به نام خدا
ای سرباز بی ادعای ولایت
آغوش تو پناه طوفان من بود و صدای بارانی ام کنار صدای خاکریز آزادی بهار میشد
تو ستاره بودی و بدون تو خاک مظلوم سوریه نوری ندارد نبودنت ابری است گسترده شده بر پهنه ی جهان
ما بر خاک پای تو سجده و جانمان را فدای راه بی پایان تو می کنیم
شهادت بی گمان تنها چیزی بود که می توانست پاداشی برای تلاش های بی وقفه و خستگی ناپذیر تو باشد
ای امیر دل ها
شهادت برشما مبارک
سیده آیدا قطبی ۱۱ساله از اهواز
#ارسالی_مخاطبان
به نامخدا
یک جمعه ی تلخ را ورق می زند باد و زمستان سرد دوریت چه اندازه تلخ و تاریک است تو سهم آسمان شدی و شهادت مبارکت باد
بدان تا دم مرگ رویای خواب شیرین را برای همیشه از کسانی که تو را ازما گرفتن خواهم گرفت
خاورمیانه غمگین است بغداد و شام و لبنان و یمن همه دلتنگ تو هستند و تو چه بی صبرانه در آغوش خدایی بوی توست که به جا مانده عطر بابونه های وحشی بوی لاله از فاو و تا گذرگاه مرزی لبنان
توکتاب مصور جنگی شرح تاریخ جان فشانی ها
شعله های چراغ بیدادی که با نفس های باد نمی میرد تو نم نم بارانی که امشب روی دفترم ریخته و قاصدک های خیال من بازهم تو را آرزو کرده اند
سیده آینا قطبی ۱۳ساله از اهواز
#ارسالی_مخاطبان
حاج قاسم
وقتی از زمین پرکشیدی آسمان به قدر عرش دامان گستراند...
اما خودت بگو که چه شد که در گوش لاله گلگون به خون
شهادتین خواندی که با شهادتین ات عطر گل در آسمانت پیچید و تو را آسمانی کرد؛
میدانی حاج قاسم ،
آسمان قلب بزرگی دارد که برای ارج نهادن مقام و منزلت تو تا عرش آغوش باز کرده است؛
آسمانی که به قدر درجه اخلاص ات تا بی انتهای وسعت دریا به بیکران اش رسیده است؛
بی تو خورشید انوار تابناکش را در سیاهی فرو میبرد
اما خدا کند که خورشید بداند در طلوع اش توهم میتابی؛
که اگر این را بداند بدون شک هرگز غروب نخواهد کرد؛
آنموقع خورشید به رسم معرفت سایه از اهل زمین برمی دارد و فقط به روی تو می تابد.
چرا که خورشید از وجود نورانی تو پرتو نور می گیرد..
ولی خواهش می کنم بگو چطور شد که شاخه سبز گل سرخ را چیدی و گرد زعفرانی اش دوات تو شد
تا روی گلبرگ هایش اشهد شهادت را بنویسی و از شیره جانش شهد شهادت بنوشی ..
و هر که آوازه تو به گوشش نرسیده باشد همانا که دل ش مرده است؛ چرا که بویی از عشق نبرده است.
. و تو جانفشانی کردی تا حق از میان نرود و اینک ما برای نامت جان فدا می شویم تا یاد و خاطراتت همیشه در میان بماند...
گل هایی که در ردای قدوم تو سبز میشوند و به تنفس صبح تو غنچه شکوفا میکنند...
درحالیکه گلها بی یاد تو ریشه سست میکنند و بوی خوش عطرشان دیگر رنگ صمیمیت ندارد؛
و در حالی که باید عطر نونواری را در هوا بیافشانند ،
هوایت را کرده اند..
دریا با آن همه وسعت به دوآتی بدل گشته که نویسندگان عالم دست به قلم شوند برای نوشتن از تو،
هر آن دست به دوات آبی دریا ببرند
برای اینکه نقش و نگارتو را بر تن کاغذ بنشانند،
چرا که این بیکران آبی، آبهایش رابه رنگ آسمان درآورده و به وسعت آسمان وصال کرده ؛ چنان که گویی پیوندی آشنا با آسمان داشته باشد، به فرای خودش رسیده است ؛
تا همچنان جوهر از قلم بریزد و دست به قلمان عالمی از تو بنویسند و نقش تو را در دلها نگاره زنند ...
درخت ها که به آسمان سر کشیدند برای والای اسمت تا آسمان قد علم می کنند؛ وقتی خدا گلی چون تو را از زمین چید،
در سینه هر کس چون گل یک سرباز قد کشید؛
که از هر گل یک سرباز وطن سرباز می کرد و اینگونه
ایران زمین گل پرور شد به
سلیمانی ها..
سربازان تو.. سربازان پا در رکاب ات که در هوای تو سینه چاک میکنند
و با دیدن روی تو بر رخسار هایشان گلسار لبخند می نشیند ..
