هدایت شده از رومینا !'
_حرفی که زدم و گوش کن
و از آنجا دور شد
دختر مدیر با عشوه و ناز نزدیک شد و دستش را جلو آورد تا اوژنی آن را ببوسد
ولی اوژنی با او دست داد و گفت
_فکر میکنی مجبورم امشب با شما برقصم؟ولی اینو بدون که کور خوندی و تا جایی که توان داشته باشم از این موضوع فرار میکنم
✨✨✨
رومینا با هر سختی ای که بود حاضر شد و خود را به ورودی سالن جشن رساند
همه در حال خوردن و پایکوبی بودند
سالن از شلوغی داشت میترکید
مشخص بود دیر رسیده بود ولی هنوز زمان رقص نبود
پس وقت داشت
با صدای دربان رشته ی افکارش پاره شد
_خانوم! همراهتون کیه؟
_همراه؟؟ چیزه!همراه من اون توعه
_عزیزم بدون همراه نمیتونی بری تو!اون تو همه با همراهاشونن .کسی تک نیست که همراه تو باشه
_یعنی چی؟ من میخوام برم تو..
_ایشون همراه منن
تام بروکن آن سر در ایستاده بود
_چرا وایسادی من و نگاه میکنی آقای محترم.گفتم ایشون همراه منه بذار بیاد تو
دربان گذاشت رومینا وارد شود
بروکن بجای سلام گفت
_خوشگل شدیا رومی خانوم...اوژنی حق داره دوست داشته باشه.
_چی میگی تو؟!.من کجا همراهتم احمق....اوژنی کجاست پس؟؟
_ام ...اوژنی ..
_حتما منتظر منه نه؟؟ تو نشسته ؟؟ وای نباید معطلش میکردم .من میرم پیشش.مرسی که کمک کردی.
و بی مقدمه رفت در دل جمعیت
بدون دانستن اینکه اوژنی ناخواسته همراه دیگری دارد...
🏛@Rominachanell
🏛@anotherlove
در لابه لای افکارش
مرگ پررنگ ترین کلمه بود
کلمه ایی که شاید غریب ترین آشنای اوست !
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
در لابه لای افکارش مرگ پررنگ ترین کلمه بود کلمه ایی که شاید غریب ترین آشنای اوست !
کسی چه میداند ...
شاید اینها آخرین حرف های او بود !؟
هدایت شده از رومینا !'
پارت هفتم
از میان جمعیت چشم چرخاند تا اوژنی را بیابد
ولی همه شبیه به هم بودند
تشخیص اوژنی بین اینهمه آدم ،مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود
مجری مراسم از میکروفون اعلام کرد
_قسمتی که منتظرش بودین فرارسیده.
آماده بشید برای مراسم رقص
باید همین حالا او را پیدا میکرد
زمین رقص خالی بود و هنوز کسی آماده ی رقص نبود که از گوشه ی سالن، کشمکش دو نفر توجه هارا به خود جلب کرد
دختر مدیر مدرسه به زور اوژنی را به سمت زمین رقص میکشاند
اوژنی که دید نگاه حاضران روی آن دو است، برای حفظ آبرو با دختر مدیر همکاری کرد و آن دو وارد زمین رقص شدند
رومینا حس میکرد سرش داغ کرده
انگار سطل آب یخ را روی سرش خالی کرده بودند
_(نه...این همونه؟؟ همونی که اصرار داشت بامن برقصه ؟؟همونی که اصرار داشت متقابل دوسش داشته باشم؟؟ آره من اشتباه فکر میکردم.هیچ علاقه ای درکار نبوده و نیست.)
