🌴🌲🌴🌲🌴🌲🌴🌲🌴🌲🌴
♦️موارد #جواز_غیبت:
🍂 در ۱۰ مورد است که فقها، غیبت کردن را جایز شمرده اند. و در اینجا به آنچه #شیخ_انصاری در #مکاسب فرموده اکتفا می شود.
✔️ ۱ــ غیبت کردن از کسی که فسقش، آشکار باشد نه پنهانی، مثل اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته بیاشامد. چنانچه در روایت است «هر گاه #فاسقی، #گناه را #آشکارا بجا آورد، احترامی ندارد و غیبت او #حرام نیست» ١.
🍂 و همچنین کسی که پردۀ #حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد، پس غیبت ندارد. یعنی غیبت کردنش حرام نیست ٢.
🍂باید دانست که قدر مسلّم، جواز غیبت، همان گناهی است که در آشکارا بجا می آورد. امّا جواز غیبتش نسبت به گناهانی که در پنهانی بجا آورده، معلوم نیست. هر چند شیخ می فرماید: اگر گناه آشکارش شدیدتر از گناه پنهانش باشد، ذکر آن هم مانعی ندارد؛ لیکن #احتیاط_شدید در ترک آن است.
🍂و نیز باید دانست که غیبت #متجاهر به فسق( آشکارا گناه کردن )، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد. بنابراین اگر برای عمل خود، عذر صحیحی اظهار کند، غیبتش جایز نیست. مثلاً شراب را برای مداوا و علاج مرض ادّعا می کند که می خورم، و مقلّد کسی هستم که آن را در این صورت جایز می داند.
🍂 و مثل اینکه در روز ماه رمضان افطار می کند به عذر اینکه مریض یا مسافر یا عذرهای دیگری که قابل پذیرفتن است دارد. و مثل کسی که از یاران ظلمه است و برای عملش عذری می تراشد، به شرطی که آن عذر ظاهر الفساد نباشد و احتیاط در ترک غیبت او است در غیر شهر و محلّی که آن گناه را در آن آشکارا بجا می آورد.
📚پاورقی:
١) -اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له و لا غیبة (مکاسب محرمه ص ٢٧ ج ۴) .
٢) -من القی جلباب الحیاء فلا غیبة له ( #مکاسب_محرّمه ص ٢٧ ج ۴).
🌴🌲🌴🌲🌴🌲🌴🌲🌴🌲
💚🖤 ماه آفتاب سوخته
📚پارت۱۸
✍آنچنان سخن میگویی که یکی بشنود نمی فهمد تو اهل مکه هستی، تو که بغض و کینهٔ مکیان را نسبت به علی بن ابیطالب میدانی!! خیلی از اینها دلی در گرو مهر حسین ندارند و برای تجسس آمده اند و آنها هم که مشتاقانه به حضور حسین میرسند، حاجیانی هستند که از اطراف برای حج به مکه مشرف شده اند، اگر به جای حسین ، پسر ابوتراب، عبدالله پسر عمر به اینجا میآمد، هواخواه بیشتری داشت، چرا که عمر در لشکر رسول بود و سیاهی لشکرش بود و دست به خون کسی دراز نکرد،اصلا جنگاوری نکرد، اما حیدر کرار سردار سپاه رسول بود و از جان خویش میگذشت تا جان رسول و اسلام محمد در امان بماند، مکیان هنوز کینهٔ بدر و احد و حنین در دل دارند، اینان نوادگان همان مشرکانی هستند که علیبنابیطالب، اجدادشان را به درک واصل کرده بود، پس حسین در مکه دوستدار آنچنانی ندارد...
رباب از شنیدن این سخنان اشک در چشمانش حلقه زد و زیرلب زمزمه کرد؛
"چه مظلومند اهلبیت...چه مظلومند اولاد علی...چه مظلوم است حسین..."
چند ماه بود که حسین و اهلبیت و یارانش در خانهٔ عباس بن عبدالمطلب در شعب علی علیه السلام در مکه ساکن شده بودند و هر روز مشتاقان حجت خدا از اطراف و اکناف که به بهانهٔ حج و زیارت به مکه مشرف میشدند، به حضور حسین علیهالسلام میرسیدند
و رباب میدید که همسرش حسین، این حجت خدا در روی زمین، این ذبیحالله الاعظم با کلامشان روشنگری میکردند و به همگان میفرمودند که هدف از هجرتشان از مدینه به مکه امربهمعروف و نهی از منکر است، حسین با زبان و کلام و اشاره و حرکات به همگان میفرمود که یزید دنباله رو معاویه است منتها باسبکی دیگر، اگر معاویه #نفاق پیشه کرده بود و در ظاهر پیشانی اش از عبادت پینه بسته بود و در باطن با خدا در جنگ بود، اما پسرش یزید، #آشکارا دین خدا را تباه می کرد و به بیراهه میکشید،
حسین تاکید میکرد که اگر او بنشیند و نظاره کند، چیزی از اسلام به نسلهای دیگر نمیرسد، پس حسین باید هجرت کند، باید با اهلبیتش هجرت کند و به همگان بگوید که اگر منکری دیدید نهی کنید و اگر معروفی زایل شد، به آن امر کنید.
مشتاقانی از اطراف به کاروان حسین میپیوستند تا هر آنکه حجت خدا امر کند آن را به دیده گذارند.
ادامه دارد...