سردار صاحب نوه های دوقلو شده بود. نوزادانی که زودتر از موعد به دنیا آمده و نارس بودند. باید در بخش ایزوله بستری می شدند.
به مادر یکی از نوزادانی که شرایطش بحرانی نبود، گفتم: «نوه های سردار سلیمانی توی بیمارستان ما هستن. اتاق خالی ایزوله نداریم که بستری شون کنیم. اگر موافقید شما برید یه اتاق دیگه، بچه ها رو اینجا بستری کنیم.»
مادر نوزاد تا اسم سردار را شنید، نه نیاورد. همین طور که داشت برای دیدن سردار میرفت، با خودش می گفت: «عمری که حاج قاسم سلیمانی وقف آرامش و امنیت ما کرده با چی جبران میشه؟ این کمترین کاره...
سردار که از ماجرا بو برد، ناراحت شد. گفت: «دست نگه دارید. چرا این کار رو کردید؟ یک نوزاد بیمار رو از اتاق ایزوله بیرون آوردید تا نوه های من رو بستری کنید؟
هیچ تفاوتی بین بچه های من و دیگران نیست. لطفا اون نوزاد رو برگردونید به اتاق ایزوله. ما هم صبر می کنیم تا اتاق خالی بشه، مثل بقیه بیمارا!»
گفتم: «مادر اون بچه تا شنید می خوایم نوه های شما رو بستری کنیم، خودش اصرار داشت اتاق رو خالی کنه.» اما سردار زیر بار نرفت. گفت: «نه آقای دکتر! کاری رو که گفتم بکنید.»
خانواده محبوب ترین فرد نظامی کشور، سه ساعت در بیمارستان منتظر ماندند تا اتاق ایزوله خالی شود.
راوی: دکتر محمد ترکمن
📚 برگرفته از کتاب سلیمانی عزیز
🌹هدیه به روح سردار دلها ؛ #شهید_حاج_قاسم_سلیمانی صلوات
✏️ #مکتب_حاج_قاسم
🌙 شب جمعه #به_وقت_حاج_قاسم
https://eitaa.com/shabhayebashohada