و سلام بر سجّاد [علیه السلام] که مادرش پیوند میان عرب و عجم است و خود، به سجدههای طولانی مدتش برای حضرت حق معروف است. شادباش این عید مبارک بر عرش برین و مولایمان حسین [علیه السلام].
اومد دوباره کنارم نشست.
+دوباره؟
_شما که به ما سر نمیزنی مشتی.
+از کجا این حرفو میزنی؟
دوباره همون بازی مسخره.
_اون روز که از دستش دادم تو کجا بودی؟ اون روز که آسیب دیدم کجا بودی؟ اون روز که نیازت داشتم و نبودی کجا بودی؟ آخرش هم همه رو خودم جمع کردم.
+اون روز که از دستش دادی من اون آدم رو آوردم تا وسط گریه بخندی. اون روز که آسیب دیدی من اون اتفاق رو رقم زدم تا شب با گریه نخوابی. اون روز که نیازم داشتی اون آدم رندوم اومد و اون جمله رو گفت تا باعث دلگرمیت بشه. و باشه. تو جمع کردی.
سکوت کردم. باورم نمیشد.
بلند شد رفت.
+این دفعه هم حواسم هست. مطمئن باش.
سجده ۱۷.
پس کسی نمیداند چه چیزهایی که مایهی خوشحالی آنهاست برای پاداش آنچه همواره انجام میدادند، برای آنها نگه داشتهاند.
برای همراز من.
عرق سرد لباسم را خیس کرده بود. حقیقتا نمیدانستم این چه چیزیست که دارم چنین تاوانی سرش میدهم.
صدایی توی گوشم میگفت: این حل میشه. اون آدم، اون زمان، اون اتفاق حلش میکنه.
باورم نمیشد. به صدا باور نداشتم. در هر صورت باشهای تحویل صدا دادم.
.... ماه بعد ....
دقیقا همان شد. همان آدم، همان اتفاق، همان زمان.
به صدا گفتم:
_تو کیای؟ چیه که همیشه تو باخبری؟ چجوری میدونی و من نمیدونم؟
جوابی نشنیدم.
فقط دوباره توی سرم پیچیده شد: والله یعلم و انتم لا تعلمون...
و من فهمیدم که دل را باید به صاحب صدا بدهم. نه کس دیگری.
نحل ۷۴.
و خدا میداند و شما نمیدانید.
برای اکور پکور.
سرم رو میذارم روی میز. خسته شدم. اینهمه تلاش کنم تا هیچی به هیچی.
هیچکس براش مهم نیست. اهمیتی نمیده.
_تو محکومی به ادامه دادن.
+چرا؟ تلاش برای هیچی؟
_کی گفته برای هیچی؟
+چون هیچکس تلاشمو نمیبینه.
_من میبینم.
+تو کی هستی؟
_من میبینم...
مات و مبهوت موندم که "من" کیه.
بهخاطر "من" نامشخص ادامه میدم.
.....
میگذره و میگذره و میگذره. میرسم به روزی که لوح تقدیر رو توی دستام گرفتم.
سرتاسر وجودم ذوقه. خوشحالم که اون روز به خاطر "من" هرچند خیالی ادامه دادم.
چشمم خورد به بالای لوح. "و ان سعیه سوف یری" و حالا فهمیدم که "من" کی بود...
نجم ۴۰.
و قطعا تلاشش دیده میشود.
برای دیباچه.
ذوق داشت. میگفت قراره بهترین اتفاق زندگیش بیفته. همیشه هم براش لبخند روی لبش بود.
_حالا این اتفاق چی هست؟
+اوممم... میفهمی.
....
اومد پیشم و سفت بغلم کرد.
_همون اتفاقی که میخواستی افتاد؟
+آرهههه.
_حالا چی بود؟
+هیچی. یه اتفاق ساده که خنده روی لبم آورد.
_همین؟
+آره دیگه. خدا خودش گفته "ولسوف یعطیک ربک فترضی" هرچی هست قطعا بهترین نسخهشه و من ازش راضیم. از هرچی که خدا بهم بده. چه این، چه چیزایی که قبلا بهم داده، چه چیزایی که در آینده بهم میده.
و من یاد گرفتم تا از اون چیزی که پروردگارم بهم میده راضی باشم...
ضحی۵.
و قطعا به زودی بهخاطر آنچه که پروردگارت به تو میدهد خشنود میشوی.
برای for you.
اسرا.
و سلام بر سجّاد [علیه السلام] که مادرش پیوند میان عرب و عجم است و خود، به سجدههای طولانی مدتش برای
و سلام بر تو که مناجاتت به اوج لطافت نزدیک میشود...
اسرا.
آغاز ِ ارور ِ ۴۰۴.
خدایا بخدا که اگه خبر داشتم همچین اتفاقایی میفته صدسال سیاه این حرفو نمیزدم.