آخ البته روز اون سبزپوشهای سپاهی که اندازه باباهامون سن دارن و با کلی ریش و ابهت مردونه تو جنگ [گوگولیا] و [داداشم پاسدارای سپاه] خطابشون میکردیم هم مبارک.
و حالا من، اینجا.
نظر شخصی من این است که ادامهٔ گِل هرآدمی به جایی آشنا برای همان آدم میرود. برای کسی آجری میشود از خانهای که سالها بعد برایش خاطرهای شیرین رقم میزند. دیگریرا فنجانی کنند که قهوهای بنوشد و کنار عزیزترین فردش نفسی تازه کند. من را احتمالا میبرند و مساحتی از من میسازند، حدودا ۱۵ در ۱۵ و ارتفاعی یک سانتیمتری. میبرندم و طیف رنگیای احتمالا فیروزهای، آبیام میکنند لعابش که شره میکند رویم و از کوره سر بیرون میآورم، بسته بندیام میکنند و کیلومترها از من آدمیام دور میشوم.
کارتن کارتن مانند من است که راهی میشود. سرنوشت این کارتنها میرسد به زندگی کنار مرمرینها و نخهای قرمز فرشها و طلایی گنبد.
تکه گل من به مقصد میرسد و من تا به اتفاق افتادن وصالمان بیقرار بودم. دنبال چیزی بودم که گم کرده بودم و انگار حالا رسیده بودم به همانچیزی که باید.
دست میکشم بر روی همان مساحتهای فیروزهای، آبیای که احتمالا من هم میانشان است. چشمم میخورد به مشک آویزان ورودی صحن. دوست دارم از پیالهای که ادامهٔ گِل یک نفر دیگریست از آن مشک آب بنوشم. نگاه میکنم به کاشیای که اسم "علی" روی آن حک شده، میفهمم که همان است، قرار من است. احتمالا ادامهی گل من میرسد به کاشیای که در حرم ابوفاضل نام علی رویش باشد. چه مبارک وصالی. حالا من اینجائم با تمام وجودم. اینجا، تمام من نفس میکشد.
نویسنده: اسرا.
[کپی نکن دوست من، قلم خودت خیلی بهتر مینویسه💕.]
اسرا.
و حالا من، اینجا. نظر شخصی من این است که ادامهٔ گِل هرآدمی به جایی آشنا برای همان آدم میرود. برای ک
این متن رو تو کنج حرم حضرت عباس رو به گنبد نوشتم =))))))).
روز تولد حضرت عباسه و ممنونم که تو آخرین سفر مارو ویلچرسوای با ویلچرهای عتبه عباسیه [👈🏼👉🏼] مهمون کرد و از طرف خادمش بهمون تربت هدیه داد.
کسی طی الزمان بلد نیست؟ ولادت دوتا از پسرهای امام علی و یکی از نوههاشون هست اونم سه روز پشت سر هم. تا نرم زمان امیرالمؤمنین و ازشون هدیهی خودمو نگیرم آروم نمیگیگیرم.
هدایت شده از رادیو عَقیق ؛
radio_110@ .InShot_۲۰۲۶۰۱۲۴_۱۹۵۸۴۳۸۴۲_۲۰۲۶_۰۱_۲۴_۲۰_۰۱_۵۵_۳۰۰.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
میخواست تا که نشان دهد ادب را ؛
یک روز پس از برادر آمد ..
_ _ _ _
* 🖊 باقلم ِ؛ فیرشته .
* 🎙 وَ با نوای ِروحنواز ِ؛ آسیمه .
* 📼 وَ تدوین ِ؛ نیایش .
* 📠 وَ کاور : نیایش .
_ _ _ _
‹ کاری از رادیو عَقیق📻 ›
و سلام بر سجّاد [علیه السلام] که مادرش پیوند میان عرب و عجم است و خود، به سجدههای طولانی مدتش برای حضرت حق معروف است. شادباش این عید مبارک بر عرش برین و مولایمان حسین [علیه السلام].
اومد دوباره کنارم نشست.
+دوباره؟
_شما که به ما سر نمیزنی مشتی.
+از کجا این حرفو میزنی؟
دوباره همون بازی مسخره.
_اون روز که از دستش دادم تو کجا بودی؟ اون روز که آسیب دیدم کجا بودی؟ اون روز که نیازت داشتم و نبودی کجا بودی؟ آخرش هم همه رو خودم جمع کردم.
+اون روز که از دستش دادی من اون آدم رو آوردم تا وسط گریه بخندی. اون روز که آسیب دیدی من اون اتفاق رو رقم زدم تا شب با گریه نخوابی. اون روز که نیازم داشتی اون آدم رندوم اومد و اون جمله رو گفت تا باعث دلگرمیت بشه. و باشه. تو جمع کردی.
سکوت کردم. باورم نمیشد.
بلند شد رفت.
+این دفعه هم حواسم هست. مطمئن باش.
سجده ۱۷.
پس کسی نمیداند چه چیزهایی که مایهی خوشحالی آنهاست برای پاداش آنچه همواره انجام میدادند، برای آنها نگه داشتهاند.
برای همراز من.