eitaa logo
اسرا.
603 دنبال‌کننده
625 عکس
127 ویدیو
2 فایل
. اینجا وقف امام زمان عزیزمه. _زادهٔ کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان/کشته مرده‌ی حضرت شاه نجف/در تلاش برای انسان بودن/سرباز کوچیک امام/هم‌خونه‌ی کلمات/خسته. کپی؟ نه عزیزم، از ذهن خودت خلق کن. ما، در بله: ble.ir/join/8PGEbEic8m .
مشاهده در ایتا
دانلود
[ _رفت؟ کجا رفت؟ +رفت دیگه... دیگه رفت. می‌خواست بره دیگه، رفت...]
ای پدر شهید امت...
بیاید دور هم جمع بشید و با دو دست نه چندان کوچکتون برای پیدا شدن فلشم دعا کنید و امیدواری بهم بدید که مشکل از چشمای منه که نمی‌بینمش🤲🏻.
بچها چشم‌پزشکی هم خیلی خیلی جالبه‌ها. فکر کن، تو چراغ‌قوه رو میندازی تو عنبیه بیمارت و بعد بافت قشنگ و درهم تنیده‌ی رنگ چشماش رو نگاه می‌کنی😭‌.
https://eitaa.com/Hamrazmannnnnn/8389 من داشتم از دور دستگاه دکتر رو می‌دیدم اینجوری بودم که چقققدر خوشگله😭
بچهایی که نهایی دارید؛ میدان با ارتش و سپاه، خیابان با ما، حوزه‌ی امتحانی هم با شما.
بچها این دختره منو واقعا خوب میشناسه✨✨✨✨✨✨.
عموی عزیزشان لیندسی گراهام پر✋🏼.
امروز همهٔ آن‌هایی که در تلویزیون دیده‌ام آمده بودند خانه‌ی ما. من اصلا خوشحال نشدم. مشخص بود همه‌شان لبخند زورکی‌ای روی لب نگه داشته‌اند و ته مردمک چشم‌هایشان، می‌شد دید که قیافه‌ام حالشان را بد می‌کند. صورتم پر از لکه شده است. اصلا دوست ندارم وقتی دستشویی می‌روم صورتم را توی آینه نگاه کنم. بابا همیشه بغلم می‌کند. بغل بابا خیلی بوی خوبی می‌دهد. من که نمی‌دانم، شما بگویید، بغل خدا هم بوی خوبی می‌دهد؟ صورتم بوی پماد می‌دهد، پماد‌های مختلف که جای خوب کردن لکه‌ها، صورتم را می‌سوزاند. مامان می‌گوید اگر گریه کنم صورتم بدتر می‌شود. از مامان پرسیده‌ام چرا این‌شکلی شده‌ام؟ مامان همیشه جواب می‌دهد "وقتی خواب بودی، فرشته‌ها اومدن از گل‌برگ‌های گل‌محمدی بهشت روی صورتت ریختن، اینا جای گل‌برگ‌هاست." من خیلی گل‌محمدی دوست دارم. وقتی کاشان رفته بودیم بچه‌های کوچولو را توی گل‌محمدی می‌غلتاندند. پس چرا جای گل‌برگ‌ها روی صورت آنها نمی‌ماند؟ پس چرا هر روز از اینها آب می‌زند بیرون؟ مامان می‌گوید آب نیست. اگر آب نیست پس چیست؟ چرا جای گل‌محمدی‌ها بوی گلاب می‌دهد؟ چرا از وقتی بیدار شدم نمی‌روم به ماکان جای گل‌محمدی‌ها را نشان بدهم؟ من سوییشرت آبی ماکان را خیلی دوست دارم. مامان قول داده یکی برای من بخرد. شب‌ها صورتم بوی گل‌محمدی می‌دهد، خیلی بوی خوبی دارد. شب‌ها پماد نمی‌زنم. بغل بابا خوش‌بوتر از گل‌محمدی است. مامان که قرآن می‌خواند بوی گل‌محمدی می‌دهد. وقتی خواب بودم یک نفر من را بغل کرد، خیلی بوی گل‌محمدی می‌داد. من ته مردمک‌ آن‌هایی که آمده بودند خانه‌ی ما، لکه‌های صورتی را می‌دیدم‌. مامان توی شربت‌ها گلاب می‌ریزد، من بوی گلاب را جایی حس کردم که پر از عکس بچه‌های مدرسه بود. بوی گلاب از عکس میکائیل می‌آمد. بوی گلاب از عکس همه‌ی بچه‌ها می‌آید. من خیلی بچه‌ها را دوست دارم. نه به‌خاطر بویی که از عکسشان می‌آید، بچه‌ها را به‌خاطر خودشان دوست دارم. همهٔ آدم‌ها بچه‌ها را دوست دارند... [برای محمد شرفی، دانش‌آموز میناب که در حادثه‌ی حمله به دبستان شجره‌ی طیبه، صورتش دچار سوختگی شد.]