🍂🖇📌....
اون شب مهمون داشتیم
غریبه نبودن .پسر خاله و دخترش کوکب...😓
قد بلندی داشت و زیر چادر کمی تپل به نظر میومد ..سر شام متوجه نگاه دزدکیش به رحیم شدم ولی اهمیت ندادم ...
شب از نیمه گذشته بود ک حس کردم رحیم از اتاق بیرون رفت..بجای مستراح صدای در مهمونخونه رو شنیدم و پشتش صدای خنده ی ضعیف زنی ....🤦♀️
چندین ساعت نیومد تا اینکه قدم به حیاط گذاشتم و با دیدن ...😱❌️❤️🔥
.............................................
.ادامه ی این داستان جذاب رو تو کانال زیر بخون👇
https://eitaa.com/joinchat/1308688719Cb925319f47
عاشقونه های جذاب رو اینجا ببین💞🤌🫀
🕊 ◦•●◉✿ @Smilet14 ✿◉●•◦
وَ ناگَهان نمی تپَد ، قلبی که برایَت می تپید؛🫀🖇
کلیپ ها و دَست نوشته هایی، که از قَلب
سَرچشمه میگیرن :))))
https://eitaa.com/joinchat/1193150132Cf79d186366
تو نه تکرار میشی ؛ نه تکراری♥️🔗