9.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کربلا واسم امیده
بوی خوبی هاتو میده
هواتو کردم #حسین
دورت بگردم حسین
🎤حاج #مهدی_اکبری
👈شور احساسی دلتنگای کربلا
#منم_اربعین_کربلام
🏴 @asheghaneruhollah
8200646.mp3
9.48M
✅پیشنهاد دانلود
برا #جامونده_ها 😭😔
دلتنگم مثل پیرزنی که
توی بستر درده
نمیتونه بلند شه
پی کمک میگرده
ولی با این همه
هوای #کربلا را کرده 😭
به غم آهش
#اللهم_الرزقنا_حرم
🎤کربلایی #مهدی_رعنایی
👈شور احساسی
#منم_اربعین_کربلام
🏴 @asheghaneruhollah
96081603.mp3
3.9M
✅پیشنهاد دانلود
برا #جامونده_ها 😭😔
یکی اومد دخیل #مشهد شد اما من؟😔
#اربعین شم که صد در صد شد اما من؟😔
آخر از مرز مهران رد شد اما من؟؟😔
اما من چند سالیه دلم اون حوالیه
خودم اینجا ولی دل تو #کربلا
این رو سیاه رو هم بطلب #حسین
#جامونده_ها رو هم بطلب حسین
🎤کربلایی #قاسمعلی_محسنی
👈شور شنیدنی
امسال هم #جاموندیم 😭
🏴 @asheghaneruhollah
بـر سر گنبد زریـن حسـیـن بن علے
پرچم کرب و بلا منتظر توست بیا
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
🏴 @asheghaneruhollah
⏳۴ روز مانده تا اربعين🏴
امام حسین(علیهالسلام)میفرمایند:
من نخستين كسى هستم
كه وقتى زمين شكاف مى خورد
از آن بيرون مى آيم
و اين همزمان است
با #رجعت #اميرالمؤمنين
و قيام #قائم ما ..
🍂قرار عاشقان براى فرج🍂
🍂اربعين كربلادعاى فرج🍂
📙بحار الأنوار،ج۵۳،ص۶۲
#ظهور
#جمعه
#امام_زمان
#امام_حسین
#صلی_الله_علیک_یااباعبدالله
#احب_الله_من_احب_حسینا
#اللهم_ارزقنا_زيارة_الحسين
#اللھم_ارزقنازيارة_الاربعين
#حب_الحسین_یجمعنا
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
🏴 @asheghaneruhollah
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استوری_کنید
ستون 1400 یعنی #سلام_آقا
سلام ای بی کفن
ای تشنه لب
ای مانده در صحرا
به سقای علمدارت قسم
ما پای پیمانیم
بشوق یاری آرام جانت
#مهدی_زهرا
🎤حامد زمانی
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
#استوری_کنید ستون 1400 یعنی #سلام_آقا سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده در صحرا به سقای علمدارت ق
Hamed Zamani_Khadem Al_Hossain.mp3
18.7M
🎶نماهنگ زیبای #خادم_الحسین
🎤باصدای #حامد_زمانی
من از مشهد من از تبریز از شیراز و کرمانم
من از ری اصفهان از رشت از اهواز تهرانم
نمیدانم کجایی هستم اما خوب میدانم
هوایی هستمو آواره ای در مرز مهرانم
هوایی هستمو آواره ای در مرز مهرانم
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
#خودباختگی 9⃣ امروز با مادرم داشتیم تو خیابون با ماشین می رفتیم سمت راستمون یک پیاده رو بزرگ بود که
#خودباختگی 🔟
💠یک مدت پیش یک مصاحبه ای رو که با خانمایی که حجاب درستی نداشتن گرفته بودن می دیدم
💠باز شروع به افسوس خوردن😔
به خانمه می گفت شما اینطوری راه میری کسی بهتون متلک نمیدازه گفت چرا
مصاحبه گره گفت چی میگن
گفت بعضی مواقع یک تیکه هایی میندازن که روم نمیشه بگم😒
چرا باید شخصیتمون رو خرد و له کنیم
زیر بار تیکه ها و متلک های زشت تا بتونیم بگیم آره منم زیبام😒
یا موها و اندام هارو بریزیم بیرون تا بگیم آره منم هستم😒
یا از یک خانم دیگه پرسید
گفت آره رد میشن بعضیا تیکه های جنسی میندازن!😒
بفرما
بزن شخصیت بزرگ و والا رو خرد کن
تا شخصیت ساختگی و غیر واقعی پیدا کنی
😤
بله صد در صد اون آقا هم نباید نگاه کنه قبوله قبول
ولی آیا میشه به طلا فروش بگی در طلافروشیتو قفل نزن و شب باز بذار
بعد توقع داشته باشیم دزد هم نزنه؟
✅یک چیز دو طرفه ست
هم خانم و هم آقا باید هر دو رعایت کنن😊
‼️ ادامه دارد.........↙️
👈عضویت در #کمپین_من_انقلابی_ام 👇
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
✡ مستند #برنامه_شیطان 🎯 قسمت هفتم: پروتکلهای صهیون 📌پیشنهاد دانلود 👈ادامه دارد.... 👈 #کمپین_من
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
✡ مستند #برنامه_شیطان
🌐 قسمت هشتم: حق یعنی زور
📌پیشنهاد دانلود
👈ادامه دارد....
