و وطن ماتم است
نه وطن، درد وطن ماتم است
و وطن من سالهاست
این چنین ماتم است
از دست دیو پندار ها
این چنین ماتم زده ام
نگاهی بر رخساره ام کن
چه ها بر من آمده
که این چنین ماتم ام
در این بازی کیش شده ام
ماتِ ماتِ پهنه بر زمین شده ام
ببین چه ها بر سرم آمده که
این چنین خزان خزان می ریزم
آبیِ بی انتها
روکشی بر جهان است
تغییر کنان و چند رنگ
همانند انسان است
شاهد و قضاوت گر
همانند قاضیِ جهان است
دور و دست نیافتنی ست
از دور است که زیبا است
هفت آسمانِ وسعت
داستان پرواز روایت می کند
پرندگان از این سو به آن سو
کوچ کنان پرواز می کنند
گاه ارام و گاه خشمگین
حکایت انسان های دوگانه ست
می بیند و نظاره می کند
سکوتش به وسعت بغض است
می شکند و می بارد
گاهی مهمانِ سیل و
گاه مهمانِ خشکسالی می کند
ارغوان
آبیِ بی انتها روکشی بر جهان است تغییر کنان و چند رنگ همانند انسان است شاهد و قضاوت گر همانند قاضیِ ج
عزیزی برای شعر من آسمان را انتخاب کرد و نتیجه اینست: