سرم رو میذارم روی میز. خسته شدم. اینهمه تلاش کنم تا هیچی به هیچی.
هیچکس براش مهم نیست. اهمیتی نمیده.
_تو محکومی به ادامه دادن.
+چرا؟ تلاش برای هیچی؟
_کی گفته برای هیچی؟
+چون هیچکس تلاشمو نمیبینه.
_من میبینم.
+تو کی هستی؟
_من میبینم...
مات و مبهوت موندم که "من" کیه.
بهخاطر "من" نامشخص ادامه میدم.
.....
میگذره و میگذره و میگذره. میرسم به روزی که لوح تقدیر رو توی دستام گرفتم.
سرتاسر وجودم ذوقه. خوشحالم که اون روز به خاطر "من" هرچند خیالی ادامه دادم.
چشمم خورد به بالای لوح. "و ان سعیه سوف یری" و حالا فهمیدم که "من" کی بود...
نجم ۴۰.
و قطعا تلاشش دیده میشود.
برای دیباچه.
ذوق داشت. میگفت قراره بهترین اتفاق زندگیش بیفته. همیشه هم براش لبخند روی لبش بود.
_حالا این اتفاق چی هست؟
+اوممم... میفهمی.
....
اومد پیشم و سفت بغلم کرد.
_همون اتفاقی که میخواستی افتاد؟
+آرهههه.
_حالا چی بود؟
+هیچی. یه اتفاق ساده که خنده روی لبم آورد.
_همین؟
+آره دیگه. خدا خودش گفته "ولسوف یعطیک ربک فترضی" هرچی هست قطعا بهترین نسخهشه و من ازش راضیم. از هرچی که خدا بهم بده. چه این، چه چیزایی که قبلا بهم داده، چه چیزایی که در آینده بهم میده.
و من یاد گرفتم تا از اون چیزی که پروردگارم بهم میده راضی باشم...
ضحی۵.
و قطعا به زودی بهخاطر آنچه که پروردگارت به تو میدهد خشنود میشوی.
برای for you.
اسرا.
و سلام بر سجّاد [علیه السلام] که مادرش پیوند میان عرب و عجم است و خود، به سجدههای طولانی مدتش برای
و سلام بر تو که مناجاتت به اوج لطافت نزدیک میشود...
اسرا.
آغاز ِ ارور ِ ۴۰۴.
خدایا بخدا که اگه خبر داشتم همچین اتفاقایی میفته صدسال سیاه این حرفو نمیزدم.
هدایت شده از - رادیوماھِحرم 🇮🇷 .
میفرماید که:
رسانههای اجتماعی به انبوهی از احمقها اجازه دادهاند، که مانند دانشمندها صحبت کنند!