eitaa logo
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
620 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
2هزار ویدیو
278 فایل
✅ ارتباط با مدیر کانال: @a_m_k_m_d جلسات هفتگی:شب های پنج شنبه،اصفهان،درچه،خیابان جانبازان،کوی سیدمرتضی،مسجد سید مرتضی رحمه الله علیه هیئت عاشقان روح الله تاسیس ۱۳۷۷
مشاهده در ایتا
دانلود
9.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واسم امیده بوی خوبی هاتو میده هواتو کردم دورت بگردم حسین 🎤حاج 👈شور احساسی دلتنگای کربلا 🏴 @asheghaneruhollah
8200646.mp3
9.48M
✅پیشنهاد دانلود برا 😭😔 دلتنگم مثل پیرزنی که توی بستر درده نمیتونه بلند شه پی کمک میگرده ولی با این همه هوای را کرده 😭 به غم آهش 🎤کربلایی 👈شور احساسی 🏴 @asheghaneruhollah
96081603.mp3
3.9M
✅پیشنهاد دانلود برا 😭😔 یکی اومد دخیل شد اما من؟😔 شم که صد در صد شد اما من؟😔 آخر از مرز مهران رد شد اما من؟؟😔 اما من چند سالیه دلم اون حوالیه خودم اینجا ولی دل تو این رو سیاه رو هم بطلب رو هم بطلب حسین 🎤کربلایی 👈شور شنیدنی امسال هم 😭 🏴 @asheghaneruhollah
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بـر سر گنبد زریـن حسـیـن بن علے پرچم کرب و بلا منتظر توست بیا 🏴 @asheghaneruhollah
⏳۴ روز مانده تا اربعين🏴 امام حسین(علیه‌‌السلام)می‌‌فرمایند: من نخستين كسى هستم كه وقتى زمين شكاف مى خورد از آن بيرون مى آيم و اين همزمان است با و قيام ما .. 🍂قرار عاشقان براى فرج🍂 🍂اربعين كربلادعاى فرج🍂 📙بحار الأنوار،ج۵۳،ص۶۲ 🏴 @asheghaneruhollah
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
ستون 1400 یعنی سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده در صحرا به سقای علمدارت قسم ما پای پیمانیم بشوق یاری آرام جانت 🎤حامد زمانی 🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
#استوری_کنید ستون 1400 یعنی #سلام_آقا سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده در صحرا به سقای علمدارت ق
Hamed Zamani_Khadem Al_Hossain.mp3
18.7M
🎶نماهنگ زیبای 🎤باصدای من از مشهد من از تبریز از شیراز و کرمانم من از ری اصفهان از رشت از اهواز تهرانم نمیدانم کجایی هستم اما خوب میدانم هوایی هستمو آواره ای در مرز مهرانم هوایی هستمو آواره ای در مرز مهرانم 🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
#خودباختگی 9⃣ امروز با مادرم داشتیم تو خیابون با ماشین می رفتیم سمت راستمون یک پیاده رو بزرگ بود که
🔟 💠یک مدت پیش یک مصاحبه ای رو که با خانمایی که حجاب درستی نداشتن گرفته بودن می دیدم 💠باز شروع به افسوس خوردن😔 به خانمه می گفت شما اینطوری راه میری کسی بهتون متلک نمیدازه گفت چرا مصاحبه گره گفت چی میگن گفت بعضی مواقع یک تیکه هایی میندازن که روم نمیشه بگم😒 چرا باید شخصیتمون رو خرد و له کنیم زیر بار تیکه ها و متلک های زشت تا بتونیم بگیم آره منم زیبام😒 یا موها و اندام هارو بریزیم بیرون تا بگیم آره منم هستم😒 یا از یک خانم دیگه پرسید گفت آره رد میشن بعضیا تیکه های جنسی میندازن!😒 بفرما بزن شخصیت بزرگ و والا رو خرد کن تا شخصیت ساختگی و غیر واقعی پیدا کنی 😤 بله صد در صد اون آقا هم نباید نگاه کنه قبوله قبول ولی آیا میشه به طلا فروش بگی در طلافروشیتو قفل نزن و شب باز بذار بعد توقع داشته باشیم دزد هم نزنه؟ ✅یک چیز دو طرفه ست هم خانم و هم آقا باید هر دو رعایت کنن😊 ‼️ ادامه دارد.........↙️ 👈عضویت در 👇 🏴 @asheghaneruhollah
⭕️تنها مزیت دولت روحانی اینه که هرجا میرم، با افتخار میگم به روحانی رای ندادم😕😕 👈 #کمپین_من_انقلابی_ام 👇 🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
🌷بسم الله الهادی🌷 🔴 #یک_فنجان_چای_با_خدا قسمت 8⃣0⃣2⃣ دل بستن به حسام، دردش کشنده تر از سرطان،
🌷بسم الله الهادی🌷 🔴 قسمت 9⃣0⃣2⃣ و در آخر گفت : " تو رو به جد امیرمهدی از دستم ناراحت نشو.. حلالم کن.. من بدجنس و موزی نیستم.. به خدا فقط مادرم همین.. اوایل که از شما می گفت متوجه شدم که حالت بیانش عادی و مثل همیشه نیست. ولی جدی نمی گرفتم. " نه" گفتم و قلبم مچاله شد.. "نه" گفتم و زمان ایستاد.. فاطمه خانم با غمی عجیب، پیشانی ام را بوسید " شرمندتم دخترم.. تو رو به جد امیر مهدی حلالم کن.. " و چه خوب بود که از قلبم خبر نداشت. به چشمانِ حلقه بسته از فرطِ اشکش خیره شدم. رنگِ مردمک هایِ همیشه پناهنده به زمینِ حسام هم، همین قدر قهوه ای و تیر رنگ بود؟؟ حالا باید برایِ این زن، عصبانیت خرج می کردم یا منطقش را می پذیرفتم..؟؟ او رفت. آن شب دانیال جز نگاهی پر معنا، هیچ چیز نگفت. شاید او هم مانند فاطمه خانم فکر می کرد. چند روزی از آن ماجرا گذشت و هیچ خبری از آن مادر و پسرِ مهربان نشد.. و من چقدر حریص بودم برایِ یک بارِ دیگر دیدنِ حسامی که تقریبا دو ماه از آخرین دیدنش می گذشت. مدام با خودم فکر می کردم، می بافتم و می رِشتم. گاهی خود را مظلوم می دیدم و فاطمه خانم را ظالم. گاهی از حسام متنفر می شدم که چرا مادرش را به خواستگاری فرستاد.. واقعا حسی نسبت به من داشت؟؟ که اگر حسی بود، پس چرا به راحتی عقب کشید؟؟ گاهی عصبی با خودم حرف می زدم که مذهبی و نظامی را چه به علاقه؟؟ آنها اگر عاشق هم شوند با یک جوابِ "نه" پس می کشند. غرور از نان شب هم برایشان واجب تر است.. با خودم می گفتم و می گفتم.. و می دانستم فایده ای ندارد این خودخوری هایِ احمقانه و دخترانه.. ⏪ ادامه دارد... 🌹🌹🌹🌹🌹 ✍ نویسنده:خانم زهرا اسعد بلند دوست 🌟🌟🌟🌟 منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹 🔶 @asheghaneruhollah 🔷 ‼️این داستان کاملا واقعی است