پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
توی این افسانه معلوم میشه سایرن ها چرا به وجود اومدن ولی من دو تا داستان کوتاه(خیلی کوتاه)دیگه راجع
یه یارویی بوده که برای اینکه کشتیش غرق نشه به همه ی خدمه میگه توی گوشاشون موم بذارن تا نتونن صدای سایرن هارو بشنون ولی خودش به خاطر کنجکاویش این کارو نمیکنه و میگه ببندنش به اون چوب بلندی که وسط کشتیه(یادم نیست اسمش چی بود🤣،دکل؟)و میگه هرچقدر التماس کردم بازم نکنید
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
یه یارویی بوده که برای اینکه کشتیش غرق نشه به همه ی خدمه میگه توی گوشاشون موم بذارن تا نتونن صدای سا
و آره خلاصه آوازشون رو میشنوه دیگه
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
و آره خلاصه آوازشون رو میشنوه دیگه
بعد از اون قسمت عبور میکنن
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
من خوندم :с
وای عاشقتم نمیدونی چقدر خوشحال شدمممممسممسجشجشچشجشجشححثحثحثحثس۵ج۶س۵قحش۵ثخثحششفثخش۵ثق۵شح۵شق۶ث۳حص۵ثح۵ص۵ححص۵۲حقشح۲۵ص۵صخ۲ص۵ح۳خش۵۲خ۳صح۳ثح۵۳😭😭😭😭😭😭
پلاک 221B خیابان بِیکِر🌟
منخوندم
وای خیلی خوشحال شدم خیلی عاشقتمممسمشجشحشجشجشججشجشجشجشجشجشججشجخ۴۲شحثش۵شح۳عثخ۵ح۵ص۲ش۵خثخعشحقحثحقخعخقس۵خث۵هسحقسعحقح۵ش۳سح۵ق۶حسفس۵حق۵حقسح۵ق😭😭😭😭😭😭😭😭