هدایت شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
📌 #رئیسجمهور_مردم
روایت قم
بخش سوم
از سمت راهروی قبر آقای بروجردی آمدم به سمت حیاط مسجد اعظم. مردم پشت در ورودی چوبی که به سمت ضریح راه داشت ایستاده بودند. چندباری از بین شیشههای رنگی در داخل را نگاه کردم ببینم کی شهدا میآیند. چند دقیقه منتظر بودم که یک نفر دست و پا شکسته گفت: تشییع سید رئیسی اینجا؟
من که اول متوجه نشدم چه میگوید، نگاهی بهش کردم تا به حرفهاش بیشتر دقت کنم. یک مرد میانسال بود با رنگ پوست تیره و ریشهای به غایت مشکی. سرتا پا هم لباس سفیدی پوشیده بود. گفتم: چی؟
سعی کرد دوباره سوالش را بپرسد. گفتم آره. انگار کسی را پیدا کرده بود تا به سوالاتش جواب دهد. عربی و فارسی و انگلیسی رو با هم قاطی کردم تا حوابش را بدهم.
-نماز جنازه اینجا؟
-لا فقط طهران. اینجا اول طواف بعد تشییع الی جمکران.
-تدفین طهران؟
-لا طهران فقط نماز. تدفین مشهد و تبریز.
پیگیر بود تا بداند بقیه شهدا کجا دفن میشود. یکی یکی را پرسید و جواب گرفت. بعد هم مسافت قم تا تهران را پرسید که گفتم دو ساعت راه هست.
صحبتمان گرم گرفت و از اسم و رسمش را پرسیدم گفت: غلام رضا باکستانی است. مهندسی برق در دانشگاه پاکستان خوانده بود. تازه دو روز بود که برای طلبگی به جامعة المصطفی آمده بود.
رفت تا مشغول خواندن زیارتنامه شود. چفیه کوتاه دور گردنش با لباسهای ساده و چروکش خودنمایی میکرد.
ادامه دارد...
محمود خدابخشی | از #اراک
سهشنبه | ۱ خرداد ۱۴۰۳ | ساعت ۱۶:۳۳ | #قم
ــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷 #راوینا | روایت مردم ایران
@ravina_ir
✉️ با ما همراه باشید و به دیگران معرفی کنید:
📎 بلـه | ایتــا
📌 #رئیسجمهور_مردم
رئیسی مرسی
از دور پرچم زردشان معلوم بود. با آنکه جمعیت متراکم بود و اصلا نمیشد سریع حرکت کرد. مخصوصا چون که بیشتر مردم خانوادگی آمده بودند و کالسکهها و ولیچرها اجازه نمیداد سبقت بگیرم. ماشین حامل پیکر شهدا سریع از جلوی آنها رد شد. کمکم رسیدم به مهندسان و کارگران هپکو. چشمان بعضیشان قرمز بود.
انگار یاد سفر یک سال پیش افتاده بودند. همانجا که شعار میداند «رئیسی دوستت داریم، رئیسی دوستت داریم» و قول احیا شرکتهای هپکو و آذرآب گرفته بودند. چندسالی بود که گرفتار مشکلات اساسی بودند. منتظر بودند که بیاید و ثمره سفر اولش را ببیند.حالا آمده بودند تا بگویند:رئیسی مرسی
┄┅═✧❁ 🍃🔸🍃 ❁✧═┅┄
🍃 با حوزه هنری در شبکه های اجتماعی همراه باشید:
🆔 @Artmarkazi
🌐 https://zil.ink/artmarkazi
حوزه هنری استان مرکزی
📌 #رئیسجمهور_مردم
معضلات عکاس تبلیغاتی
سال ۹۶ از دفتر رئیسجمهور وقت برای ثبت عکس دعوت به همکاری شدم؛ اما هرچی با خودم فکر کردم، دیدم نمیتوانم از شخصیتی عکاسی کنم که دوستش ندارم.
تا اینکه زمان تبلیغات ریاستجمهوری شد. از دفتر آقای رئیسی دعوت شدم برای عکاسی. قرار به ضبط مصاحبه تلویزیونی بود تا در شبکه خبر پخش بشه!
گفته بودند از حاجآقا، برای پوستر عکس پرتره بگیر!
گفتم: خب اونجا نور میخواد تا عکس خوبی بشه!
گفت: باید با ایشون مطرح کنیم.
بعد چند دقیقه تماس گرفتند که حاجآقا میگن: من عکاسی نمیرم! همینجا خوبه دیگه! حالا عکس نگیرید! پوستر نزنید! مگه چی میشه!
گفتم: انتخابات ریاست جمهوریِ، بدون پوستر که نمیشه!
اگر اجازه بدید، میام تا چند فریم بگیرم...
رسیدم، وارد یه اتاق خیلی کوچیک شدم که هیچ نور استانداردی نداشت. کار خیلی سخت بود!
بعد از چند دقیقه آقای رئیسی بدون محافظ وارد شد. سلام و احوالپرسی کرد. کار شروع شد. به خاطر مزاحمت صوتی برای ضبط تلویزیون خیلی نمیشد شاتر زد و زمان بسیار محدودی داشتم. سعی کردم از همه زمانم استفاده کنم. صدای شاتر دوربین تمام اتاق ۱۶، ۱۷ متری رو گرفته بود. شاترها که پیاپی شد، حاجآقا با خنده و شوخی خیلی محترمانه گفت:
از چی انقدر عکس میگیری؟ من که اینجا نشستم، تکون نمیخورم.
چیزی نگفتم و دوباره ادامه دادم.
تا اینکه حاجآقا مشغول صحبت شد و من فرصت پیدا کردم عکسهایی که گرفتم را ببینم.
صحبتشان که تمام شد، گفتم: اجازه هست یه عکس بهتون نشون بدم که ببینید چی گرفتم!
رفتم جلو وهمِ عوامل دور ما جمع شدن تا عکس را نشان بدهم!
عکس را که دید، لبخندی زد و تشکر کرد و تحسینم کرد!
گفت: اینهمه در قوه قضاییه و آستان قدس دوستان عکس ازم گرفتند، ولی چنین عکس خندانی از خودم ندیده بودم، احسنت به شما!
عکس را بفرست، یادگار از شما داشته باشم...!
✍زهیر صیدانلو
┄┅═✧❁ 🍃🔸🍃 ❁✧═┅┄
🍃 با حوزه هنری در شبکه های اجتماعی همراه باشید:
🆔 @Artmarkazi
🌐 https://zil.ink/artmarkazi