📚 #اسم_تو_مصطفی_ست
📑انتشارات_ روایت _فتح
🖊به قلم #راضیه_تجار
راضیه تجار با قلم شیوا و زیبای خود به شرح زندگی شهید مصطفی صدرزاده از زبان همسر بزرگوارشان پرداخته .
زندگی سرشار از عشق و محبت بین سمیه و مصطفی ای😊 که روحش به حدی بزرگ شد که به آغوش گرم و پر محبت خدا پیوست.
💳۳۳٠٠٠تومان
ثبت سفارش👇
@hatafi13
#اسم_تو_مصطفی_ست #کتاب_شهدا #راضیه_تجار #سیره_شهدا #شهید_مصطفی_صدرزاده #معرفی_کتاب #پیشنهاد_مطالعه
#ما_هستیم_تا_کتاب_خونتون_نیفته
@ardakan_ronas
🍕#یه_قاچ_خوشمزه_از_کتاب
در روز هایی که سوریه بودیم چقدر کمک حالم بودی ، محمد علی را نگه می داشتی تا غدایم را بخورم ، برایم لقمه میگرفتی و دهانم می گذاشتی. برنامه گذاشته بودند برویم زینبیه همراهمان امدی . جایی میبرمتون که هر چه قدر میخواین پارچه بخرین !
رفتیم و چهار قواره چادر مشکی برای تعدادی از دوستانم هم مقنعه گرفتم . تعدادی روسری انتخاب کردی و گفتی یکی از انها را خودت سر کن.
پشت زینبیه مزار شهدا بود ، ما را بردی آنجا . زیارت حضرت رقیه هم جز برنامه مان بود . وقت شب طوفان شن و غبار شد ، برایم ماسک گرفتی و جلوی حرم عکس انداختیم .
سینه ام از شن و غبار اذیت میشد اما بودن با تو لذتبخش بود . در زیر آن اسمان بی ستاره ، مزار خانم حضرت زینب (س) مثل ماه میدرخشید و تو به عنوان مدافع ان ماه در کنارم بودی و من ، که نمی خواستم از دستت بدهم...
#اسم_تو_مصطفی_ست
#معرفی_کتاب
#ما_هستیم_تا_کتاب_خونتون_نیفته
@ardakan_ronas
پولدادن برای اجاره سخت بود، اما توکل بالایی داشتی مثل داداشسجادم. مدام میگفتی: «درست میشه!» مانده بودم چطور درست میشود! اما بعد از مراسم عروسی وقتی هدیهها را باز میکردیم و پولها را میشمردیم گفتی: «دیدی حالا؟ خدا خودش کارسازه
__________
«سیدعلی توی افغانستان به قاچاقچیا پول میده تا بیارنش ایران. در حال آمدن، توی مسجد با دست باز نماز میخونه و همین باعث میشه بفهمن شیعهس و بزننش. در همون حال یه بار قسم میخوره به امامحسین که من شیعه نیستم و همین باعث میشه کتک بیشتری بخوره، بعد فرار میکنه و خودش رو به ایران میرسونه.»
🍕 #یه_قاچ_خوشمزه_از_کتاب
#اسم_تو_مصطفی_ست
#معرفی_کتاب
#ما_هستیم_تا_کتاب_خونتون_نیفته
@ardakan_ronas