حتی سرو های سربه فلک کشیده قلم شدند و برای نوشتن اسمت در آن بالاها تا فراز آسمان قد می کشند
و بلبلان به جای چهچه بلبلآنه،
نوای عاشقانه ای ازتو را می سرایند و به آوازه سر می دهند..
و انهایی که در تکاپوی دوران اند و هرکدام در پی کاری هستند، وقتی اسم تو در میان باشد چنان پا به کار میشوند که گویی بهر خدمتگزاری به تو آفریده شدند..
وهمان دختر های بد حجابی که تو دختر این سرزمین می نامیدیشان
و بسی اسیر جغرافیایی تن بودند،
حال برای به تو رسیدن در آسمان ها ،بال درآورند و آزادانه در آسمانت پر کشیدند ...
و آفتابی که حال مهر مادرانه دارد و گرما را به عمق قلب های سرد و بی روح می رساند؛
چراکه در آسمان ها هر صبح با دیدن چهره نورانی تو در آسمان از پشت ابرها چهره باز میکند ..
ابرها به پاس ورودت به بهشت ،
به گستره شان وسعت می بخشند ؛
وقدوم سرشار برکت تو باران رحمت را
بر سر زمینیان فرو می آورد؛
و باجانفشانی های توست که عالم همه جانفدایت هستند؛
آخر میدانی شیرینی یاد تو کام دل ها را خوش میکند..
درحالی که قلب ها به نگاه لطف تو چشم انتظارند تا نظری به کلبه خرابشان، خانه دل بیاندازی ؛
نظری کن بر دل ما که درد و دل های ما با تو شده است ناگفته هایی که تمنا میکنند از سردار بگو..
شاید همی باید برای بیان این همه دلتنگی قلم در نهیم وکمی از تو بنویسیم...
ندا فتاحی 9 ساله از خوزستان
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#ارسالی_مخاطبان
حاج قاسم
وقتی از زمین پرکشیدی آسمان به قدر عرش دامان گستراند...
اما خودت بگو که چه شد که در گوش لاله گلگون به خون
شهادتین خواندی که با شهادتین ات عطر گل در آسمانت پیچید و تو را آسمانی کرد؛
میدانی حاج قاسم ،
آسمان قلب بزرگی دارد که برای ارج نهادن مقام و منزلت تو تا عرش آغوش باز کرده است؛
آسمانی که به قدر درجه اخلاص ات تا بی انتهای وسعت دریا به بیکران اش رسیده است؛
بی تو خورشید انوار تابناکش را در سیاهی فرو میبرد
اما خدا کند که خورشید بداند در طلوع اش توهم میتابی؛
که اگر این را بداند بدون شک هرگز غروب نخواهد کرد؛
آنموقع خورشید به رسم معرفت سایه از اهل زمین برمی دارد و فقط به روی تو می تابد.
چرا که خورشید از وجود نورانی تو پرتو نور می گیرد..
ولی خواهش می کنم بگو چطور شد که شاخه سبز گل سرخ را چیدی و گرد زعفرانی اش دوات تو شد
تا روی گلبرگ هایش اشهد شهادت را بنویسی و از شیره جانش شهد شهادت بنوشی ..
و هر که آوازه تو به گوشش نرسیده باشد همانا که دل ش مرده است؛ چرا که بویی از عشق نبرده است.
. و تو جانفشانی کردی تا حق از میان نرود و اینک ما برای نامت جان فدا می شویم تا یاد و خاطراتت همیشه در میان بماند...
گل هایی که در ردای قدوم تو سبز میشوند و به تنفس صبح تو غنچه شکوفا میکنند...
درحالیکه گلها بی یاد تو ریشه سست میکنند و بوی خوش عطرشان دیگر رنگ صمیمیت ندارد؛
و در حالی که باید عطر نونواری را در هوا بیافشانند ،
هوایت را کرده اند..
دریا با آن همه وسعت به دوآتی بدل گشته که نویسندگان عالم دست به قلم شوند برای نوشتن از تو،
هر آن دست به دوات آبی دریا ببرند
برای اینکه نقش و نگارتو را بر تن کاغذ بنشانند،
چرا که این بیکران آبی، آبهایش رابه رنگ آسمان درآورده و به وسعت آسمان وصال کرده ؛ چنان که گویی پیوندی آشنا با آسمان داشته باشد، به فرای خودش رسیده است ؛
تا همچنان جوهر از قلم بریزد و دست به قلمان عالمی از تو بنویسند و نقش تو را در دلها نگاره زنند ...
درخت ها که به آسمان سر کشیدند برای والای اسمت تا آسمان قد علم می کنند؛ وقتی خدا گلی چون تو را از زمین چید،
در سینه هر کس چون گل یک سرباز قد کشید؛
که از هر گل یک سرباز وطن سرباز می کرد و اینگونه
ایران زمین گل پرور شد به
سلیمانی ها..
