هدایت شده از ⬫ Legendly
«به نام خداوندی که تو را آفرید»
_ نخستین روز های پاییز، برگ های درختان، مرا یاد تو می اندازند.
_ چقدر دوست داشتم انگشتر تو باشم، چقدر دوست داشتم خانه ام دستانت باشد..
_ باران یاد تو را برایم ارمغان می آورد
_ نخستین روز های تابستانی، صدای گنجشکان مرا یاد دختر کوچکم می اندازد.
_ غر زدن بچه های کوچک برای اسباب بازی، مرا یاد تو می اندازد.
_ آسمان این روز ها مانند دل تو صاف و ساده است.
_ وقتی دختر بچه ها را می بینم.... از خود می پرسم:«دختر کوچولوی من کجاست؟»
_ کاش مداد تو بودم و توسط دستانت در آغوش گرفته می شدم.
_ تو مانند ارغوان می مانی..
_ چقدر تورا دوست دارم که اندازه ی یک کتاب است و چقدر مرا دوست نداری که جوابم حتی خطی از یک نامه نیست.
ارغوان.pdf
حجم:
4M
داستان ما
به پایان رسید
از عشق و مهرِ
سرشار به پایان رسید
نوبهار است و
ارغوانِ من به
پایان رسید
@fu_f_u
@arghavan_fu