#روایت
#صالح_بعد_صالح
🇮🇷دست خدا🇮🇷
شب قدر بود و هنوز قرآن از سرمان برنداشته بودیم که مداح با هیجان گفت:
- خبر خوبی بدم خدمتتون.
تنم لرزید. رو به الهه گفتم:
- یعنی نتانیاهو رو زدن؟!
گوش تیز کردیم تا ادامه حرف مداح را بشنویم.
- ولیفقیه سوم،
صالحُ بعد صالح،
سید مجتبی خامنهای...
ادامهی حرفش را نشنیدم.
صدای تکبیر با صدای ذوق جمعیت قاطی شد.
تنم میلرزید از خوشحالی.
همین چند دقیقهی پیش داشتیم برای دست محبتی که از سرمان کم شده بود اشک میریختیم.
الهه به سمتم برگشت. بین گریه گفت:
- نتانیاهو رو نزدن، کابوس بزرگ برا نتانیاهو آوردن.
همدیگر را بغل کردیم و صدای هقهقمان بین تکبیر جمعیت گم شد.
به فراز بالحسن که رسیده بودیم، مداح از امام حسن مجتبی(ع) خواسته بود که امشب دلمان را شاد کند.
همانجا با خودم گفتم:
- یعنی میشه بعد از یک هفته گریه و غم با یه خبر حالمون خوش بشه؟!
فکرش را نمیکردم انقدر سریع دعایم مستجاب شود.
باید سجدهی شکر به جا میآوردم.
یک هفته طعم نبود ولایت فقیه و یک هفته بیسرپناه بودن کل وجودم را به آتش کشیده بود و حالا خبر انتخاب امام جدید، آبی شده بود به روی آتش.
مردم بلند فریاد میزدند:
دست خدا عیان شد
خامنهای جوان شد.
راست میگفتند. کل این یک هفته از خدا شاکی بودم و مدام میگفتم:
- مگر ما دست به دامنت نبودیم که از عمر ما کم کن و به عمر آقایمان اضافه کن؟! پس چه شد؟!
حالا فهمیدم چه شد.
خدا یک هفته آقایمان را از ما گرفت تا سی سال جوانتر شود و برگردد.
ما تا ابد پشت رهبرمان بودیم و هستیم.
✍️ روایت از زینب قهرمانی پس از اعلام خبر رهبری آیتالله سیدمجتبی خامنهای (حفظهالله)
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#صالح_بعد_صالح
🇮🇷معجزهی دیگر🇮🇷
برای بارِ بیشماری، انگشتم را روی دکمههای کنترل تلویزیون چرخاندم و کانالها را یکییکی جابهجا کردم. نهایتاً روی شبکه «ایران خبر» توقف کردم، اما حوصلهی شنیدن خبرهای ناخوشایند را نداشتم.
انگشت اشارهام را روی دکمهی کاهش صدا فشردم تا عددِ ۶ را نشان دهد و سکوت حاکم شود. نگاهی به صفحه گوشی انداختم؛ ساعت از ۲۳ شب گذشته بود.
چادر نماز سفیدم که با گلهای فیروزهایاش تزیین شده بود، از روی قلاب جاکفشی خودنمایی میکرد و گویی مرا به سمت خود میخواند. آن را از جا کنده و بر سر کشیدم؛ حال و هوایم با پارچهی لطیف چادر هماهنگ شد و آرامشی عمیق در وجودم جاری گردید.
ناگهان مادرم را دیدم که در چارچوب در ایستاده بود. از فرطِ محبت، لبخندش را میپاشید روی صورتم. من هم بیانصافی نکردم و لبخندش را بیجواب نگذاشتم. با چشمانی آکنده از التماس به سخن درآمدم: «التماس دعا عزیزم...»
او انسانِ دورنگری بود و حالِ مرا خوب میشناخت. چند قدم به سویش رفتم، دستان گرمش را میان دستانم فشردم و نگاهم را در چشمانش قفل کردم. آنگاه چشمانم را بستم و شعلههای مهری که در جانم پرورش داده بودم را با او تقسیم شدم.
«مفاتیحالجنان» را از کنار قرآن قدیمیای که یادگارِ نوههای آقاجان و با هزار بگو و مگو به دستم رسیده بود، برداشتم. انگشتم را روی لیست ادعیه به رقص درآوردم و بالاخره شماره صفحه را پیدا کردم. عنوانِ «دعای جوشن کبیر» که در بالای صفحه، برجستهتر و پررنگتر از سایر کلمات نوشته شده بود، قلبم را مالامال از طمأنینه کرد.
گذشت زمان را اصلاً حس نمیکردم. هرچقدر نامهای اعظم الهی را زیرلب زمزمه میکردم، ذوق و حال معنویام لطیفتر میشد:
«یا انیس من لا انیس له، یا طبیب من لا طبیب له...»
ناگهان صدای زنی که گویی از تهِ چاه میآمد مرا به خود جلب کرد. مکث کردم:
«ملت شریف ایران...»
نه خدایا! دیگر رمقِ اخبارِ ناگوار را ندارم.
اما نگاهم روی تیتر قرمزی که با فونت سفید خودنمایی میکرد، خشک شد:
«آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، سومین رهبر نظام مقدس انقلاب اسلامی.»
چشمانم را چند بار باز و بسته کردم. درست میبینم؟
از فرطِ خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. همان خندههای دوران کودکی روی گونههایم نقش بست. خدایا! یعنی تمام شد؟ آن غمها و دغدغهها؟
با تمام انرژی که جمع کرده بودم، فریادم در خانهی قدیمی پیچید:
«مامان! بدو تلویزیونو نگاه کن!»
