ضراربنحمزه
از ياران امام به شام رفت.
معاويه از او درخواست کرد
که از حالات و رفتار علیﷺ بگويد.
گفت: علیعلیهالسلام را در حالی ديدم
كه شب بود و در محراب ايستاده بود.
محاسن خود را به دست گرفته بود
و مانند مارگزيده به خود میپيچيد!
محزون گریه میکرد و میگفت:
اي دنيا! اي دنيای حرام؛
از من دور شو؛
آيا برای من خودنمايی ميكنی؟!
يا شيفتهی من شده ای؟!
آن هم برای اینکه
روزي در دل من جاي بگيري!
هرگز؛ غیر از مرا فریب بده؛
كه من به تو هیچ نیازی ندارم،
تو را سه طلاقه كرده ام،
تا بازگشتي نباشد...
دوران زندگاني تو كوتاه،
ارزش تو اندك،
و آرزوي تو پَست است.
آه از توشه اندك،
و درازي راه، و دوري منزل،
و عظمت روز قيامت!
#نهجالبلاغه حکمت۷۷
@ArtaGraph
او خسته نشد
او شکست نخورد
او همیشه امیدوار ماند
او جاودانه شد
او بی نظیر بود...