و با نفس کشیدن، با راه رفتن، با غذا خوردن غم روی غم میگذارم. انگار تمام این کارها را میکنم که کمتر غمگین بشوم، اما نمیشود و آجر به آجر دیوارِ محکمتری از غم میسازم.
یه توییت خوندم نوشته بود :
آدما آفریده شدن تا دوست داشته شوند
و اشیا به وجود آمدند که استفاده شدند
اما نمیدانم چرا که اشیا مورد محبت قرار میگیرند
و آدم ها مورد استفاده . . !
شاید دلیل هرج و مرج دنیا هم همین است ؛
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
همیشه دارم از آدمای زیادی صحبت میکنم ، انگار که دوستا و رفیقای زیادی دارم؛ ولی حقیقت اینه که هیچکس نیست . هیچکس واقعی نیست .