•با ما سخن بگو سیّد...
سلام سیّد!
اگر از ما بپرسند آوینی کیست چه جوابی بدهیم؟ بگوییم سیّد مرتضی آوینی(زادهٔ ۲۱ شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری) کارگردان فیلم مستند و روزنامهنگار حوزهٔ فرهنگی اهل ایران بود و بعد سکوت کنیم؟ پس کاش نمیپرسیدند که آوینی کیست چرا که جواب گفتن به این سوال بدین سادگیها ممکن نیست. کاش تو خود آوینی را دیده بودی و با آن زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود.
آوینی ذوب در خمینی بود. آن روح خدا که طریق عاشقی به ما آموخت. آن عارفی که آوینی را از کامران به سیّد ما تبدیل کرد. آوینی طریق عاشقی را از امام آموخت، آموخت که انتظار در مبارزه است. و آوینی سربازِ منتظرِ واقعی آن یار بود. و روحش صیقل یافته بود با عطر شهدا. راویِ روایتِ فتح، فتح الفتوحهای خمینی. روایِ روایت عاشقی عاشقان کربلا. عاشقانی که شاید بیشترشان کربلا را ندیده بودند، اما کربلایی شدند. هر کس میخواهد آوینی و آن عاشقان و ما را بیشتر بشناسد داستان کربلا را بخواند. اگر چه خواندن داستان را سودی نیست، اگر دل کربلایی نباشد.
یک بار دیگر! سلام سیّد
صدایت هنوز پس از گذشت سالها درگوشمان است که ای برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها، یاد بگیر که در این سیاره رنج، صبورترین انسانها باشی. ما صبوری میکنیم سیّد، تو به ما اینگونه آموختهای. سلمنا! اما دلمان به تنگ آمده از این قفس. مگر شما نبودید که میگفتید که پرنده عشق تن را قفسی میبیند که درون باغ نهادهاند. پس به دلهای ویران ما هم حق دلتنگی بدهید. میگویی نه؟ حق دلتنگ شدن را نداریم و باید بمانیم... باشد قبول، ما اینجا ایستادهایم تا مأموریت تاریخی خویش را به سرمنزل نهایی برسانیم. اما با ما سخن بگو سیّد، از لذت همنشین شدن با اربابمان حسین برایمان بگو، از حال خوش روضههای شهدا برایمان بگو، از لذت سر نهادن روی چادر خاکی مادرمان زهرا برایمان بگو، از اینکه آیا از شماهم رو میگیرد؟ یا نه شما مَحرم راز شدید...
سیّد، تو را چه عهدی با فکه بود؟ چه در گوش قتلگاه فکه نجوا کرده بودی که تو را هم راهی سفر عشق کرد؟ ما اینجا بعد از شما راهی سفر راهیان نور میشویم، به یاد شما در رملهای داغ فکه قدم میزنیم. میآییم تا تجدید بیعت کنیم با شما و دیگر شهدا که قلم شما و اسلحههای برادرنمان زمین نمانده و تا آخرین قطره خونمان در ره عشق ایستادهایم. و تا پرچم شما را به دست آن یار نرسانیم از پا نخواهیم نشست. تو به ما آموختی که اگر دنبال شهدا بدویم و بدویم، به آنها میرسیم، و اصلا خودشان به دنبال ما میآیند. گوارای وجودت باد این وصال سیّدِ عزیزِ ما! تو بیقرار پرواز بیکران بودی. و اما امروز تنت به سایز لباس شهادت درآمد. لباسی که از آن سخن میگفتی که شهادت لباس تک سایزی است که باید تن آدمی به اندازۀ آن درآید، هر وقت به سایز این لباس تک سایز درآمدی، پرواز می کنی، مطمئن باش! ما مطمئنیم و شکی نداریم ولی به ما بگو که زمان پرواز ما کی میرسد؟! به رسم رفاقت برای آرزوی ما کاری کن، دستی برآر و محضر مادرتان برای ما هم اینچنین رفتنی بخواه. مگر شما به ما یاد ندادید که زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر، ای زیباترین برای ماهم در محضر محبوب زیباتر را بخواه...
به وقت پرواز🕊
۲۰فروردین ۱۴۰۱
#سالروز_شهادت_سیّد_شهیدان_اهل_قلم
#سیّد_مرتضی_آوینی
✍🏻میم.قاف