مادر با کفگیر در دست و حالتی دویده، خود را از آشپزخانه نشان داد. چشمانش را روی تیتر قرمز قفل کرد و آنقدر خوشحالیاش بالا گرفت که بدون آنکه نگاهش را از تلویزیون بگیرد، به لکنت افتاد: «ای... این... خب... خبر درسته...؟»
مفاتیح را روی طاقچه گذاشتم و از فرط شادی، خود را در آغوش مادر جا دادم. صدای خندهی مادر را شنیدم که بعد از مدتها، دوباره طنینانداز شده بود. او با لبخند پرسید:
«چه دعایی کردی دختر...؟»
سرم را روی شانه مادر تکیه دادم و در دل گفتم: «خدایا! مگر میشود کسی را حتی یک بار هم از پشت دوربین ندیده باشی، ولی اینقدر شیفته و عاشق او باشی؟»
✍️ روایت از فاطمه طوماری پس از اعلام خبر رهبری آیتالله سیدمجتبی خامنهای (حفظهالله)
شما هم راوی باشید👇
🇮🇷@revayat_zanjan
لینک کانال👇
🇮🇷 https://eitaa.com/revayat_zanjan
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
نوسروده دکتر امیرحسین الهیاری.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
✍ نوسروده دکتر امیرحسین الهیاری
ما قُل هوالَّلهیم که بیهیچ واهمه
مافوقِ هر چه ولوله آییم و همهمه
تیغِ اَحَد ز فرقِ اُحُد می کِشَد لهیب
کی ملحِدانِ بیهُده! ما تک شما همه!
تعویذِ "احمد" است به عزمِ فَدَمدَمَ
گیرم یهود شعبده آرند و دمدمه
دینِ "محمد" است! چه غم گر که چند روز
سجّاح دست داده به دستِ مُسَیلَمه؟!ا
حاکم به غیرِ حکمِ شهادت نمیدهد
محکم قدم گذار چو آیی به مَحکمه
نک نقشِ کفر و صورتِ ایمان مجسّم است
حیران در این میان مَنِشین چون مجسّمه!
بیتالعتیقِ چشمِ تو بر ما مبارکا
والی مکرّم است و ولایت مکرّمه
هر کس که مبتلای تو شد تشنه جان سپرد
این است ابتلای علمدارِ علقمه
پیرم به ذوالفقار نظر کرد و گفت: هان!!
هر روز روزِ مرحمه، امروز ملــــحمه!!
وی دفترِ فلک، چو ورق میخوری، هنوز
خون میچکد ز صفحهی اولادِ فاطمه
#امیرحسین_الهیاری
۱۸ اسفند ۱۴۰۴
پ.ن:
_ فدمدم علیهم ربهم بذنبهم
_ تعویذ: باطلالسحر
_ دمدمه: افسون، مکر
_ سجاح و مسیلمه: نام دو پیامبر دروغین که پس از وفات حضرت رسول(ص) دعوی رسالت کردند.
_ ملحمه: خونریزی، جنگ
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی
حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای
سلام علیکم
اکنون که صدای چکاچاک شمشیرها در نبرد تاریخساز حق و باطل به اوج رسیده، داغ سنگین رهبر شهیدمان که بزرگپرچمدار ایران و اسلام بود دلها را مجروح ساخته و چاووش پیروزی ایران عزیز بر فرعونهای زمان گوشها را می نوازد، مژده اعطای لوای قدسی و الهی رهبری و ولایت فقیه بر قامت شما جان رفته را به کالبد مردم ایران و مسلمانان جهان بازگرداند.
ما هنرمندان که همواره سالکان حقیقت و دلدادگان ولایت بودهایم و هیچ آرمانی جز نشاندن پرچم مقدس ایران بر قلهی موعود تمدن ایرانیاسلامی نداریم، این انتخاب و انتساب را هدیهای بزرگ به ایران عزیز، داغدیده و سربلند، ذیل عنایات حضرت حجت(عج) میدانیم. لبیک ما به شما سلالهی شایستهٔ آن امام شهید، لبیک سربازانی است که در جبهه هنر تا آخرین نفس، چونان کوه در تبعیت از امام خود، استوار میمانند و خونخواهانه تا شکست دشمنان نور و حقیقت از پا نمینشینند.
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
https://survey.porsline.ir/s/mz6REHeQ
✨سامانه همعهدی و بیعت هنرمندان با رهبر جدید انقلاب اسلامی✨
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#صالح_بعد_صالح
دعای نادعلی خواندهام، دعا علوی است
چو نی ز نای حسینی است، نینوا علوی است
مقام ردّ فسون آستین موسوی است
بلی، ولی چون نظر میکنی، عصا علوی است
جماعتی است به هر گوشه در قیام اما
تو اقتدا به علی کن که مقتدا علوی است
علی است نقطهی تعبیر «جاء نصرالله»
علی قریب و مبین است و فتح با علوی است
هزار دست گدایی اگر چنین گستاخ
به آستان رضا میبرم، رضا علوی است
به آستان رضا میبرم که چاره کند
اگر نکرد، خدا میکند، خدا علوی است
لوای صلح فرودآر و ذوالفقار برآر
بزن به سینهی مرحب، که مرحبا علوی است
عدو! ز گنبد آهن مبر امید امان
ببین! که بر سر ما گنبد طلا علوی است
✍️ شعر از دکتر اميرحسين الهیاری
💠 حوزه هنری استان زنجان در فضای مجازی:
ایتا | بله | سایت |