تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد
تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد
در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
راوی : حجت الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنور
از جبهه آمده بودم قم مرخصی. از قرارگاه تلفنی بهم فهماندن که غرب کشور قرار هست عملیات بشود ( عملیات #میمک) و نیاز به #طلبه دارند. رفتم خیابان صفاییه، اولین مدرسه و اولین حجره را در زدم. محمدمهدی رحیمی صادق در رو باز کرد،( بعد از احوالپرسی) گفت: نکنه عملیات سروکله ت پیدا شده سراغ ما اومدی. گفتم: آره خودت گفتی دیگه. گفت: «من امروز صبح از (جبهه) جنوب برگشتم، تصمیم گرفتم برم کرمان سری به پدرو مادرم بزنم. بی انصاف چند سفر هس نرفتم، بذار بریم.» گفتم : من کاری ندارم می خوای بیا می خوای نیا. می خواستم برم محمد مهدی گفت: وایسا یه استخاره برام بگیر. گفتم: هرکس بهتره خودش برای خودش استخاره کنه. رفت قرآن آورد و باز کرد. آیه ۱۱۱ سوره توبه آمد ... 👇👇
انصار الشهدا
تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد
تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد
در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
راوی : حجت الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنور
از جبهه آمده بودم قم مرخصی. از قرارگاه تلفنی بهم فهماندن که غرب کشور قرار هست عملیات بشود ( عملیات #میمک) و نیاز به #طلبه دارند. رفتم خیابان صفاییه، اولین مدرسه و اولین حجره را در زدم. محمدمهدی رحیمی صادق در رو باز کرد، (بعد از احوالپرسی) گفت: نکنه عملیات سروکله ت پیدا شده سراغ ما اومدی. گفتم: آره خودت گفتی دیگه. گفت: «من امروز صبح از (جبهه) جنوب برگشتم، تصمیم گرفتم برم کرمان سری به پدرو مادرم بزنم. بی انصاف چند سفر هس نرفتم، بذار بریم.» گفتم : من کاری ندارم می خوای بیا می خوای نیا. می خواستم برم محمد مهدی گفت: وایسا یه استخاره برام بگیر. گفتم: هرکس بهتره خودش برای خودش استخاره کنه. رفت قرآن آورد و باز کرد. آیه ۱۱۱ سوره توبه آمد:
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى جنگند و مى كشند و كشته مى شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله اى كه با او كرده ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است»
گفت میام، امشب میتونم برم خونه خواهرم (منطقه ای در قم)؟ گفتم ما فردا صبح حرکت می کنیم، امشب هرجا می خوای باشی باش.
فردا صبح با یک مینی بوس راه افتادیم به سمت غرب کشور (ایلام). (شهید رحیمی صادق با شروع عملیات سال ۱۳۶۳ در ارتفاعات میمک پیشاپیش نیروهاحرکت می کرد، از ناحیه پا مجروح می شود و بقیه نیروها را مجبور می کند که بروند و بخاطر نجات او تلاش نکنند و در محاصره نیروهای بعثی شهید می شود و پیکرش جا می ماند.) تنها شهید عملیات میمک #شهید_محمدمهدی_رحیمی_صادق بود.
۱۶ سال بعد تفحص می شود و چند تکه استخوان در سال ۱۳۷۹ به خانواده اش میرسد. من رفتم کرمان مجلس ختمش. و همین خاطره را تعریف کردم. بعد از مراسم ختم، مادرش گفت: «ما پیش بینی می کردیم محمدمهدی بیاد جبهه و برگرده اما نیاد به ما سربزنه، گفتیم میاییم خونه دخترمان که قم هست و میبینیمش، اگر اومد که با خودمون میاریمش کرمان اگر نه که ما بچه مون رو دیدیم. زمانی که ما رسیدیم، چند ساعتی بود که شما رفته بودید، و دیگه نمی دونستیم که کجا بیاییم و شما رو ببینیم.»
#شهید_محمدمهدی_رحیمی_صادق
۲۰ ساله
متولد : آبان ۱۳۴۳
شهادت : ۲۶ مهر ۱۳۶۳ ارتفاعات میمک
مزار شهید : مسجد صاحب الزمان (عج) کرمان
مادر شهید هم به پسر شهیدش پیوسته است.
شادی روح پاک شهدا و مادران شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
عشق یعنی به تو رسیدن.mp3
3.54M
عشق یعنی به تو رسیدن
یعنی نفس کشیدن تو خاک سرزمینت
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
آقا جان از دور سلام ✋