پاهایش میلرزید. سرش را در دستهایش پنهان کرده بود و شُرشُر عرق از سر و رویش میریخت.
تاکنون چنین چیزی تجربه نکرده بود. قلبش میخواست از قفسهی سینهاش پرت شود بیرون و لِه شود زیر چرخ ماشینها.
_دیگه نمیشه
....
بالای پل هوایی ایستاده بود. اسیرِ اسیر بود اما حس رهایی هم نداشت. یعنی هیچ چیز رنگ رهایی نمیداد.
گوشیاش را دست گرفت.
_حتی دیگه مامانم نیست که بهش زنگ بزنم و آروم بشم.
یکهو افتاد و غرق شد در سیاهیای نامعلوم که قصد تمامی نداشت. از پل نپریده بود ولی انگار رها شده بود. زبانش به حرف باز نمیشد.
+ ببین، اینجا و اینجا و اینجا و همهٔ جاهایی که کم آوردی و خودت نبودی من بودم.
_...
+این یکی هم تموم میشه. مگه نسپردیش به من؟
راه خانه را پیش گرفت، رها بود. آزاد بود از هر چیزی. احتمالا هیچوقت نخواهد فهمید بخاطر چه بود و چرا. ولی خب دنیاست دیگر.
رعد ۲۸
کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان با نام خدا آرام میشود. آگاه باشید که نام خدا آرام کنندهی قلبهاست.
برای ابری.
ترس از فردا، خواب از چشمانم ربوده بود. در سکوت شب، قرآن را گشودم و چشمم به آیهای افتاد «فان الله یضیع اجر المحسنین» - «بیگمان خداوند پاداش نیکو کاران را تباه نمیسازد» ناگهان تمام آن کارهای کوچک و خوب گذشته جلوی چشمانم رد شد اشک ریختم، اما از شوق. گویی خداوند خودش به اضطراب من پاسخ داده بود:«نترس، ای نیکوکار من. رحمت من به تو نزدیک است، همین حالا.» بار نگرانی سبک نشد، اما این یقین در دلم نشست که در این تاریکی ناامن، تنها نیستم و رحمتی نزدیک، پناهگاه امن من است.
هود ۱۱۵
و صبر کن پس خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند.
برای فائه.
اسرا.
سینما فلسطین و سینمایی احمد، و حرف ماندگار از موسیقی فیلم که میگه "خاک ما با تب هر حادثه ویران نشود.
ببینید من در نقش یک منتقدی که درس سینما خونده و فلان نیستم که بخوام از لحاظ خوب اجرا کردن کار و اینا صحبت کنم. اما نقدهایی وارد هست قطعا بهش.
ولی با اون هدف کارگردان که میخواست "احمد کاظمی" رو به ما نشون بده خیلی خوب جلوه کرد و همینکه یک نفر جربزه داشت و فقط در مقام نقد ننشست و خودش آستین عمل بالا زد و تونست احساسات مخاطب رو درگیر کنه واقعا آفرین به عوامل فیلم.
خستهم، دوست دارم به مدت مدید و شدید بخوابم و هیچکاری نکنم ولی خب هرچی بیشتر به این کار ادامه بدم خستهتر میشم پس ای دنیای بیکثافت فردا دوباره شنبهست و روز من. چون عمر چیزی نیست که بخوام منتظر باشم یک روزی روز من بشه. چیفکر کردی.
دلم یه ویوی خوب از پرتاب ماهوارهٔ امروز میخواد. قشنگ به بالشت لَم بدی تخمه بشکنی و اونور برات نورپردازی کنن. خیلی خوبه.