eitaa logo
گنجینه شهدای جهان اسلام (عاشقان شهادت)
596 دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
116 فایل
کانون فرهنگی رهپویان شهدای جهان اسلام یُحیے وَ یُمیت، و مَن ماتَ مِنَ العِشق، فَقَد ماتَ شَهید...♥️ [زنده مےڪند و مےمیراند! و ڪسے ڪه از عشق بمیرد، همانا شـہید مےمیرد...|♡ |
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 🌹 یڪی از حسنات دیگر شهید ڪہ ڪسی از اون خبر نداشتہ و بعد از شهادتش متوجہ شدند این بوده ڪہ بہ طور ماهانہ نصفی از در آمد شغلش را بہ نیازمندان روستا ڪمڪ می ڪرده و حتی بہ روستای های همجوار ، بہ خانواده هایی ڪہ تحت پوشش ڪمیته بودند سرڪشی  و ڪمڪ می ڪردند . سالروز شهادتت مبارک مرد بزرگ @asganshadt
دیر بہ خانہ می آمد،بازهم با بچہ ها بازی میڪرد مخصوصا با ابوالفضل هیچوقت نمیگفت خستہ ام و همیشہ خستگی را پشت در خانہ میگذاشت. صبور بود،آرامش خاصی داشت وقتی سفره پهن بود درحضور مهمان از من تشڪر میڪرد و همین خستگی را از تنم در می آورد. میگفت عاشق این زندگی ام میگفت چون عاشق اهل بیت هستم در رفتار با خانواده ام از آنها الگو میگیرم مدافع حرم @asganshadt🔴
💖 💖 بہ غیبت ڪردن خیلی حساس بود ، 😧 می گفت هر صبح در جیبتان مقداری سنگ بگذارید ، برای هر غیبت یڪ سنگ بردارید و در جیب دیگرتان بگذارید ، 🙂 شب این سنگ ها را بشمارید ، این طوری تعداد غیبتها یادمان نمی رود ، و سعی می ڪنیم تعداد سنگ ها را ڪم ڪنیم ... ☺️👌 ✍ فرمانده گردانهای آموزش نظامی و تخریب لشڪر مڪانیزه 31 عاشورا 🌷 اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 @asganshadt
💖 💖 اون شب بہ سنگر ما آمده بود تا شب را در سنگر بگذراند . 😴 ولی ما او را نمی شناختیم . هنگام خواب گفتیم : « پتو نداریم برادر !!! » 🙂 گفت : « ایرادی نداره ... » یڪ برزنت زیر خود انداخت و خوابید . صبح وقت نماز فرمانده گردانمان آمد و گفت : « برادر خرازی شما جلو بایستید . » و ما تازه فهمیدیم 😥 ڪه او فرمانده لشگر حاج حسین خرازی بود ... 👈 سردار شهید حاج حسین خرازی– فرمانده لشگر امام حسین (ع) ♥️ اجتماع بزرگ عاشقان شهادت👇 @asganshadt
💖 #اخلاق_شهدایی 💖 « اگر ڪسی او را نمی شناخت ؛ هرگز باور نمی ڪرد ڪه با فرمانده ی لشڪر مقدس امام حسین (ع) روبروست ." » «نماز جماعت ظهر تمام شد . جعبہ شیرینی را برداشت . چون وقت تنگ بود ؛ سریع خودش بہ هر نفر یڪی می داد و می رفت سراغ بعدی .» « رسید بہ " حاج حسین خرازی" . چون فرمانده بود ڪمرش را بیشتر خم ڪرد و جعبہ را پایین آورد .» ّ« رنگ حاجی عوض شد . با اخم زد زیر جعبہ و گفت : "خودت مثل بقیه یڪی بده " » ✍ #شهید_حاج_حسین_خرازی بہ نقل از آقای مرتضوی اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 @asganshadt
به غیبت ڪردن خیلی حساس بود؛ میگفت هر صبح در جیبتان مقداری سنگ بگذارید، برای هر غیبت یڪ سنگ بردارید و در جیب دیگرتان بگذارید، شب این سنگ ها را بشمارید، این طوری تعداد غیبتها یادمان نمیرود و سعی میڪنیم تعداد سنگ ها را ڪم ڪنیم. 🌷 اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 http://eitaa.com/joinchat/3191013389Cbefb30f800
🌹 امر بہ معروف و نهی از منڪر در سیره شهدا فڪر می ڪرد ڪه چطور می تواند دوستانش را بہ مسجد بیاورد . روزهای گرم تابستان در حالی ڪه روزه بود می رفت مزرعہ برای درو . نزدیڪ غروب دست مزدش را می گرفت ، هندوانہ و خربزه می خرید و می برد مسجد . بعد هم می رفت سراغ هم سن و سالهاش و می گفت : بیاید بریم مسجد میوه خریدم ، بخوریم ... یڪم هم قرآن بخونیم . 🌷 🕊 اجتماع بزرگ عاشقان شهادت @asganapshadt
🌹 یڪی از بچه‌ها به شوخی پتو رو پرت ڪرد طرفم . اسلحه از دوشم افتاد و خورد تو سر ڪاوه . ڪم مونده بود سڪته ڪنم ؛ سر محمود شڪسته بود و داشت خون می‌آمد . با خودم گفتم : الانه ڪه یه برخورد ناجوری با من ڪنه . چون خودم رو بی‌تقصیر می‌دونستم ، آماده شدم ڪه اگر حرفی ، چیزی گفت ، جوابش رو بدم . دیدم یه دستمال از تو جیبش در آورد ، گذاشت رو زخم سرش و بعد از سالن رفت بیرون ! این برخورد از صد تا سیلی برام سخت‌تر بود ! در حالی ڪه دلم می‌سوخت ، با ناراحتی گفتم : آخه یه حرفی بزن ، همونطور ڪه می‌خندید گفت : مگه چی شده ؟ گفتم : من زدم سرت رو شڪستم ، تو حتی نگاه نڪردی ببینی ڪار ڪی بوده ! همونطور ڪه خون‌ها رو پاڪ می‌ڪرد ، گفت : این جا ڪردستانه ، از این خون‌ها باید ریخته بشه ، این ڪه چیزی نیست . چنان من رو شیفته خودش ڪرد ڪه بعدها اگه می‌گفت : بمیر ، می‌مردم . اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 @asganshadt 🌷
✨ پنجمین روز شهادت پدرم یکی اومد در خونه. یک آقای روشن دلی بود. گفتیم:بفرمایید مرد نابینا گفت: عباس شهید شده؟ گفتیم: بله گفت: من کسی را ندارم. من یک هفته‌ای هست حمام نرفتم؛ این شهید من را هر هفته روزهای جمعه کول می‌کرد و به حمام می‌برد و لباس هایم را می‌شست و بدون چشم داشت می‌رفت. 🌷 اجتماع بزرگ عاشقان شهادت ❤️ @asganshadt