رازقی مرد
گلبرگ هایش پرپر شدند و روی تکه سنگی پراکنده شدند
سنگی که دست خط تازه ای روی آن حک شده بود .
"رازقی پرپر خواهد شد و عشق قلبش را شکست "
و ما به آخر رسیدیم تو در کنج اتاقت و من غرق در خون گوشه ی قبر کوچک خود ساخته ام .