به این فکر میکنم که چرا دوستی ندارم
دایی میگفت این به خاطر خاص بودن توعه که به این راحتی با هرکسی دوست نمیشی ولی اگه با اینا خودم رو دلگرم نکنم چی کار کنم
البته دوست دارم. دوست های خوبی هم دارم اما با هر کدوم فقط توی زمینه ای دوستی دارم
هیچ کس پک کامل دوستی با من رو درخواست نکرده و شاید من تا حالا به کسی عرضه اش نکردم
اینکه نمیتونم همه وقت با کسی یا کسانی باشم نگرانم میکنه
مثلا نمیتونم مدت زیادی فقط با اهالی خونه باشم یا فقط با مامانم اینا یا فقط با بابام اینا
باید یک جا نباشم که یه وقت به اون دنده نزنم
جوری که بعضی وقت ها به مامان میگم بیا مامانجون رو از دست من نجات بده
اصلا انگار من آدم دوری و دوستی هستم
اصلا انگار برای رابطه صمیمی برنامه ریزی نشدم
سلام
این پیام، پیام دعوت نیست پیام عذرخواهیه!
بابت اینکه در یک حرکت ناگهانی اعضا ی آرزو رو حذف کردم واقعا متاسفم و امیدوارم به خودتون نگیرید و سوء برداشت نداشته باشید:)
در آروز توی پیام پین شده یخورده در مورد دلیلم توضیح دادم
از اونجایی که خیلی ها بعد از حذف از آرزو بهم پیام دادن و گفتن چرا اینکار رو کردی وظیفه ام دونستم که به عنوان عذرخواهی لینک آرزو رو در اختیار همراهان دوست داشتنی قبلیم بزارم تا اگر باز مایل بودن، کلمات در هم یه دختر نابلد رو بخونن :)
آرزو
سلام این پیام، پیام دعوت نیست پیام عذرخواهیه! بابت اینکه در یک حرکت ناگهانی اعضا ی آرزو رو حذف کردم
خب حالا یکی بیاد کمکم کنه بگه این رو چطور برای ملت بفرستم🤦🏼♀
هدایت شده از عطارد
نشسته پشت دو پلکم، هزار اقیانوس
رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم...
#احسان_پرسا
گل های رنگارنگ روی ضریح جا خوش کرده بودن
گل های بنفش و سفید گویا سر جاشون محکم نبودن و به سمت پایین ریزش کرده بودن
اگه دست دراز میکردم میتونستم چند گلبرگ بردارم ولی اجازه شو داشتم؟
از ضریح فاصله گرفتم و گل ها رو با حسرت نگاه کردم
دست چند نفر چند تا گل دیدم و باز حسرت
پارسال یه خادمی یه گل از گل های ضریح رو بهم داده بود و من گذاشته بود لای اون قرآنی که این چند وقت همه جا رو گشتم ولی پیداش نکردم
بین اون قرآن یه پَر صورتی از پَر های خادم امیرالمؤمنین هم بود و اینکه دیگه ندارمش غصه دارم میکنه
به حضرت معصومه گفتم بانو عیدی نمیدید؟
داشتم میرفتم بیرون که دیدم یه دختر هم سن خودم داره از چند تا گل عکس میگیره
از کنارش رد شدم ولی سعی کردم جربزه مامانجون رو داشته باشم پس برگشتم و گفتم ببخشید این گل ها رو از کجا گرفتید
دونه دونه توضیح داد که این از مراسم یه شهیده این رو یه خادم بهم داده این رو یه زائر و حالا شما هرکدوم رو میخوای بردار
دلم نیومد یعنی راستش اگه گلا برای من بود به احدالناسی نمیدادمشون
پس پاشدم و با خنده گفت نه عزیزم مرسی
دستم رو سفت گرفت و گفت ناراحت میشم باید برداری
یه گلبرگ از گل رز سرخش برداشتم
میخواستم پیاده برم خونه و گلبرگ رو باید جایی میزاشتم که خراب نشه اما کتابی همراهم نداشتم
موجودیم چیزی نمونده که صفر بشه ولی خب تصمیم گرفتم برای گلبرگم یه قرآن بخرم
نمیدونم واکنش بقیه با دیدن قرآن صورتیم چیه ولی من الان خوشحال ترینم
آرزو
میدانستم من برای فیلم دیدن ساخته نشدم
اما دبیر نگارش گفته بود باید نقد فیلم موقعیت مهدی رو بفرستید
با خودم گفتم چه امروز چه چند روز دیگه بالاخره که باید ببینمش
و خب فیلم کار خودشو کرد
توی غم عمیقی فرو رفتم
دیدن فیلم های بچه های میناب و شهدا و بازماندگان این جنگ اخیر هم قطعا بی تاثیر نیست در این حالم
مرگ
چیه معنی این کلمه؟
به مردن که فکر میکنم ناخودآگاه انگشتانم رو باز و بسته میکنم و از توی ذهنم میگذره تبدیل به خاک شدن این انگشت ها
اصلا چرا اومدیم اینجا
قراره چی ازمون بمونه
یه تکه سنگ قبر؟
از باباجون عکس چند صفحه از دفترش برام مونده و از حسنا عکس پیامش در مورد خش خش برگان پاییزی
این بود زندگی؟
همین آمدن و رفتن و خاطره به جا گذاشتن؟
قشنگ ترین اتفاق دیروز همین بود
از شوق بال در آورده بودم
یه حس عجیبی بود
انگار همه ی اون امید ها که کمرنگ شده بودن جون گرفتن و پررنگ شدن
از اول با خودم گفته بودم که شاید اصلا این پول برای تو نباشه
ولی با این حال به نظرم همین یه نشونه بود
مثل تموم نشونه های قبلی
حالا من یه نشونه ی قوی تر دارم که صدام شنیده میشه