آندیا!
یه جا نوشته بود: من افتادم ته چاهِ ۵متری! تو واسم طناب ۳ متری انداختی ! بگم نیستی دروغ گفتم بگم ه
نه دوری که منتظرت باشم ،
و نه نزدیک که به آغوشت کشم :)
نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد ،
و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم . .
آندیا!
- از لحاظ روحی نیاز دارم . . یه چشم ابرو مشکی ، سر به زیر ، از اینا ك فرمون ُ با یه دست میگیره لی لی
از لحاظ روحی نیاز دارم . .
بگی من اینجام نگران نباش و بعد بغلم کنی .
هر آنچه در قلب میگذرد را نمیتوان گفت برای همین خدا آه ، اشک ، خواب های طولانی ، لبخند سرد و لرزش دستان را خلق کرد .
هیچوقت هیچی تموم نمیشه ، ولی کم رنگ میشه و جاش می مونه و تا لحظات آخر از ذهنت میگذره ، یه جور جهنمی که به پایان نمی رسه و همیشه درگیرش خواهی بود و عذابت خواهد داد .