eitaa logo
آنــــ روز | (:
111 دنبال‌کننده
646 عکس
117 ویدیو
2 فایل
مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد😎✌🏻 هر چیزی که لازمه حواسم بهش باشه و یادم بمونه اینجا می‌خونمتون :👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_l7vhopi&btn=(: لطفاً بعد از پیام دادن دوباره بررسی کنید، داخل لینک بهتون جواب می‌دم. @HDHH_FZ
مشاهده در ایتا
دانلود
. نوجوانیم یه داستان از یه ویراستار می‌خوندم، می‌گفت دست خودم نیست، هر کتابی که می‌خونم، ناخواسته ذهنم داره ویراستاریش می‌کنه و یهو به خودم می‌یام می‌بینم آخر کتابه و ذهنم این مدت داشته غلط‌های ویراستاریش رو در می‌آورده و اغلب می‌فرستم برای ناشر تا درستش کنه! 🙄 می‌گفت ذهنم متن درست نمی‌تونه بخونه، آگهی، روزنامه، کتاب، هر چی می‌خونه رو داره ویراستاری می‌کنه! جدی نگرفته بودمش تا اینکه دوران جنگ دوازده روزه، یه دورهٔ کوتاهِ حدوداً دو ماهه رو مشغول ویراستاری بودم دیگه از اون به بعد یه متن درست نتونستم بخونم! و نتیجه؟ ساعت ۳:٠۱ بامداده، فردا صبح ارائهٔ پروژه کارشناسی دارم و به جای اینکه بشینم محتوای ارائه رو چک کنم، ذهنم داره غلط‌های نگارشی و فاصله و نیم فاصله و فونت و سایز و... ِ پاورپوینتی که هوش مصنوعی ساخته رو جا به جا می‌کنه و تا فونت رو عوض نکنه، متن رو نمی‌خونه😶 🚶🏻‍♀ بماند که اصل فایل رو هم، هر بار که می‌خونم تعجب می‌کنم چرا استاد پذیرفته، چون باز هم توش غلط ویراستاریِ جدید پیدا می‌کنم🙄 خلاصه که داستان جالبیه این پروژه کارشناسیِ تموم نشدنی! @anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. نوجوانیم یه داستان از یه ویراستار می‌خوندم، می‌گفت دست خودم نیست، هر کتابی که می‌خونم، ناخواسته ذه
از دیشبه، بحث جدی شدن جنگ تو اتاقمون باز شده به بچه‌ها گفتم شک ندارم سر ساعت ۱۲ ظهر امروز، دانشگاه رو می‌زنن(ارائه پروژه‌م بود و این مدت هر وقت رفتم سر پروژه‌م جنگ شده!) هیچی دیگه عرضم به حضور انورتون که، نشسته بودم برای آخرین بار صفحات ارائه‌م رو بالا و پایین می‌کردم همزمان بچه‌های اتاق، نوشتهٔ سنگ قبر انتخاب می‌کردند و تأکید موکد که یادتون نره بنویسید و پرسش بقیه ازشون که اگه ما زودتر رفتیم اون دنیا چی؟ بعدم داشتیم تخمین می‌زدیم اگه بمب اتم بزنن به تهران، تا کجا قراره اثراتش بیاد و بعد، داشتیم فکر می‌کردیم هر جای تهران بمب بخوره، کدوممون زنده می‌مونه و کی دعوت حق رو لبیک می‌گه از اعمالِ قبل از ارائهٔ پروژه؟ انتخاب نوشتهٔ سنگ قبر! خلاصه که طبیعیه که هیچ کس از جنگ خوشش نمی‌یاد ولی ما رو از رفتن نترسونید، واقعاً برامون ترسناک نیست! @anrooz | آنــــ روز
. از بالا و پایین دنیا بگم؟ دیشب دور هم جمع شده بودند عقد نوه رو جشن بگیرند امشب همون جمع، خیلی شلوغ‌تر، داشتند حلوا و خرمای مراسم مادربزرگ رو آماده می‌کردند دنیاست دیگه... @anrooz | آنــــ روز