دو جا در این سفر بغضم تبدیل به اشک شد
۱موقع دیدن گنبد امام حسین وقتی رسیدیم کربلا ۲موقع دیدن پرچم ایران وقتی رسیدیم مرز
https://eitaa.com/etemad390/2903
https://eitaa.com/Panora_31/1759
https://eitaa.com/mfm_118/7724
https://eitaa.com/mahnava_133/38
از همهٔ شما دوستان هم ممنونم
زیاد بودید نمیشد تک تک تشکر کنم😭✨.
به نظر من روز تولد کسی باید بری بزنی تو گوشش و بهش بگی یه سال دیگه هم گذشت، به خودت بیا یه کاری بکن.
ولی خب از تبریکهای همتون ممنونم💕.
قهوه و آیسلته و بابلتی و نصفه شبی کافههای خفن شهر رفتن مال بقیه، من همون چای آتیشی همزمان با طلوع خورشید بغل کوه روی سنگای جاده رو میخوام.
اسرا.
قهوه و آیسلته و بابلتی و نصفه شبی کافههای خفن شهر رفتن مال بقیه، من همون چای آتیشی همزمان با طلو
خسته از بالای کوه برگشتیم پایین و روی زمین نشستیم. احتمالا آخرین چیزی که بهش فکر میکنیم، خاکی شدن لباسامونه. یکی شروع میکنه به چیدن سنگهای کوچولوی روی زمین کنارهم و نوشتن اسمش. ماهم نوشتیم، نوشتیم و خندیدیم. نوشتن خاطره شد.
ماشین از روی اون اسما رد شد و خودمون بارها از روش رد شدیم. اما از خاطراتمون نه.