با من برقص
برای آخرین اشک های غوطهور در خون
برای لحظات پایانی عشق مان
برای خاکستر تن ها و قلب های فشردهمان
با من برقص .
از تلخی نوت های بیکلام یک موسیقی گله مند بود
او نمیدانست معنی دردی از جنس سکوت را )
پایان غم انگیزی رقم خورد
آنقدر غمگین که حال باران برای جنازه بی روح شده ام برای نفس های تنگ شده ام به پنجره ضربه میزند .