تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بیتابم ؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم .
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته ، روی گردابم !
-فریدون مشیری
من چیزی از عشقمان به کسی نگفتهام ؛
آنها تو را هنگامی که در اشکهای چشمم تن میشستهای ، دیدهاند .
-نزار قبانی
چرا بیهوده میکوشی که بگریزی ز آغوشم ؟
از این سوزندهتر هرگز نخواهی یافت آغوشی .
نمیترسی ، نمیترسی که بنویسند نامت را
به سنگ تیرهٔ گوری، شب غمناک خاموشی ؟
بیا ، دنیا نمیارزد به این پرهیز و این دوری ؛
فدای لحظهای شادی کن این رؤیای هستی را .
لبت را بر لبم بگذار ، کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را .
ترا افسون چشمانم ز ره بردهاست و میدانم
که سرتاپا به سوز خواهشی بیمار میسوزی .
دروغ است این اگر پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه میدوزی ؟
-فروغ فرخزاد
𝒜𝗻𝗲𝗺ᦅ𝗶𝗮
چرا بیهوده میکوشی که بگریزی ز آغوشم ؟ از این سوزندهتر هرگز نخواهی یافت آغوشی . نمیترسی ، نمیترسی
فروغ که در هر حال قابل پرستشه اما این یکی خیلی 😭🛐 ؛))))
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
وقتی به کسی دست میزنم، حینی که داره میمیره بخشهایی از زندگیای رو که پشت سر گذاشتن در قالب خاطره میبینم؛ اما اولین بار که تو رو لمس کردم، آیندهات رو دیدم. برای یه لحظهٔ کوتاه تو رو دیدم که پوشیده توی یه لباس سرخ زیبا، بین بازوهای من زیر نور ماه میرقصیدی
مجموعه کتاب بلادونا از من تقدیم به https://eitaa.com/aneemoia
𝒜𝗻𝗲𝗺ᦅ𝗶𝗮
وقتی به کسی دست میزنم، حینی که داره میمیره بخشهایی از زندگیای رو که پشت سر گذاشتن در قالب خاطره
وای هیمای عزیز مچکرم ، بلادونا رو خیلی دوست دارم 😭😭 ؛))))