سربازان تو.. سربازان پا در رکاب ات که در هوای تو سینه چاک میکنند
و با دیدن روی تو بر رخسار هایشان گلسار لبخند می نشیند ..
حتی سرو های سربه فلک کشیده قلم شدند و برای نوشتن اسمت در آن بالاها تا فراز آسمان قد می کشند
و بلبلان به جای چهچه بلبلآنه،
نوای عاشقانه ای ازتو را می سرایند و به آوازه سر می دهند..
و انهایی که در تکاپوی دوران اند و هرکدام در پی کاری هستند، وقتی اسم تو در میان باشد چنان پا به کار میشوند که گویی بهر خدمتگزاری به تو آفریده شدند..
وهمان دختر های بد حجابی که تو دختر این سرزمین می نامیدیشان
و بسی اسیر جغرافیایی تن بودند،
حال برای به تو رسیدن در آسمان ها ،بال درآورند و آزادانه در آسمانت پر کشیدند ...
و آفتابی که حال مهر مادرانه دارد و گرما را به عمق قلب های سرد و بی روح می رساند؛
چراکه در آسمان ها هر صبح با دیدن چهره نورانی تو در آسمان از پشت ابرها چهره باز میکند ..
ابرها به پاس ورودت به بهشت ،
به گستره شان وسعت می بخشند ؛
وقدوم سرشار برکت تو باران رحمت را
بر سر زمینیان فرو می آورد؛
و باجانفشانی های توست که عالم همه جانفدایت هستند؛
آخر میدانی شیرینی یاد تو کام دل ها را خوش میکند..
درحالی که قلب ها به نگاه لطف تو چشم انتظارند تا نظری به کلبه خرابشان، خانه دل بیاندازی ؛
نظری کن بر دل ما که درد و دل های ما با تو شده است ناگفته هایی که تمنا میکنند از سردار بگو..
شاید همی باید برای بیان این همه دلتنگی قلم در نهیم وکمی از تو بنویسیم...
ندا فتاحی 9 ساله از خوزستان
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#ارسالی_مخاطبان
وقتی در سایتها دنبال نشانی از تو میگشتم، دیدم نوشته به جز تاریخ تولد و محل تولد، اطلاعات بیشتری در دسترس نیست. فهمیدم که ما واقعا تو را نمی شناختیم
تو از افلاک بودی نه در خط املاک
اهل همت بودی نه اهل صحبت
مرد عمل بودی و نه مرد شعار
دارای مقام بودی نه صاحب عنوان و مقام
خوشا بحالت که یار نظام بودی و نه مثل ماها بار نظام
تو سرباز ایران بودی نه سربار ایران
تو به انتظار ایستاده بودی نه به انتظار نشسته
تو سوار بر تانک بودی نه سرمایه دار بانک
نمی دانم تو چندمین بودی از ۳۱۳ تن
تو یار مردم بودی و در مشکلات همیشه پشت مردم بودی
هر جا که عازم بودی حتما آن جا لازم بودی چه در اهواز چه حلب چه بغداد و چه دمشق و یا اربیل
آیدا محمد طاهری
#ارسالی_مخاطبان
روز ها را شمرده ام و به انتظار آمدنت نشسته ام تا یک روز بلاخره به امید قلبم و به تسکین دل غمدیده ام برسم...
ندای اذان ورودت به گوش میرسد و بوی پیراهن یوسف نشانت به مشام!
خسته نمی شوم از صبر، از انتظار...
خیال روزی که میایی و میبینمت و میچشَم طعم بودنت را ، همیشه همراه من است
وقتی بیایی تمامی عالم را با آمدنت به خود خیره میکنی ، میایی و با آمدنت آسمان در های رحمت الهی اش را می گشاید و هفته ها باران را مهمان زمین میکند و زمین تمامی گنجینه های ارزشمندش را به فدای قدم های تو می کند، البته که صاحب تمامی این خزائن خودت هستی!چه آسمانی چه زمینی...
خلاصه که عالم بر سرور حضور تو خود را آذین می بندد و زینت می بخشد و تمامی جهانیان به برکت قدوم مبارکت از این همه فراوانی نعمت بهرمند می شوند و در خوشی به سر می بردند
وقتی حضورت در جهان تثبیت شد و آدمیان فهمیدند کیستی و چه شخصیت والایی داری تو را برای حکومت بر خودشان قرار میدهند و تو میشوی قاضی جهان عادل ترینِ عالم ...
و عدل و داد را در سراسر این زمین پر از ظلم و ستم برپا میکنی و راضی میشوند عالمیان از حضور تو،
خنده ها واقعی می شوند و اشک ها فقط برای عبودیت خداوند ریخته می شود و اما عاشق هایت ...
آنها نیز به وصال و چشیدن مزه دین از زبان شما می رسند و دلتنگ هایت غم هجران شان به پایان می رسد و یوسف گم گشته شان می آید
ان شاءالله
#ارسالی_مخاطبان