eitaa logo
حوزه هنری فارس
1.1هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
694 ویدیو
28 فایل
اطلاع‌رسانی رویداد‌های فرهنگی هنری استان فارس شیراز، چهارراه خیرات، جنب سینما شیراز 📍 ☎️ ۰۷۱- ۳۲۳۴۹۱۷۳ ارتباط با ما: @chamran38 https://ble.ir/artfars https://eitaa.com/artfars https://fars.hozehonari.ir https://instagram.com/artfars1
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ 🔻تقاص خون‌های ما 🔸ایستاده بودم جلو خانه شهید و لرز داشت توی بدنم می‌ریخت. لباس‌هایی که پوشیده بودم برای آن سرما کم بود. داشتم از لابه‌لای پرچم‌هایی که باد تکانشان می‌داد به روبه‌رو نگاه می‌کردم. دو تا خانم جلو در خانه ایستاده بودند. زنی عینکی با یک گلاب‌پاش توی دستش و صورتی خیس، زنی جوان‌تر هم کنارش. چند دقیقه بیشتر نبود که فهمیده بودم این‌جا خانه پارک‌بان شهرداری است. همانی که در زیبا‌شهر به شهادت رسیده بود. 🔸امشب قرار بود با یک کاروان خودرویی همراه شویم. به سفارش رهبر که در پیام نوروزی گفته بود خانواده شهدا را یاد کنیم. مقصد آخر منزل یک شهید بود. نیم ساعتی توی شهر چرخیدیم تا رسیدیم بیست‌متری فاضل. ماشین را پارک کردیم. سر کوچه هفت، یک بنر بزرگ نصب شده بود. عکس شهید علی‌محمد مرشدی بالا بود. پایین هم پیام تسلیتی از طرف شهرداری شیراز. 🔸جمعیت پرچم به دست که سر کوچه جمع شدند پیاده راه افتادیم. جلو رفتیم و صدای مداحی توی کوچه پخش می‌شد. جلو خانه‌ای بی‌نما ایستادیم. عرض کوچه باریک بود و من به دری قهوه‌ای تکیه داده‌ بودم. چشمم به در خانه شهید بود. سرما داشت می‌ریخت توی جانم که چای و شیرینی تازه و عطر اسفند و گلاب، سرما را از تنم بیرون کرد. صدای نفس‌های آدمی را از پشت گوشم شنیدم. سر چرخاندم. خانم همسایه بود. سرش را تکیه داده بود به در و چشم‌هاش برق انداخته بود. نمی‌دانستم این‌جا خانه‌ی همسر شهید است یا مادرش. چهره‌ی خانم عینکی که جلو در بود بیشتر می‌خورد مادرش باشد! آیة‌الکرسی را دسته‌جمعی خواندیم. 🔸سوال و جواب‌های من و زن همسایه شروع شد و چیزی از حرف‌های مرد پشت بلندگو نفهمیدم. زن همسایه می‌گفت دو سالی می‌شود که مستاجر این خانه شدند. طبقه‌ی دوم می‌نشینند. شهید مرشدی هر روز صبح قبل از رفتن سر کار با پسرش توی کوچه دوچرخه‌سواری می‌کرد. همه‌ی زندگی‌اش همین پسر بود. زن، پسر شهید را نشانم داد. آریای شش ساله داشت با دستهای کوچک مشت شده بلند بلند شعار می‌داد. مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌گفت. پسر دهه نودی که یک شبه مرد خانه شده بود. 🔸زن همسایه می‌گفت بعد از رفتن شهید این زن آب شد! همان زنی که عینک به چشم داشت و من فکر می‌کردم مادر شهید است! حتما از غم دیدن سر بی‌تن مرد خانه بود. زن همسایه که داشت بینی‌اش را بالا می‌کشید می‌گفت از خطی که توی صورتش داشته او را شناخته‌اند! نگاهش کردم چشم‌هاش قرمز شده بود. برای لحظه‌ای توان ایستادن روی پا را نداشتم. انگار همه چیز از ذهنم‌ پاک شد. همه جا را سکوت گرفت تا اینکه مرد پشت بلندگو شروع کرد به خواندن دعای الهی عظم البلاء. دیدار که تمام شد خانم‌ها برای عرض تسلیت جلو رفتند. کاری جز آرزوی صبر و فشردن محکم دست‌های زنی که حالا لبخند به چهره داشت نمی‌توانستم بکنم. 