🌹
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
از کجا سر در نیاوردم که بنویسم برات
صبح شد بیاطلاعم شب بیاید بیخبر
میدمد خورشید و تارم میزند مهتاب و مات
با کدام انگشتِ مستحکمتری میشد گذاشت
کاسهی صبر تو را در دست این بیاحتیاط
سنگِ پایابِ عبور از نهرِ روی گونههام
نقطه پشتِ نقطه پشتِ نقطه نگذارم برات
آن قدر آتش نسوزان و نینداز از درخت
من به آدم سجده میکردم اگر بودم به جات
سنگی از صحرای دور افتاده آوردی به دست
پرت کن از قندهار و شیشه بشکن در هرات
صفحهی چرخیدهی ما را نمیخواهی نخوان
ما و آوازی نه چندان زنده در دشت موات
آفتاب آمد دلیل آفتابِ بیرمق
کوهِ ما هم میرسد روزی به کوهی بیثبات
هر کدام از پنجههایم را که میخواهی نگیر
تا ببینم تا کجا باید بیایم پا به پات
سر به صحرا میگذاری رو به تاریکی نخواب
هر حسابی کردهای روی شب و حال و هوات
ساعدت را بشکنی نرم است مغز ساقهها
بالشات را بو کنی خوشبوست برگ گونههات
راه صحرای حرامی هم سپردی بیدلیل
بر خلاف دل به دریا هم دویدی بیجهات
جفت من در کشتیِ نوح است بر دریای نیل
نوح را باید فراری داد و موسی را نجات
#امیر_حسین_هدایتی
#فاعلاتن_فاعلاتن
@ashareamirhosienhedayati