👈 #کمپین_من_انقلابی_ام 👇
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
🌷بسم الله الهادی🌷 🔴 #یک_فنجان_چای_با_خدا قسمت 8⃣0⃣2⃣ دل بستن به حسام، دردش کشنده تر از سرطان،
🌷بسم الله الهادی🌷
🔴 #یک_فنجان_چای_با_خدا
قسمت 9⃣0⃣2⃣
و در آخر گفت :
" تو رو به جد امیرمهدی از دستم ناراحت نشو.. حلالم کن.. من بدجنس و موزی نیستم.. به خدا فقط مادرم همین..
اوایل که از شما می گفت متوجه شدم که حالت بیانش عادی و مثل همیشه نیست. ولی جدی نمی گرفتم. "
نه" گفتم و قلبم مچاله شد..
"نه" گفتم و زمان ایستاد..
فاطمه خانم با غمی عجیب، پیشانی ام را بوسید
" شرمندتم دخترم.. تو رو به جد امیر مهدی حلالم کن.. "
و چه خوب بود که از قلبم خبر نداشت.
به چشمانِ حلقه بسته از فرطِ اشکش خیره شدم.
رنگِ مردمک هایِ همیشه پناهنده به زمینِ حسام هم، همین قدر قهوه ای و تیر رنگ بود؟؟
حالا باید برایِ این زن، عصبانیت خرج می کردم یا منطقش را می پذیرفتم..؟؟
او رفت.
آن شب دانیال جز نگاهی پر معنا، هیچ چیز نگفت. شاید او هم مانند فاطمه خانم فکر می کرد.
چند روزی از آن ماجرا گذشت و هیچ خبری از آن مادر و پسرِ مهربان نشد..
و من چقدر حریص بودم برایِ یک بارِ دیگر دیدنِ حسامی که تقریبا دو ماه از آخرین دیدنش می گذشت.
مدام با خودم فکر می کردم، می بافتم و می رِشتم.
گاهی خود را مظلوم می دیدم و فاطمه خانم را ظالم.
گاهی از حسام متنفر می شدم که چرا مادرش را به خواستگاری فرستاد.. واقعا حسی نسبت به من داشت؟؟ که اگر حسی بود، پس چرا به راحتی عقب کشید؟؟
گاهی عصبی با خودم حرف می زدم که مذهبی و نظامی را چه به علاقه؟؟
آنها اگر عاشق هم شوند با یک جوابِ "نه" پس می کشند. غرور از نان شب هم برایشان واجب تر است..
با خودم می گفتم و می گفتم.. و می دانستم فایده ای ندارد این خودخوری هایِ احمقانه و دخترانه..
⏪ ادامه دارد...
🌹🌹🌹🌹🌹
✍ نویسنده:خانم زهرا اسعد بلند دوست
🌟🌟🌟🌟
منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹
🔶 @asheghaneruhollah 🔷
#پیشنهاد_میکنم_این_رمان_از_دستش_ندهید
‼️این داستان کاملا واقعی است