eitaa logo
آرزو
20 دنبال‌کننده
475 عکس
58 ویدیو
0 فایل
توی دنیای بچگیم اسمم "آرزو" بود اینجا نوشته هام، احساساتم، نظراتم و چیز های دوست داشتنیم رو ثبت میکنم:) برای صحبت مون : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g5k43n&btn=آرزو
مشاهده در ایتا
دانلود
محبت بعضی از عزیزان خیلی عجیبه شاید در ماه فقط یک بار ببینیشون اما وقتی می‌فهمن تو یه چیزی رو میخوای همه جا رو زیر و رو میکنن تا تو به چیزی که میخوای برسی حتی بیشتر از تو پیگیرش هستن و ساعت ها از وقتشون رو برای این که تو به خواسته ات برسی خرج میکنن و در اینجور مواقع احساس میکنم که کلماتی که در دایره لغاتم جای دارند قاصر از این هستند که برای لطف هایشان شکر گذار باشند
و من در انتظار جواب پیامی هستم که او آن را سین کرده است و اما بعد از آن سکوت را پیشه
دانی‌که‌چرازمین‌به‌دورخودمیگردد نه‌بــــــهــــرمــــن‌ونـــه‌بـــهـــرتومیگردد یــک‌بــاربـــه‌عـمــــرخود"علی"رادیده دیـــوانــــه‌شـــده‌بـــه‌دورخــود‌میگردد
و دوست عزیزم که هر چند وقت یک بار بهم اعلام میکنه که قراره بی چاره ام کنه و میکنه وقتی از این دوستا داشته باشی دیگه هیچ نیازی به دشمن نداری
اگر قضاوت وجود نداشت اگر از قضاوت شدنم نمیترسیدم اگر می‌دانستم که در ذهنشان هرگز قضاوتم نخواهند کرد بیشتر ترس هایم نگرانی هایم نمایش بازی کردن هایم و ... همگی هیچ می‌شدند
بالاخره بعد از دو روز تونستم تقریبا تمومش کنم:) پ.ن: یه عکس دسته جمعی از کیک ها و وسایل شسته شده
هم اکنون در حال ریکاوری بعد از شوک عظیم:/
آرزو
هم اکنون در حال ریکاوری بعد از شوک عظیم:/ #خواهر_کوچولو
دارم به این فکر میکنم که اگه دوستام الان اینجا حاضر بودن داشتن از خنده غش میکردن:/
بیا نگفتم؟
خیالش باز شعری بر لبم بی اختیار آورد که اوصاف علی تبع مرا این گونه بار آورد نوشتم خادمش هستم عجب وهم و خیالاتی نوشتم بی علی هیچم چه توضیح اضافاتی نوشتم شمس دیدم گنبدش زیبا تر از آن است نوشتم کعبه و دیدم نجف والا تر از آن است به قرآن سر زدم دیدم علی گویا تر از آن است نوشتم عرش دیدم مرتضی اعلی تر از آن است
امشبم را در یاد آخرین سفرم به دیارت سپری کردم خصوصا لحظه ای را که در یکی از صحن های باصفایت به دیوار تکیه کرده بودم و زانوی غم در بغل گرفته بودم و ناگهان نگاهم به گنبد زیبایت افتاد و خورشیدی که داشت از پشت گنبدت طلوع میکرد در آن لحظه چشمانم تر و شعری در گوشم زمزمه شد [نوشتم شمس دیدم گنبدش زیبا تر از آن است] واقعا زیبا تر بود... خیلی زیبا تر...
آرزو
امشبم را در یاد آخرین سفرم به دیارت سپری کردم خصوصا لحظه ای را که در یکی از صحن های باصفایت به دی
و من الان حال اون روزم را خریدارم دلم می‌خواهد روبروی گنبدت بایستم و بابا خطابت کنم و از زندگی بدون حضور امامم به تو شکایت کنم و از تو بخواهم که کمکم کنی که بتوانم آن گونه باشم که فرزندت میخواهد