یه آسمان آبی و زیبا و بزرگ که ابر های سیاه پنبه ای سرتاسرش پخش شدن و کل آسمون رو تیره کردن
یا یه آسمان در شب که در وجودش یه ماه کامل و کلی ستاره ی پر نور داره اما توی جنگل و از زیر درخت های بلند کاج هیچی ازش معلوم نباشه
یا یه باغ که درختاش پر از شکوفه های صورتی و سفید قشنگ هستن توی شبی که هیچ نور و ماهی وجود نداره و سرما و صدای وحشتناک جیرجیرک ها کل باغ رو گرفتن
آرزو
یا یه باغ که درختاش پر از شکوفه های صورتی و سفید قشنگ هستن توی شبی که هیچ نور و ماهی وجود نداره و سر
الان من دقیقا این مدلی هستم
توی درونم پر از نشاط و شادی و عشقی هست که نمیتونم پیداشون کنم
واقعا حسودیم میشه به اونایی که وجود امامشون رو درک کردن، دیدن، و با امامشون صحبت کردن...
[بغض]
امشب بعد چهار سال وصیت نامه نوشتم:)))))
پ.ن: بگم که فعلا اصلا توی فاز مرگ و افسردگی و خودکشی و این چیزا نیستم و البته خوشم هم نمیاد ولی دیدم زیادی بیکارم بزار یه کار مفید بکنم
آرزو
امشب بعد چهار سال وصیت نامه نوشتم:))))) پ.ن: بگم که فعلا اصلا توی فاز مرگ و افسردگی و خودکشی و این
خب دیگه
حالا میتونیم با خیال راحت بمیریم
آخییییش
انگار یه بار سنگینی از رو دوشم برداشته شد
والا🤣
آرزو
نوبهار تابان باغ طوبی صفا گلبرگ پ.ن: توی #اصفهان کلا کوچه ها شماره نداره کلیییی از این اسم ها اینجا
#قم
من دیگه حرفی برای گفتن ندارم
اگر بخوام امشبم رو خیلی کوتاه تعریف کنم میتونم بگم که:
دیدار با آدم های دوست داشتنی در مکانی دوست داشتنی و در لحظاتی دوست داشتنی ساخت خاطراتی دوست داشتنی؛)
وقتی کسی به دلیلی که نمیدونی از دستت ناراحت میشه و باهات سنگین میشه
اگه به اصطلاح قهرش برات اعصاب خورد کن باشه و با این که حس میکنی دیگه حوصله ی اون فرد رو نداری اما بازم میخوای ببینی دلیل این کار های رو مخش چیه
باید بگم متاسفانه اون فرد هنوز برات ارزشمنده