راستش این حس از یک سال پیش شروع شد
دقیقا بعد از تماشای همان کلیپ یک ساعته
سُمعه و ریا
از اون به بعد احساس میکردم نوشتنم اینجا برای اینکه دیده بشم، شنیده بشم
هنوز هم از اون حس کم نشده
اما اگر الان داری این پیام رو میخونی یعنی من تصمیم گرفتم دیگه نوشته هام مبحوس نباشن
نه برای اینکه من بخوام بخونیدشون
برای اینکه شما میخواید بخونید
بعد از اینکه آرزو رو خالی کردم از هر خواننده ای، کلی پیام داشتم که چرا
که ما از خوندن نوشته هات لذت میبردیم
اما کاری که من کرده بودم برای این نبود که دیگران نتونن نوشته هام رو بخونن
برای این بود که خودم سعی نکنم برای دیده شدن تلاش کنم
میخواستم خودم رو تنبیه کنم و جوری جلوه داده شد که دارم دیگران رو تنبیه میکنم
من هنوز هم پای تصمیمم هستم
من میخوام برای نوشته شدن بنویسم نه برای دیده شدن
اما این تصمیم شماست که میخواید نوشته های یه دختر هفده ساله که پر هست از بی تجربگی و حفره های درونی که بی شک در نوشته هاش جلوه خواهد کرد رو بدون قضاوت بخونید
یا بدون خوندنشون به زندگی تون ادامه بدید
به هر حال دوستتون دارم
و امیدوارم از حرکت ناگهانی من ناراحت نشده باشید:)
هدایت شده از 𝓜𝓲𝓻𝓪𝓬𝓵𝓮 ☫
46.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدای ماه رمضون:)🫀
پیشنهاددانلود✨
#مداحی
آرزو
من هر جلسه سر کلاسام وقتی بچه ها رو میبینم: و حتی بعضیا رو خیلی بیشتر...:)✨
ولی من تا وقتی مدرسه ی مهدیه رو تجربه نکرده بودم این حسو درک نمیکردم
ویسی از خودم و دوستام که برای سه سال پیش بود رو گوش دادم و تازه متوجه شدم وقتی میگفتید صدات ورژن کوچیک شده ی صدای مامانت هست منظورتون چی بود
داشتیم شخصیت خانم یامولا رو برای دبیر زبانمون توصیف میکردیم که یکی از بچه ها گفت ایشون یجوری امتحان میگیرن که ما وقتی برگه امتحان فیزیک رو میبینیم میگیم یا مولااااااا
معلمی که از اینا میفرسته چیه؟