- کاش کلمه ای پیدا کنم که بتونه تمومِ خستگیامو شرح بده ؛ راستش خستهام دیگه حسابی خز شده .
یه اتفاق ناراحتکنندهی کوچیک میتونه تا ماهها و سالها منو ناراحت نگه داره ولی یه اتفاق خوشحالکنندهی بزرگ ، زورش به چند ساعت هم نمیرسه .
افسردگی من اینجوریه که یهو ۶ روز از خونه بیرون نمیرم، یهو دیگه هیچ عکسی از خودم نمیگیرم، یهو از تختم نمیتونم پاشم، یهو حوصله حرف زدن با هیچ کسو ندارم، یهو پرخاشگر میشم نسبت به همه چی و این هرچندماه داره برام تکرار میشه.