🔸با قدم‌های شمرده‌تر از توی کوچه برگشتم. نشستم توی ماشین و پرچم را از شیشه بیرون دادم. صدای رادیو که روی موج نود‌و‌سه‌و‌نیم بود بلند شد. محمود کریمی داشت اینطور رجز می‌خواند: تقاص خون ما مرگِ اسرائیل است بسم الله. ✍روزنگار به روایت 🌐https://ble.ir/khorjiinam ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://farsnews.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید| 33 سال پیش در چنین روزی، به آرزوی دیرینه اش-شهادت- رسید. هنرمندان بسیاری در ، خانه اصلی‌اش با او وداع کردند. ◽️ رهبری شهید انقلاب هم در این تشییع حضور پیدا کردند و او را تا منزل ابدی‌اش بدرقه کردند. 📲 با ما همراه باشید : سایت| بله | ایتا | آپارات
و عجبا که آدمیزادگان به لحاظ ظاهر همه در یک عالم واحد می زیند، اما به لحاظ باطن هر کس در عالمی زیست می کند که در درون خویش بنا کرده است! شهید سید مرتضی بیستم فروردین سی و سومین سالگرد عروج شهید سید مرتضی آوینی و گرامی باد @artfars
🖼 ببینید| سید شهیدان 🖌 هنرمند: حسین یوزباشی 🔖 تولید 🆔 @hozehonari_ir
پوستر هفته هنر انقلاب رونمایی شد 🔹همزمان با آغاز دوازدهمین دوره «»، پوستر این رویداد با طراحی صابر شیخ‌رضایی رونمایی شد؛ اثری که با نگاهی نمادین و متأثر از شرایط روز، تلاش دارد تصویری حماسی و در عین حال امیدبخش از هنر انقلاب ارائه دهد. 🔸«هفته هنر انقلاب اسلامی» به همت انقلاب اسلامی و به رسم هرساله از ۲۰ فروردین‌ماه و همزمان با سالروز شهادت سیدمرتضی آوینی، آغاز می‌شود و شامل اجراهای نمایشی، پرفورمنس، شب‌های شعر و برنامه‌های هنری متنوع است. 🔹در طراحی پوستر امسال، تندیس «انتظار» به‌عنوان یکی از عناصر ثابت ادوار گذشته، همچنان مبنای شکل‌گیری اثر قرار گرفته اما با روایتی متفاوت. 🆔 @hozehonari_ir
حوزه هنری فارس
پادکست «شب/خارجی/خیابان» اپیزود هشتم؛ «ناکشورها» ‌ ارتباط با ما : ‌‌@mkaveh لینک کانال : http://bl
پادکست «شب/خارجی/خیابان» اپیزود نهم؛ «خیابان آتش‌بس ندارد» ‌ ارتباط با ما : ‌‌@mkaveh لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH 📲 با ما همراه باشید : سایت | بله | ایتا | آپارات
حوزه هنری فارس
پادکست «شب/خارجی/خیابان» اپیزود نهم؛ «خیابان آتش‌بس ندارد» ‌ ارتباط با ما : ‌‌@mkaveh لینک کانال :
اپیزود نهم پادکست «شب/خارجی/خیابان»خیابان آتش بس ندارد_15.mp3
زمان: حجم: 15.2M
