1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شعر
#حسینیه_اعظم_زنجان
بشنو از دل چون حکایت میکند
از حسینیه روایت میکند
این حسینیه مرامش آشناست
عطر و بویش عطر بوی کربلاست
خشت خشتش بوی گل بوی گلاب
رزق میگیرد از اینجا آفتاب
هر نفس اینجا عبادت میشود
جان و تن غرق طراوت میشود
فرشهایش فرش عرش کبریا
تار و پودش رج به رج مهر و وفا
خادمانش خادمان جنتاند
دم به دم محو صفا و لذتاند
از در و دیوارها بوی یقین
بوی ایمان بوی باور بوی دین
این حسینیه سراسر زندگی است
پایمردی، پاکی و آزادگی است
عشق اینجا میزند سینه مدام
عشق اینجا عشق اینجا والسلام
صحن او با گریهها آذین شده
پایههایش پایههای دین شده
گریه در اینحا برات جنت است
هر نفس اینجا دلا ذی قیمت است
با دلت آرام در اینجا روی
«ادوخلوها امنین» را بشنوی
گریه و اشک و نوا، نوحه دعا
(پلهپله تا ملاقات خدا)
✍️ کریم حری| فروردین ۱۴۰۵|
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
🕌 «آنروز واقعه»
...
صدای مرد جوانی از پشتِ تریبون توجه مرا جلب میکند:
ایران تحتِ فرماندگی امامرضاست.
...
السلام علیک یا علی بن موسیالرضا…
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روایت #حسینیه_اعظم_زنجان 🕌 «آنروز واقعه» ... صدای مرد جوانی از پشتِ تریبون توجه مرا جلب میک
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
🕌 «آنروز واقعه»
بغضی در گلویم باد کرده و نفسم سنگین است. دوباره بغض و آهی از جنس گریه برای حسین؛
چشمانم را چند بار باز و بسته میکنم تا پردهی تاری که در مردمکهایم جاگرفته، اشک شود بریزد روی گونههام.
محرم دیگری شده بود؛ ناله و همخوانیهای مردم زنجان با صدای گرفتهای که از تریبون بلند میشد، نشان از تعصب و ارادتشان به سومین امام شیعیان بود. اینبار نفسم را محکمتر به بیرون میفرستم و از مابین ازدحام جمعیت به سختی عبور میکنم. چند قدم به جلوتر حرکت میکنم؛ نگاهم را از مردم میگیرم و به جمال نورانی گنبد زخمی که جلوهگر کربلای دیگر بود، میدوزم.
پاهایم سست میشود؛ رمقِ ایستادن ندارم. امروز حسینیهی اعظم عجیب خودنمایی میکند و دلها را به سمت خود روانه میکند.
مگر میشود؟!
این گنبد یادآور بینالحرمین است.
محرمهایمان در این مکان مقدس سپری میشد؛ اینجا با نامِ مبارکِ اباعبدالله معطر است.
هر سال در یومالعباس در اینجا آرام میگیریم؛
پس این جنایت چیست؟
حاجآقای کلامی با اشعار جانگدازی که مدام یادآور دستههای حسینیه بود، اینبار
در مقابل حسینیه،
در پاسخ به دشمنان اسلام،
با نوایی که حتی دلِ ارض و سما، جن و ملک را هم میلرزاند، تکرار کرد:
یل یاتار
طوفان یاتار
یاتماز حسینین پرچمی
کاخ نامردان یاتار
یاتماز حسینین پرچمی
گامها با اقتدار به زمین کوبیده میشدند؛ که هر کدام لگدی بودند بر یاوهگوییهای دشمن.
بغضم سر باز میکند و اشکهایم با صفِ نه آنچنان طولانی، بلکه پشتسرهم به رقص درمیآیند!
صدای مرد جوانی از پشتِ تریبون توجه مرا جلب میکند:
ایران تحتِ فرماندگی امامرضاست.
با همین جمله نگاهم دوخته میشود به بیرقِ اعظمِ ثامنالحجج آقا؛ امامرضا(ع) که در دستان خادمِ آقا جا خوش کرده بود و مسالمتِ خاصی به سمت قلبم روانه و جاری میگردد!
دستانم را جهتِ عرض سلام و ارادت به آقای غریب روی سینه قرار میدهم و چشمانم را ـ که گویی از باریدن فارغ شده بودند ـ میبندم:
السلام علیک یا علی بن موسیالرضا…
✍️ فاطمه طوماری
یکشنبه | ١۶ فروردین ١۴٠۵|
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
🔰اجتماع مردمی فدائیان ایران
با حضور عموم همشهریان و اهالی محترم
🔻شهرکهای:
کارمندان، کوی قائم،
اراضی، آزادگان،
نصر و علوم پایه
🕘 زمان:
یکشنبه ١۶ فروردین ١۴٠۵ | ساعت ٢٠:٣٠
📍مکان: پارک جوان
(شهرک کارمندان، خیابان هفتم غربی)
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎧 بشنوید| قسمت سوم نمایش رادیویی «آخرین عید»؛ اقتباس از رمان «#پاییز_آمد»
◽️کارگردانی: امیر منوچهری
◽️تهیهکنندگی: سید مرتضی دارابی
◽️سردبیری: امین رهبر
◽️تنظیم رادیویی: سیمین بنایی
🔹بازیگران: سید علیرضا میرهادی، زینب واگذاری ریکنده، مهدیه یکتا، محمود شاهپری،آیلی آقائی مقدم، حسین خلیق، زهرا اسفندیاری
◽️گویندگی: نعیمه سادات علوی
◽️افکت صوتی: مریم محمدخانی
◽️صدابرداری: امید جلائی
◽️صدا گذار: مریم محمدخانی
🔹به همت #مرکز_آموزش_حوزه_هنری
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#پوستر | همیشه هستم
نوزادِ کوچکِ علیرضا، از پدر تنها چند قابِ عکس دارد؛
و مادر، هزاران خاطرهی تلخ و شیرین که در جانش حک شده است.
