eitaa logo
انجمن راویان دفاع مقدس کاشان
572 دنبال‌کننده
33.1هزار عکس
38.6هزار ویدیو
110 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
✳ اورکت‌های دشمن را درآورید! 📌 دقایقی بعد از عملیات کربلای ۴، در هوای سرد جزیره‌ی ام‌رصاص، وارد یکی از سنگرهای دشمن شدیم. تعدادی اورکت به دیوار سنگر آویزان بود. هرکدام، یکی از اورکت‌ها را پوشیدیم و گرم شدیم. کمی بعد، وارد شد. تا چشمش به ما افتاد، گفت: «بچه‌ها اورکت‌های دشمن را دربیاورید.» با تعجب پرسیدیم: «چرا؟ تازه کمی گرم شدیم.» باحوصله پاسخ داد: «تمام منطقه زیر آتش شدید دشمن است و هر لحظه امکان دارد کشته شویم. اگر با این اورکت‌ها کشته شویم، جنازه‌ی ما را همین‌طور توی صندوق می‌گذارند و به شهر می‌برند. آن‌جا وقتی درِ صندوق را باز کردند و اورکت‌ها را دیدند، می‌گویند این‌ها به‌خاطر اورکت به جبهه رفته‌اند، نه به‌خاطر خدا.» اورکت‌ها را درآوردیم و به پیشنهاد مهدی، همه را در گل‌ولای فرو کردیم تا برای پوشیدن آن‌ها وسوسه نشویم. آن شب تا صبح لرزیدیم. 📚 از کتاب 📖 ص ۴۰ ❤ ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
🔻زن رفتگر محله ، مریض شده بود ؛ بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری ، نفر جایگزین نداریم رفته بود پیش شهردار !! آقای شهردار بهش مرخصی داده بود و خودش رفته بود جاش.... 🕊 @anjomaneravian
✳️ حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم 🔻 ای مادر، هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می‌گفتم، تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: «ای مصطفی، من تو را بزرگ کردم، با جان و شیرۀ خود تو را پرورش دادم و اکنون که می‌روی از تو هیچ نمی‌خواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم، فقط یک وصیت می‌کنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی.» 🔹 ای مادر، بعد از بیست‌ و دو سال به میهن عزیز خود باز می‌گردم و به تو اطمینان می‌دهم که در این مدت دراز، حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم، عشق او آن‌قدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود. 🔺 خوشحالم ای مادر، نه فقط به‌خاطر این که بعد از هجرتِ دراز به آغوش وطن بر می‌گردم بلکه به این جهت که بزرگترین طاغوت زمان شکسته شده و ریشۀ ظلم و فساد بر افتاده و نسیم آزادی و استقلال می‌وزد. ✍️ دست‌نوشتۀ شهید دکتر مصطفی چمران؛ بهمن‌ماه ۱۳۵۷ 📚 برگرفته از کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود...» ❤️ @anjomaneravian