پادکست «شب/خارجی/خیابان» اپیزود نهم؛ «خیابان آتش‌بس ندارد» ما با هم می‌جنگیم. ما در این چهل روز با بصیرتی نانوشته، میدان و خیابان را با هم تقسیم کردیم و از پس هر دوی آن‌ها برآمدیم؛ چه برآمدنی! از دیروز اما خبری پیچید که با مشی ما در این چهل روز به راحتی جمع نمی‌شد. خبری که ابتدا بُهت، و سپس تردیدهایی ایجاد کرد؛ خبر آتش‌بس. طبق قرار به میان مردم رفتیم تا مثل این چهل روز، راه را نشان دهند. مردمی که جلودار هستند. مردمی که جلودار بودنشان از گشایش‌های جنگ و جهاد است؛ امتِ مبعوث. ارتباط با ما : ‌‌@mkaveh لینک کانال : http://ble.ir/join/733mwtqAfH 📲 با ما همراه باشید : سایت | بله | ایتا | آپارات
حوزه هنری فارس
📍 واکنش هنرمند کارتونیست «محمدحسین ساسانی» به تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک «وطن» 📲 با ما همراه باشی
📍 واکنش هنرمند کارتونیست «احمدرضا سهرابی» به تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک «وطن» 📲 با ما همراه باشید : سایت| بله | ایتا | آپارات
پرچمی‌ها انگاری تمدن چند هزار ساله ما در این چهل روز به‌روزرسانی شده، فرهنگ پرچم‌گردانی و خیابان‌گردی برای حفظ کشور هم به تمدن ما اضافه شده است. چند شب پیش، همکارم می‌خواست اسنپ بگیرد، می‌گفت: «این ساعت اسنپ بد گیر میاد یا گرونه، آخه پرچمی ها تو خیابون هستند!» با خودم گفتم: «پرچمی‌ها»، چه اسم و توصیف جالبی!
﷽ 🔻 پرچمی‌ها صلی الله علیک یا ابوالحسن یا علی بن موسی الرضا 🔸سر ساعت 8 زدم شبکه 3، مثل شب‌های قبل پخش زنده، دعای توسل صحن انقلاب امام رضا می‌خواند... مثل همیشه، با دیدن حرم امام رضا، بغض چنگ می‌زند به گلویم و اشک می‌پیچد تو چشمم و من کنترلش می‌کنم. سوزش چشم و گلوم حس غالبم است؛ اما نه روی زار زدن دارم، نه مرد باید همین جوری اشک را رها کند و باید با این سوزش‌ها بسازد! یا امام رضا اینجا کشور شماست. اینجا شیعه خانه جدتان امیرالمؤمنین است. اینجا را به شما و اهل بیت می شناسند. کِی شما می‌گذارید یک کافر فاسق فاجر، بر این کشور و مردم غلبه کند. 🔸دست و دلم به نوشتن نمیرود، نه امروز و امشب که از بعد شهادت آقا این جور شده‌ام و کمتر می نویسم، اما امروز بیشتر، هر چند دقیقه گوشی را بر می‌دارم شاید یک خبر جدید... خبرها حول و حوش آخرین لفاظی سگ زرد است که وعده داده تا 12 ساعت دیگر، یعنی ساعت 3.5 بامداد، تمدن ایرانی را نابود می‌کند! می‌زنم بیرون، به خیابان، جایی که شب‌هایش زنده‌تر از روزهایش شده، در خیابان احساس تنهایی نمی‌کنم و مردم کشورم و شهرم را بیشتر از هر زمان دیگر حس می‌کنم. آرام و بی‌عجله، در میان ماشین‌های شبگرد انقلاب، می‌روم هیئت. گوشه به گوشه ردیف مردم، حاشیه خیابان پرچم ایران را تکان می‌دهند. 🔸چند شب پیش، همکارم می‌خواست اسنپ بگیرد، می‌گفت: «این ساعت اسنپ بد گیر میاد یا گرونه، آخه پرچمی ها تو خیابون هستند!» با خودم گفتم: «پرچمی‌ها»، چه اسم و توصیف جالبی! 