اما همین قابِ کوچک،
شهادت میدهد؛
که پدر،
به وعدهی «اَلَّذینَ آمَنوا وَ هاجَروا...»
(اشاره به آیه قرآن درباره زندهبودن شهدا)،
نه تنها زنده،
که حاضر است؛
و نگاهِ فرزندش،
ادامهی همان حضورِ جاودانه.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#پوستر | پیش به سوی مرگ
طراح: محمدصالح شهامی
🔻تولید شده در کارگاه تولید پوستر جنگ رمضان.
مجمع هنرمندان قطره
@ghatre_media_znj
#کارگاه
#جنگ_رمضان
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
47.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
#حسینیه_اعظم_زنجان
هرکس ندارد عشق فدای وطن شدن
حقی ندارد این که بگوید 🇮🇷وطن وطن...🇮🇷
🏴 سومین اجتماع مردمی فدائیها
در محل اصابت موشک آمریکائی-صهیونی و میعادگاه یوم العباس 🌱
🕌حسینیه اعظم زنجان
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#پوستر | خدا همان خدای طبس است.
💠 آمریکاییها یک بار هم اینجا حمله کردند به طبس. خودشان را نجس کردند، برگشتند رفتند. | رهبر شهید انقلاب
🔹 طراح گرافیک: روحالله مختاری
🖇️خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهدای_حسینیه_زنجان
🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷
همه جلوی حسینیه جمع شده بودند.
چند ساعت بیشتر از حمله به حسینیه اعظم نمیگذشت و هنوز بوی سوختگی مشاممان را آزار میداد.
...
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روایت #حسینیه_اعظم_زنجان #شهدای_حسینیه_زنجان 🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷 همه جلوی حسینیه جمع شده بودند. چند
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهید_میناخانی
🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷
همه جلوی حسینیه جمع شده بودند.
چند ساعت بیشتر از حمله به حسینیه اعظم نمیگذشت و هنوز بوی سوختگی مشاممان را آزار میداد.
خودم را به نزدیکی جایگاه رساندم.
قرار بود با شهدای حسینیه وداع کنیم.
توی بلندگو اعلام کردند که راه را باز کنند.
شهید علیرضا صحبتلو
و
شهید روحالله میناخانی
مداح شروع کرد به طلب حلالیت از علیرضای شهید، امدادگری که شب حادثه توی حسینیه اعظم شیفت بوده!
وقتی مداح از شهید میناخانی طلب شفاعت کرد، ناله و شیون مردم که با «یاحسین» همراه بود، در فضا پیچید.
چشمم خورد به دختر جوانی با کاپشن مشکی و خردلی که کنار خانوم دیگری ایستاده بود و گریه میکرد.
نزدیکتر شدم.
از خانمی که دختر را به بغل کشیده بود پرسیدم: با شهید نسبتی دارید؟
گفت: «خواهر شهید میناخانیام»
ماتم برد. چه تصادفی!
دستان لرزانم را روی شانهاش گذاشتم و برایش صبر حضرت زینب را آرزو کردم. میدانستم هیچ چیز داغ دل خواهر را تسکین نخواهد داد.
به سمتم برگشت:
_ داداشم از بچگی آرزوی شهادت داشت.
همیشه بعد از نماز برای خودش طلب شهادت میکرد...
بغض کرد و نتوانست حرفش را ادامه بدهد.
اشک توی چشمهایش میدرخشید؛ اما سعی میکرد مانع ریختنش شود.
لبخند به لب آورد:
_ داداشم میدونست میخواد بره. شب قبل شهادتش شام دعوتمون کرد. همهمونو یکییکی بغل کرد و خداحافظی کرد.
خودش میدونست این آخرین دیداره...
زبانم قفل شده بود و نمیدانستم چه بگویم که تسکین قلبش باشد.
فقط توانستم دست بگذارم روی شانهاش و بگویم:
«حتما بخاطر همین اخلاصش بوده که گلچین شده...»
✍️خدیجه خدائی| فروردین ١۴٠۵|
براساس صحبتهای خواهر شهید روحالله میناخانی
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهدای_حسینیه_زنجان
🌱«تبرکی» 🌱
ایستاده بودم گوشه خیابان و نگاه میکردم به ماشینی که تابوت شهدای حسینیه اعظم را جابهجا میکرد.
خیابان غلغله بود و صدای بلند مداحی همه جا را پر کرده بود.
یکی از دختر کوچولوهای فامیل بدو بدو از وسط جمعیت آمد پیشم.
جفت دستهایش را مشت کرده بود و چشمهایش از خوشحالی برق میزد.
مچ دستش را باز کرد و یک برگ سبز گذاشت کف دستم :«مال تو»
با خنده گفتم:
«پس اینا دیگه چیه جمع کردی؟!»
چشمهایش را گرد کرد:
«فکر نکنی این یه برگ خالیهها، اینا تبرک شهیده.»
آنجا بود که انگار آن تکه برگ جلوی چشمهایم جان گرفت.
محکم توی دستم فشردمش و به این فکر کردم که در نگاه اول شاید این برای همه یک تکه برگ باشد، اما برای من زندهترین یادگاریِ شهید است.
✍️نرگس احمدی| فروردین ١۴٠۵|
آیین وداع با شهدای حسینیه اعظم زنجان
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |