#پوستر | همیشه هستم
نوزادِ کوچکِ علیرضا، از پدر تنها چند قابِ عکس دارد؛
و مادر، هزاران خاطرهی تلخ و شیرین که در جانش حک شده است.
اما همین قابِ کوچک،
شهادت میدهد؛
که پدر،
به وعدهی «اَلَّذینَ آمَنوا وَ هاجَروا...»
(اشاره به آیه قرآن درباره زندهبودن شهدا)،
نه تنها زنده،
که حاضر است؛
و نگاهِ فرزندش،
ادامهی همان حضورِ جاودانه.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#پوستر | پیش به سوی مرگ
طراح: محمدصالح شهامی
🔻تولید شده در کارگاه تولید پوستر جنگ رمضان.
مجمع هنرمندان قطره
@ghatre_media_znj
#کارگاه
#جنگ_رمضان
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
47.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
#حسینیه_اعظم_زنجان
هرکس ندارد عشق فدای وطن شدن
حقی ندارد این که بگوید 🇮🇷وطن وطن...🇮🇷
🏴 سومین اجتماع مردمی فدائیها
در محل اصابت موشک آمریکائی-صهیونی و میعادگاه یوم العباس 🌱
🕌حسینیه اعظم زنجان
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#پوستر | خدا همان خدای طبس است.
💠 آمریکاییها یک بار هم اینجا حمله کردند به طبس. خودشان را نجس کردند، برگشتند رفتند. | رهبر شهید انقلاب
🔹 طراح گرافیک: روحالله مختاری
🖇️خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهدای_حسینیه_زنجان
🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷
همه جلوی حسینیه جمع شده بودند.
چند ساعت بیشتر از حمله به حسینیه اعظم نمیگذشت و هنوز بوی سوختگی مشاممان را آزار میداد.
...
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روایت #حسینیه_اعظم_زنجان #شهدای_حسینیه_زنجان 🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷 همه جلوی حسینیه جمع شده بودند. چند
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهید_میناخانی
🇮🇷«دیدار آخر»🇮🇷
همه جلوی حسینیه جمع شده بودند.
چند ساعت بیشتر از حمله به حسینیه اعظم نمیگذشت و هنوز بوی سوختگی مشاممان را آزار میداد.
خودم را به نزدیکی جایگاه رساندم.
قرار بود با شهدای حسینیه وداع کنیم.
توی بلندگو اعلام کردند که راه را باز کنند.
شهید علیرضا صحبتلو
و
شهید روحالله میناخانی
مداح شروع کرد به طلب حلالیت از علیرضای شهید، امدادگری که شب حادثه توی حسینیه اعظم شیفت بوده!
وقتی مداح از شهید میناخانی طلب شفاعت کرد، ناله و شیون مردم که با «یاحسین» همراه بود، در فضا پیچید.
چشمم خورد به دختر جوانی با کاپشن مشکی و خردلی که کنار خانوم دیگری ایستاده بود و گریه میکرد.
نزدیکتر شدم.
از خانمی که دختر را به بغل کشیده بود پرسیدم: با شهید نسبتی دارید؟
گفت: «خواهر شهید میناخانیام»
ماتم برد. چه تصادفی!
دستان لرزانم را روی شانهاش گذاشتم و برایش صبر حضرت زینب را آرزو کردم. میدانستم هیچ چیز داغ دل خواهر را تسکین نخواهد داد.
به سمتم برگشت:
_ داداشم از بچگی آرزوی شهادت داشت.
همیشه بعد از نماز برای خودش طلب شهادت میکرد...
بغض کرد و نتوانست حرفش را ادامه بدهد.
اشک توی چشمهایش میدرخشید؛ اما سعی میکرد مانع ریختنش شود.
لبخند به لب آورد:
_ داداشم میدونست میخواد بره. شب قبل شهادتش شام دعوتمون کرد. همهمونو یکییکی بغل کرد و خداحافظی کرد.
خودش میدونست این آخرین دیداره...
زبانم قفل شده بود و نمیدانستم چه بگویم که تسکین قلبش باشد.
فقط توانستم دست بگذارم روی شانهاش و بگویم:
«حتما بخاطر همین اخلاصش بوده که گلچین شده...»
✍️خدیجه خدائی| فروردین ١۴٠۵|
براساس صحبتهای خواهر شهید روحالله میناخانی
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#شهدای_حسینیه_زنجان
🌱«تبرکی» 🌱
ایستاده بودم گوشه خیابان و نگاه میکردم به ماشینی که تابوت شهدای حسینیه اعظم را جابهجا میکرد.
