آشپزخانه مقاومت
بسم الله الرحمن الرحیم نمیدانم چند ساعت است به خواب رفته بودم... کم کم یخم داشت باز میشد... از تکان
اشک میریخت که ای کاش می توانست کاری کند ... و نمی توانست،
روزی، به نقطه ای برسد که از آن همه محاسبات و اندازه گیری های سنگین درس و دانشگاه، حالا هدفش اندازه گیری دقیق آرد و شکر و پودر کاکائو باشد تا شیرینی من، دل کسی را نزند...
از فیزیک به جای شکافتن اتم، دل کیک و خامه را برای قرار دادن چوب بستنی بشکافد....
یا در محاسبات ترمودینامیکی اش، نقطه ذوب و انجماد شکلات تلخِ من برایش شیرین شود و آن را به گونه ای تنظیم کند که نه در بسته بندی خیس شوم و نه ترک بخورم...
شاکر بود ... چون این بار می توانست کاری کند...
باز هم همان نوحه را زیر لب زمزمه میکرد...
منم باید برم....
به امید پیروزی جبهه حق و نابودی ظلم و استکبار...
به امید ظهور مولایمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
#آشپزخانه_مقاومت
#نابودی_استکبار
#نهضت_مادری
#امهات_القدس
#مامان_سحر
ـــــــــــــــــــــــــ
🔻| روایت آشپزخانه مقاومت
✉️ با ما همراه باشید و به دیگران معرفی کنید:
📎|ایتا|بله