eitaa logo
انجمن راویان دفاع مقدس کاشان
576 دنبال‌کننده
33.1هزار عکس
38.6هزار ویدیو
110 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
⚠️ خونریزی‌شدیدی‌داشت وارداتاق‌عمل‌شدیم‌دکتر اشـاره‌کـردکه‌چـــادرم‌را دربیارم‌تاراحت‌ترمجروح‌ روجابجا‌کنم...🤕 گوشه‌چادرم‌وگرفت... بریده‌بریده‌گفت: من‌دارم‌میرم‌که‌ تو از سرت‌ نیوفته‌:)همونجوری‌که‌چادرم‌تو مشتش‌بود شد...🙃💔 ‍‌https://eitaa.com/anjomaneravian
روحیه بسیجی فقط اونجایی که کوله پشتیِ پر از گلوله‌ت آتیش بگیره و خودتم ذره ذره باهاش بسوزی ولی با چفیه جلوی دهان خودت رو بگیری تا عملیات لو نره ..! علی عرب که تنها یادگاری که ازشون موند، کف پوتیناشون بود که نسوز بود ..! https://eitaa.com/anjomaneravian
2.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 تاثیرگذاری از یک رزمنده سقا در دوران دفاع مقدس بعضی وقتا فقط یه قدم فاصله با نفر جلویی داشتی؛ خمپاره می اومد، اون میشد تو میموندی...😢 🤲 🌹 https://eitaa.com/anjomaneravian
23.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️↓ صحنه‌ی جالب روبرو شدنِ شهید زین‌الدین با سرهنگ عراقی که به او سیلی زده بود... یکی از زیباترین کلیپ‌هایی که برا شهدا تولید شده؛ قطعاً همینه. فرزندان روح الله ....💐 هدیه به روح پاک و معطر شهـداء صلوات🌷 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌸 ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦ https://eitaa.com/anjomaneravian
🌿من کفن نمی‌خواهم... ⚘بهار 89 رفت کربلا، یک روز بعد از زیارت بیشتر بچه‌ها رفتند برای خریدن کفن؛ خانمش به حاج‌رحیم گفت: «خوب است که ما هم اینجا کفن بخریم». حاج رحیم گفت: «من کفن نمی‌خرم، شما اگر می‌خواهید بخرید». ⚘همان موقع یکی از بچه‌های هیأت هم به حاجی پیشنهاد داد که بریم و کفن را بخریم، حاجی باز هم گفت: «من کفن نمی‌خواهم» پرسید: «چرا؟» حاج‌رحیم گفت: «من می‌شوم و با لباس سپاه دفنم می‌کنند». گفت: «جنگ که تمام شده حاجی!» حاجی در جوابش گفت: «من هیچ وقت از رسیدن به ناامید نیستم و نخواهم شد» 🌷 ‍‌https://eitaa.com/anjomaneravian
3.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 روایت عاشقی شهید عبدالحسین برونسی        ‌‌‍‌‎‌┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ کانال انجمن راویان دفاع مقدس کاشان https://eitaa.com/anjomaneravian
با هم قرار گذاشته بودیم، هر کس شهید شد، از آن طرف خبر بیاورد. خوابش را دیدم با التماس و قسم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) نگهش داشتم. گفتم: جعفر! مگر قرارمان یادت رفته؟ گفت: مهدی اینجا قیامتی است. خبرهایی است که شما ظرفیتش را ندارید. گفتم: به اندازه ظرفیت پائینم بگو. گفت: امام حسین (علیه‌السلام) وسط می‌نشیند و ما دورش حلقه زده و خاطره تعریف می‌کنیم. گفتم: چه کار کنیم که حضرت ما را هم در جمع راه دهد؟ گفت: «همه چیز دست امام حسین (علیه‌السلام) است. بروید دامن او را بچسبید. وقتی پرونده‌ای می‌آید، اگر امام حسین (علیه‌السلام) آن را بپسندد، امضائی سبز پای آن زده، آنگاه او می‌شود.» برگرفته از کتاب: خط عاشقی جلد یک ✍ راوی:مداح اهل بیت حاج مهدی سلحشور شهید_جعفر_لاله https://eitaa.com/anjomaneravian
. من پسر نداشتم، خیلی دلم پسر می‌خواست، رفتم مشهد و رو به روی سقاخانه حرم علی بن موسی الرضا (ع) ایستادم، زیر برف بودم... شانه‌هایم از برف سفید شد، گفتم " (ع) من از شما می‌خواهم." وقتی رضا شد، برف می‌آمد، رفتم مشهد و دوباره رو به سقاخانه ایستادم، گفتم: "یا امام رضا (ع) خوب دادی، خوب هم بردی، مثل جوادت ۲۵ سالگی بردی، افتخار می‌کنم و خوشحالم." راوی: مادر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://eitaa.com/anjomaneravian
