#ایت_الله_میرزا_جواد_اقا_تهرانی
سبزی فروش محله می گفت: یک روز جناب میرزا تشریف آوردند و مقداری سبزی خریداری نمودند. پس از نیم ساعت دیدم ایشان سبزی به دست به طرف مغازه ام می آیند، خیلی ناراحت شدم زیرا با خود فکر کردم که شاید سبزی ها خراب بوده و آقا پس آوردند،خیلی خجالت کشیدم و در فکر بودم که چه بگویم، در همین خیالات بودم که دیدم ایشان با آن قد خمیده و چهره ملکوتی وارد مغازه شدند و فرمودند: این سبزیها را از کجا برداشتی و به من دادی؟ عرض کردم: چطور مگه؟ فرمودند: وقتی سبزی ها را بردم منزل دیدم یک مورچه در میان سبزی ها است و احتمال دادم که لانه مورچه باید در درون مغازه شما باشد و من او را آواره کرده ام، حالا خودم او را آورده ام تا از جائی که برداشته ای بگذارم تا براحتی به سوی لانه اش حرکت نماید.
منبع:خاطراتی از آیینه اخلاق ،ص۳۶
https://eitaa.com/joinchat/584450927Cd9c1eaa1ea
حجت الاسلام غرویان:روزی با یکی از رفقا به دیدن ایشان رفتیم، نزدیک ظهر بود، فرمودند:وقت نماز نزدیک است همین جا نماز را بخوانید.ما هم قبول کردیم، ما دو نفر نماز جماعت تشکیل دادیم ناگهان ایشان آمده بودند و اقتدا کرده بودند.
بعد از نماز فرمودند: ناهار هم باشید. ما هم قبول کردیم. رفتند به خانه نشمین خود و سپس مقداری کباب برای ما آوردند و خود در ظرف کوچکی سوپ ساده ای خوردند و از کباب هیچ استفاده ننمودند.
#ایت_الله_میرزا_جواد_اقا_تهرانی
منبع خاطراتی از آیینه اخلاق،ص۴۵
https://eitaa.com/joinchat/584450927Cd9c1eaa1ea