خیابان غلغله بود و صدای بلند مداحی همه جا را پر کرده بود.
یکی از دختر کوچولوهای فامیل بدو بدو از وسط جمعیت آمد پیشم.
جفت دستهایش را مشت کرده بود و چشمهایش از خوشحالی برق میزد.
مچ دستش را باز کرد و یک برگ سبز گذاشت کف دستم :«مال تو»
با خنده گفتم:
«پس اینا دیگه چیه جمع کردی؟!»
چشمهایش را گرد کرد:
«فکر نکنی این یه برگ خالیهها، اینا تبرک شهیده.»
آنجا بود که انگار آن تکه برگ جلوی چشمهایم جان گرفت.
محکم توی دستم فشردمش و به این فکر کردم که در نگاه اول شاید این برای همه یک تکه برگ باشد، اما برای من زندهترین یادگاریِ شهید است.
✍️نرگس احمدی| فروردین ١۴٠۵|
آیین وداع با شهدای حسینیه اعظم زنجان
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
🚩«حبّالحسین»
...
شکر که حبّالحسین هنوز میان جان ماست؛
همان چیزی که اگر هزار بار هم زمین بلرزد و دیوارها خم شوند، باز از میان دل مردم دوباره سبز میشود و همه جا را نورانی میکند.
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
حوزه هنری انقلاب اسلامی استان زنجان
#روایت #حسینیه_اعظم_زنجان 🚩«حبّالحسین» ... شکر که حبّالحسین هنوز میان جان ماست؛ همان چیزی که ا
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
🚩«حبّالحسین»
حوالی پنجِ صبح از یازدهمین روزِ عید بود.
جایی میان خواب و بیداری شناور بودم که صدای انفجاری دور، مثل دستی که ناگهان پرده را کنار بزند، مرا در رختخواب نیمخیز کرد.
گوشی را برداشتم و بیقرار، کانالهای خبری را بالا و پایین کردم:
حسینیه اعظم زنجان در اثر حمله دشمن آسیب دیده بود.
ترس و خشم جانداری با هم در دلم چنگ انداخت.
ما در حسینیه قد کشیده و جاودانه بودن عشق اباعبدالله در سینه را آموخته بودیم.
چشمهایم را بستم و به ضرب و زور خیال، تلاش کردم همهچیز را مثل قبل از فرو ریختن ساختمانها تصور کنم.
دارالشفا…
جایی که خدا میداند چند نفر با التماس و نذر از درهایش گذشته بودند، حاجت گرفته و بعد در مسیرِ برگشت، برای دیگران شیرینی پخش کرده بودند؛ شیرینیهایی که همیشه بوی امید میداد.
کتابخانه…
همان پناهِ امن و خلوت روزهای نوجوانیام. قفسههایی که میانشان قدم میزدم و روح تشنه یادگیریام را با کتابهایش سیراب میکردم؛ همان کتابهایی که حالا تلی از خاکستر ازشان به جا مانده بود. همانجا بود که چند بار در پویشها برنده شدم و با ذوق جایزههایم را گرفتم.
سنگفرشهای حیاط…
همانجا که هر محرم شمع خریده بودم از بساط پسرکهای شمع فروشش. شمعهایی که وقتی روشنشان میکردم، حس میکردم دعاهایم راه پیدا میکنند به جایی که دست ما نمیرسید.
مهمانسرا…
جایی که همین چند هفته پیش، همراه بچههای نویسنده دعوت شده بودیم برای افطار. برایمان غذای حضرتی آوردند و من در دل فکر کرده بودم چقدر خوب است که این افتخار نصیبم شد تا این ماه رمضان را سر سفره آقا افطار کنم.
دکانهای اطراف را میبینم که صاحبانشان هر صبح با «یاالله» کرکرهها را بالا میدادند. از همان «یاالله»هایی که بوی رزق حلال میدهد.
نمیدانم هر بار که چشمشان به گنبد طلا میافتاد چه میگفتند یا چه میخواستند؛ فقط میدانم که نگاهشان همیشه لحظهای روی آن میماند.
انگار با امام حسین آهسته گفتوگو میکردند.
اذان ظهر اقامه میشود.
گروههای امدادی در رفت و آمدند. خاک بلند میشود. صدای بیلها و همهمه آدمها در هم میپیچد. در دلِ همان آشفتگی، میان آوارهای تازه، نماز جماعتی باشکوه برپا میشود؛ مثل درختی که از دل یک کویر، ناگهان قد بکشد.
