شبِسردی است، و من افسرده،
راهِ دوری است، و پایی خسته، تیرگی هست و چراغی مرده.
میکنم تنها، از جاده عبور،
دور ماندند ز من آدمها.
سایهای از سرِدیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها.
فکرِ تاریکی و این ویرانی، بیخبر آمد تا با دل من
قصهها سازکند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من،
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
☆سهرابسپهری.
يه چيزايی تو زندگيمون اسانس دارن.
يعنی چون خود واقعيشون در دسترس ما قرار نميگيرن،
مجبور ميشيم از اسانسشون استفاده كنيم.
مثل آب پرتقالایی كه تو سوپرماركتا فروخته ميشن و
نصفهش آبه و بقیهش اسانس.
ولی ما بعضی وقتا چون هوس ميكنيم و
چون فصل پرتقال هم نيست،
به همون اسانسشون رضايت ميديم.
ولی یادت باشه،
يه چيزايیو اگه واقعيشو پيدا نكردی،
به اسانسش رضايت نده.
عشق اگه واقعيش نصيبت نشد،
اسانسش خطرناكه.
رفاقت اگه واقعيش نصيبت نشد،
اسانسش مضره.
يه چيزایی كميابه و واسه همين خيلی گرونه.
بنابراين خيلی زود فیک و اسانسش بيرون مياد.
اما یادت نره که هيچ ارزونی بی حكمت نيست
حتی اگه بهت گفتن اين پالپ داره و
حاوی تیكه های ميوهس، بازم قبول نكن.
عشقی كه ارزون بدست مياد، عشق نيست،
اسمش اسانسِ عشقه، لطفا استفاده نكن.
وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی،
حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی.
وقتی کسی رو سهم خودت نمیدونی،
حق نداری پیچ و تاب بدنش رو زیر و رو کنی.
وقتی موندنی نیستی،
حق نداری از آینده ای خوش باهاش حرف بزنی و براش رویا بسازی.
وقتی دلت به موندن کنارش شک داره،
حق نداری بهش بگی عشقم.
وقتی همیشه دنبال یه حرفی، بحثی، سندی، بهانه ای که ترکش کنی
حق نداری ادعای دوست داشتن کنی،
وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی
حق نداری زمینش بزنی..
واسه همه ی اونایی که قلباشون پاکه؛ احساسشون واقعیه و همیشه روراست هستن و نقش بازی نمیکنن، آرزو میکنم کسی مثل خودشون سر سراهشون قرار بگیره؛ چون این آدما با ارزش ترین قلب ها رو دارن و آدمی با عشقِ واقعی حقشونه تا دوست بِدارند و دوست داشته شوند...