🔸از موکب هیات، یک چایی زغالی بر می‌دارم، چشمی می‌گردانم، روی سکو، پشت خیابان که پرچمی‌ها در حال عملیات شبانه هستند، چشمم می افتد به یک زغال‌گردان که حامد رویش اسپند می‌ریزد. کنار زغال گردان روی سکو می نشینم. چند تکه زغال سرخ زیر است و دانه های ریز اسپند و زاج رویش جلز و ولز می کند. حامد از پلاستیکی که در جیبش است، دانه های ریز و سیاهی روی زغال می‌ریزد، دود سفیدی بلند می‌شود و بوی حرم در مشامم می پچید. می‌خندد و می‌گوید: به یاد حرم امام رضا. رفتم به صحن انقلاب، همیشه خادمی کنار در بزرگ ورودی می‌ایستد، یکی از همین زغال‌گردان ها در دست دارد و هر از گاهی روی آن عود می‌ریزد و بوی خوشی در هوای صحن پخش می‌شود. دست در لیوان یک بار مصرف که تویش اسپند است می‌کنم با دو انگشتم مقداری بیرون می کشم، دانه‌های اسپند را بین انگشتم خرد می‌کنم، روی زغال می‌ریزم و می‌گویم: «صل علی سه ترکه، چشم ترامپ بترکه!» 🔸تمدن چند هزار ساله ما، حتماً شامل همین اسپند دود کردن هم می شود، یعنی از فردا دیگر کسی اسپند دود نمی کند!؟ به سوختن و پودر شدن زغال نگاه می کنم که از سرخ به خاکستری تبدیل می شود و با فوت حامد در هوا پخش می شود، یعنی اگر بمب اتم بیندازد همین جوری خاکسترمان در هوا پخش می شود! با خودم می گوید، خوب بمب اتم بزند، خوب خاکستر بشویم، ما از قومی هستیم که کشته بشویم زنده تر می شویم! ما با دشمن می جنگیم و می کشیم، اگر زنده ماندیم پیروزیم اگر کشته بشویم هم پیروزیم! 🔸اجازه هست؟ نگاه خانمی می‌کنم که لیوان را به سمت خودش می کشد تا او هم روی زغال اسپند بریزد. نه فقط او، که هر چند دقیقه یک نفر می آید و همین کار می کند، یعنی بمب اتم می تواند این آداب و رسوم را ریشه کن کند!؟ - اجازه هست این زغال‌گردون رو ببرم در جمعیت بچرخونم.... - بفرما چایی! - بیسکوت می خوری؟ گوشه‌ای دیگر یکی دارد پرتقال پخش می‌کند، یکی از زیر چادرش آب نبات در می‌آورد و به بچه ها می‌دهد... آن یکی مسئول زغال است، با بیلچه زغال را از منقل بزرگ به منقل زیر کتری ها میاره... یکی دیگر بزرگترین پرچم را برداشته و روی سر نیسان آبی، در بالاترین جای ممکن پرچم می رقصاند. انگاری تمدن چند هزار ساله ما در این چهل روز به‌روزرسانی شده، فرهنگ پرچم گردانی و خیابان گردی برای حفظ کشور هم به تمدن ما اضافه شده است. 🔸در حالی که بوی حرم گرفته ام، به کنار خیابان رفتم و خودم را در رقص پرچم ها در میان پرچمی ها، چه آنها که ایستاده اند و چه آنها که در ماشین های عبور هستند، غرق می کنم تا از این فکر و خیال ها بیرون بیایم. نیمه شب خسته، چشم‌هایم را روی هم می‌گذارم، چند ساعتی تا پایان آخرین مهلت سگ زرد باقی مانده، اما ترسی در دلم حس نمی‌کنم، حتی از اینکه دیگر چشم‌هایم در این دنیا باز نشود! آخرین خبر را قبل از بسته شدن چشم‌هایم می‌خوانم، خبر این بود: ایران گفته، ما تسلیم این حرف ها نمی شویم، اگر زدی، بد می‌خوری! 🔸ساعت 3.5 بیدار می شوم، دیشب در شبکه اسرائیل ساعت شمار گذاشته بودند که به زمان صفر نابودی تمدن ایران برسند و الان دقیق زمان شمار صفر شده بود. گوشی را روشن می کنم، صدها پیام آمده، آخرینش را می خوانم.،ترامپ عقب‌نشینی کرد و شرایط ایران را برای مذاکره پذیرفت... ✍روزنگار به روایت 🌐https://farsnews.ir/ravadar/1775750244779186137