ما امام حسین را تنها نمیگذاریم.
این جمله نه شعار است و نه هیجان؛ بیشتر شبیه تپش یک رگ است که آرام و بیتظاهر، زیر پوست میزند.
شکر که حبّالحسین هنوز میان جان ماست؛
همان چیزی که اگر هزار بار هم زمین بلرزد و دیوارها خم شوند، باز از میان دل مردم دوباره سبز میشود و همه جا را نورانی میکند.
✍️حدیث محمودی | فروردین ١۴٠۵|
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روایت
#حسینیه_اعظم_زنجان
#تجمعات_مردمی
🇮🇷🎷«نوای نی»
شلوار جین پوشیده با دُورس خارجی.
کتانیهایش از برند معروف است.
ریش بلند و ظاهری آراسته دارد.
به قول امروزیها، خیلی خفن و لاکچری است.
یک چهارپایه پلاستیکی گذاشته وسط خیابان و ایستاده نی میزند.
میگویند استاد نیزنی است.
ماشینها از دو طرفش رد میشوند و با نوای غریبی که در نی میدمد، همگی چند ثانیه مکث میکنند.
مغازهدارها میگویند همان شب که دشمن وحشیانه به حسینیه اعظم زنجان حمله کرد، به وسط خیابان آمد و بدون هیچ حرفی یکدمه، چهار ساعت با نی همنوایی کرد.
کسی چه میداند؟!
شاید همین نوا، اوج دلشکستگی یک هنرمند است که فریادش میزند.
چشمهایش را بسته و به نام وطن، به عشق حسین و حسینیه، برای مردم غمش را در نی میریزد.
از همان شب، اینجا شد چندمین پاتوق مردمِ شهر زنجان.
هر شب مردم جمع میشوند دورش و پرچم تکان میدهند.
همدلیها چه مفاهیم عجیب و گستردهای پیدا کرده در این شبها.
✍️مریمتوکلی| فروردین ١۴٠۵|
شما هم روای باشید 👇
خانه روایت حوزه هنری زنجان| 🇮🇷
@revayat_zanjan
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#دیوارنگاره | 🇮🇷پرچم ایران🇮🇷
💠 دیوارنگاره میدان ولیعصر زنجان؛ روایتگرِ ایرانِ سربلند
🔹 طرحی با نقش پرچم که پیامِ اقتدار و انسجام ملی را در روزهایی که همدلی، جان کلام است، فریاد میزند.
🔹️خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |
#شعر
#طبس
#تکرار_طوفان_طبس
تا خدا طبس را کرد قتلگاه آمریکا
ترسناک شد ایران در نگاه آمریکا
روز آمدند اما شب عقب عقب رفتند
بی فروغ و ظلمانی است زآن پگاه آمریکا
خاطرات آن دوران شد به اصفهان تکرار
رفت تا فلک حتی دود آه آمریکا
کرده فتنهها شیطان در مقابل ایران
تا شود سگی مو زرد پادشاه آمریکا
در سه جنگ تحمیلی ما مقاومت کردیم
از قدیم در گیریم با سپاه آمریکا
ای سپاه ایرانی وارث سلیمانی
وه تو بر فنا دادی عز و جاه آمریکا
غرب آسیا تار و منطقه گرفتار و
در خلیج شیرانند سدّ راه آمریکا
ثبت کن به تقویمی نیست شیعه را بیمی
از غرور و تهدید گاه گاه آمریکا
راه تنگه هرمز باز، بسته خواهد ماند
خاک بر سرِ شوم و بی کلاه آمریکا
ای شیوخ این اطراف عاری از شرف، اشراف
فاصله بگیرید از پایگاه آمریکا
طلحههای دیروز و شمرهای امروزند
حامیان بی عقل و رو سیاه آمریکا
میشود بلی فانی با سلاح ایرانی
هر که خانهای سازد در پناه آمریکا
ای امیر کشورها تکیه کن به ایران، یا
با طناب اسرائیل رو به چاه امریکا
گو «کلامیا» اغیار زین دیار بگریزند
نیست منطقه دیگر دل به خواه آمریکا
✍️کلامی زنجانی | ١٧ فروردین ١۴٠۵ |
── ✦ حوزه هنری زنجان ✦ ──
🇮🇷 تازهترین رویدادها و آثار هنری در:
ایتا | بله | سایت |