پشت سر اولین زوج، بقیه حاضران ،یکی یکی وارد زمین رقص شدند و موزیک شروع به نواختن کرد
سالن با نورو موسیقی عجین شده بود و تمام همراهان هماهنگ میرقصیدند
رومینا تنها کسی بود که بهت زده ،آن صحنه را تماشا میکرد
برگشت تا از سالن خارج شود ،که تام بروکن جلویش را گرفت
_رومی داری اشتباه برداشت میکنی...اوژنی همچین آدمی نیست بذار بزات تعریف کنم که..
_نیازی به شنیدن حرفای هیچکدومتون ندارم...برو کنار میخوام برم
و از پشت تام دور زد تا خارج شود
تام گفت
_نمیذارم
دستش را کشید و با یک حرکت به زمین رقص برد
_انقدر حرف نزن رومی..فقط به من اعتماد کن
و دستش را یه نشانه دعوت به رقص جلو آورد
رومینا ،مردد دست تام را گرفت و به او اعتماد کرد
رقص شروع شد
اوژنی که با حالتی منزجر داشت با دختر مدیر میرقصیر چشمش به رومینا افتاد..
جا خورد و دلش فرو ریخت
تام با اشاره سر خیال اوژنی را راحت کرد
و در حال رقصیدن رومینا را یه سمت اوژنی کشاند
و در یک حرکت ،دست رومینا را رها کرد و دختر مدیر را گرفت و از آنجا دور کرد
دختر مدیر به نشانه اعتراض فریاد زد
_هی چیشددد؟؟
اوژنی ،رومینای گیج شده را گرفت و خیالش راحت شد
رومینا با اخم گفت
_دست من و ول کن ...
_خودت میدونی که این کار رو نمیکنم عزیزم
_بهتره بری پیش دختر مدیر..
اوژنی دست رومینا را بالا برد تا بچرخد
صحبت را در حال رقص ادامه دادند
_اوژنی همین الان برات روشن میکنم که امشب آخرین باریه که بامن صحبت میکنی.متوجهی؟؟
اوژنی با چرخاندن رومینا اورا ساکت کرد
رومینا حرص میخورد
_میشنوی چی میگم ؟؟
_خودتم خوب میدونی که دوست دارم. پس بهم زمان بده تا برات همچیز رو تعریف کنم خوب؟؟
حرف های اوژنی آرام و قانع کننده بود..
به رقصیدن ادامه دادند
انگار تمام اتفاقات آن دوره در چرخیدن و حالت دستاتشان خلاصه میشد
همه چیز گویا بود
تمام حرف ها ، در نگاه هایشان تزریق شده بود
آخرین چرخش رقص باعث شد سر رومینا گیج برود
در حال رقص بودند که دور و برش داشت تار میشد
لوستر ها فرو میرفت
کاغذ دیواری ها در هم میپیچید
آدم ها تار شده بودند
حتی اوژنی در برابرش داشت تغییر میکرد
نوت آخر موزیک به گوش رسید
کل دنیا در نظرش عوض شد و در آنی ،با پایان موزیک زمین افتاد
دستی به کمکش آمد
ولی او اوژنی نبود
دور و برش فضای رقص بود
ولی سالن مدرسه نبود
آدم ها در هیاهو ی میمهانی بودند
ولی هیچکدام بچهای مدرسه نبودند
هیچ چیز مثل قبل نبود
گویی از دنیای خود بیرون افتاده بود
افتاده بود در دنیایی پر از لباس های پفی و لوسر های شمعی و بدتر از آن، همراهانی غریبه..
چیزی که اوضاع را وخیم تر میکرد این بود
رومینا ترسیده بود
🏛@Rominachanell
🏛@anotherlove
Toygar Işıklı ANOTHERLOVE (3).mp3
زمان:
حجم:
1.1M
درمیان هیاهوی آن زمان
میگردم به دنبال یک نشان
نگاهش سرگردان و بی هوا
می افتد بر من این میان
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
درمیان هیاهوی آن زمان میگردم به دنبال یک نشان نگاهش سرگردان و بی هوا می افتد بر من این میان
غرق شدن در بیکلامی این نوا ...!