من آدمی نیستم که با کارها و اشتباهات بزرگی که
از اطرافیانم سر میزنه ناراحت شم و ترکشون کنم
همیشه حرف ها و جزئیات کوچیکی بودن که بعد
از گذشت یه مدته طولانی طرف رو از چشمم انداخته.
من خیلی وقته یاد گرفتم تو ذهنم با آدما زندگی کنم.
با کسایی که نیستن؛
با کسایی که نبودن
و کسایی که قرار نیست هیچوقت باشن؛ سناریو میچینم تو ذهنم.
باهاشون میرم قدم میزنم، قهوه میخورم و حتی هودیم رو ست میکنم؛ ولی تو واقعیت حتی نگاشونم نمیکنم.
آندیا!
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ - 20 نمره -
دل که تنگ است به خواب باید رفت
غافل از حال دل و عقل به خواب باید رفت.
آندیا!
دل که تنگ است به خواب باید رفت غافل از حال دل و عقل به خواب باید رفت.
فهمیدین شاعرم یا چی؟😞
من دقيقا به همونجایی رسيدم كه نه ديگه كسيو ميتونم تحمل كنم، نه چيزی برام هيجان انگيزه، نه حوصله كسيو دارم، نه حتی وقتشو.
مبتلا شدم به بی خیالی . بیخیالیِ مسموم . انگاری همه چیز بی ارزش شده باشه ، کمرنگ شده باشه .. برایِ چیزی ذوق نمیکنم ، برایِ چیزی تلاش نمیکنم و برنامهای ندارم تا وقتی به اون عمل نکردم خودمو بابتش سرزنش نکنم . انگاری به آخر همه چیز رسیده باشم ؛ به انتهایِ دنیا