🌹 ▪️بهنام محمدی در خرمشهر به دنیا آمد .همان جایی که برای پایداریش جنگید و شهید شد.با وجود مخالفت فرماندهان همیشه خود را به صف اول رزمندگان میرساند . بهنام در کمک رسانی به زخمی شدگان و رساندن مهمات تلاش زیادی میکرد طوری که بعضی اوقات به قدری نارنجک و تسلیحات جنگی با خود میبرد که حتی توان راه رفتن نداشت. . ▪️بهنام بارها توسط بعثی ها اسیر شد اما هر دفعه با بهانه ای خود را نجات میداد و یا جمله من دنبال مامانم می گردم گمش کردم از دست عراقی ها رهایی میافت و اطلاعات دشمن را برای رزمندگان میبرد. . ▪️دستش زخمی شده بود گروهبان مقدم از کوله پشتی خود باندی را برای پانسمان کردن دستش در آورد اما بهنام اجازه نداد و گفت: باند را بگذار برای کسانی که تیر خورده اند و یک مشت خاک بر روی زخمش ریخت و رفت ...اوضاع خیلی سخت شده بود. ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 1359/7/28 پر کشید. . 📩 ۱۳ ساله بهنام محمدی: من نمیدانم چه بگویم. من و دوستانم در خرمشهر می جنگیم به ما خیانت می شود. من می خواهم وصیت کنم , هر لحظه در انتظار شهادت هستم . پیام من به پدر و مادر ها این است که بچه های خود را لوس و ننر بار نیاورید از بچه ها می خواهم امام را تنها نگذارند و خدا را فراموش نکنند . به خدا توکل کنند . پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و جهاد در راه خدا بار بیاورید. https://eitaa.com/anjomaneravian
🟢رزمنده‌های سادات با نشان سیادت از قدیم رسم و هم سنت بود که سادات و فرزندان رسول‌اللهﷺ سیادت خود را با استفاده از نمادهایی آشکار سازند. در جبهه هم رزمند‌ه‌های سادات سعی می‌کردند این افتخار را با بستن شال سبز به کمر یا دور گردن ، پوشیدن پیراهن سبز یا به سر گذاشتن کلاه سبز ظاهر کنند و توصیه می‌کردند سادات حتما علامتی که نشانه سیادت‌ شان باشد همراه داشته باشند. و چه بسیار شهدایی که در جبهه‌ ها با نشان سیادت به سعادت شهادت رسیدند. سید رضاقاشونی سید مطهری سید رفیعایی سید_علی_دوامی # شهید سید لاجوردی سید_علی_اکبر_شجاعیان # و ... جهت شادی روح مطهر همه ی شهدای سادات بزرگوار 💚😘 صلوات ...🌸 https://eitaa.com/anjomaneravian
🌿 . ▫️دیروز پا به خونه ای گذاشتم که اهالی ش بهشتی ترین بودن و چند روزی خانوادگی به آسمان پر کشیدند.پرونده شهادت این خانواده با رفتن پسر خانواده عبدالرحیم عزیزی شروع شد که در دوران دفاع مقدس تو چنگوله بشهادت رسید.بعد اون داماد خانواده حسن مقیمی تو کربلای ۶ شهید شد.همسرش ربابه خانم موند و دوتا بچه که یکیش فهیمه خانم بود. . ▫️چند وقت بعد ربابه خانم با برادر شوهرش آقا حمید مقیمی ازدواج کرد.گذشت و گذشت تا در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ پرونده شهادت این خانواده و خاندان دوباره باز شد.با شروع حمله ی رژیم غاصب به مملکتمون ربابه خانم تو روز عید غدیر که اومده بودن بهشهر به برادرش گفت : دوس دارم خانوادگی بشهادت برسیم و با همسر و فرزند و نوه ها عازم تهران شدند. ساعتی بعد موشکی به منزلشان اصابت می‌کند. . ▫️🌷ربابه خانم و همسرش🌷 آقا حمید ، 🌷فهیمه خانم ( دختر شهید حسن مقیمی) و همسرش 🌷سید مصطفی ساداتی و فرزندانشان🌷 سید علی و🌷 سیده ریحانه و 🌷فاطمه سادات بشهادت رسیدند و تا به امروز ۵ شهید شناسایی شده و ۲ شهید مفقودن...دیروز که برای مصاحبه با خانواده شهیدان به بهشهر رفتیم ، شجاعت و دیدیم و صبر و عشق به ولایت ...فدای مظلومیت و استقامت شهدا و خانواده های گرانقدر شهدای حمله ی اسرائیل جنایتکار. . 💢 دیروز پیش خودم داشتم نسبت های ایثارگری ربابه خانم و برای خودم میگفتم ، دیدم ربابه خانم : 🩸همسر دو 🩸خواهر 🩸خودش 🩸مادر 🩸مادر خانم 🩸مادربزرگ .... (( امان از دل ....)) 📝 احمدی اتویی . https://eitaa.com/anjomaneravian
اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. كاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سیدالشهدا علیهم‌السلام یكایک از صلب پدران و رحم مادرانشان پای به سیاره‌ی زمین می‌گذارند و خود را به صحرای كربلا می‌رسانند... 💬 سیدمرتضی‌آوینی ‌ https://eitaa.com/anjomaneravian