"اَشعارِمَن"
شده عشقی به دلت باشد و انکار کنی یا که از بـودن او در دلت اقـرار کنــی
شده صــــدبار بمیری و شبت روز شود
باز هــــر بار همـین کار، تو تکـرار کنی
"اَشعارِمَن"
شده صــــدبار بمیری و شبت روز شود باز هــــر بار همـین کار، تو تکـرار کنی
شده از روزه ی لبهای کسی خسته شوی
برســد روز ملاقات و تـــــو افطار کنی
"اَشعارِمَن"
شده از روزه ی لبهای کسی خسته شوی برســد روز ملاقات و تـــــو افطار کنی
شده تنها بشوی بغض تو باران بشود
از تَهِ قـلب خودت باز تو اصـرار کنی
"اَشعارِمَن"
شده تنها بشوی بغض تو باران بشود از تَهِ قـلب خودت باز تو اصـرار کنی
شده یارت بشود دور ز چشمت و تو باز
نتوانی که غمت بر همـــــه اظهار کنــی