مثل درختی که
به سوی آفتاب قد می کشد
همه وجودم دستی شده است
و همه دستم خواهشی:
خواهشِ تو...
وقتی بعد شنیدن اسمش سکوت میکنی و میری تو خودت، تازه میفهمی همه اون فراموشش کردما فقط تظاهر بود.. :)
ولی بعضی چیزا وقتی تموم شن دیگه تموم شدن.
بقیهش دست و پا زدن ِ بیخوده، بقیهش گشتن دنبال اون حس خوبیه که قبلا داشتی و دیگه نیست تموم شده . . .
ولی اونجایی که بغض میکنیم و نمیتونیم بفهمیم به خاطر کدوم یکی از هزارتا غممون پریشونیم، خیلی گناه داریم:)
هر چی میریم جلوتر ، آدمایی که میشناسیمشون کمتر وُ آدمایی که یه روزی میشناختیمشون بیشتر میشن .
روحم زخمیه ، قلبم زخمیه ، تنم زخمیه ، انگار امشب یه چاقو برداشتن باهاش تموم وجودمو تیکه تیکه و زخمی کردن و در نهایت تا ته چاقوعه رو فرو کردن ته قلبم . نمیدونم چیه ، فقط میدونم جایِ این زخما هیچ وقت خوب نمیشه .