از دست تو دلگیرم و از جان خودم سیر
بازیچه ی دل گشتم و بازیگر تقدیر
هر بار به یک چهره نشان داد خودش را
بیزارم از آن چهره ی آلوده به تزویر
ابروی کجش دیدم و در خاطره ام ماند
یک قاتل زنجیره ای دست به شمشیر
گفتند که دنیا همه اش رنج و عذاب است
آن روی نکویش نکشیدند به تصویر
بیزارم از آن جهل مقدس که به تکفیر
سر می برد و سر دهد آوازه ی تکبیر
بی شک خبر از معده ی خالی نتوان داشت
آن خفته ی بِین پر قو با شکم سیر
بر هم مزن آرامش این «ساعی» بیدل
مگذار که نفرین شود این ناله ی شبگیر
#اکبر_علیرضایی
#ارسالی_مخاطب
#شعروادب
#ایران_من
🇮🇷کانال شعروادب ایران من🇮🇷
(
╰┈➤ @ashareiranman
✍ لطفا بہ اشتراک بگذارید⬆️ ⬆️