شکاف!
فیلمهایی دست به دست میشود از انبوه جمعیت دانشجویان پرچم ایران به دست لباس روشن پوش با صورتهایی که پیداست و پوشانده نشده. در برابر جمعیت یکدست سیاهپوش ماسکزده و کلاهبرسر و سنگ به دست. هر دو را "دانشجو" مینامند. گروه اول در سوگاند و گروه دوم در حال جولان دادن. گروه دوم میزند و گروه اول پادرمیانی میکند که نزنند. گروه دوم هنگام زدن تشویق به ادامهی این عمل میکنند و گروه اول دارند دو طرف را از هم جدا میکنند. گروه دوم فحش میدهند و گروه اول سکوت کردهاند. هر دو را "دانشجو" مینامند. از گروه اول عکسی پخش میشود، یک مرد با صورتی که خون از چشمانش گرفته و به پایین صورتش رسیده. من دلش را ندارم باز کنم و فقط میشنوم.
اتفاقا هر دو هم "دانشجو" هستند. دانشجوهایی که احتمالا روز اول کنار هم نشسته بودند و توی سر و کلهی هم زدهاند. دانشجوهایی که احتمالا یکی به دیگری دنگ آن شب که رفتند ساندویچ خوردند را بدهکار است اما کسی از او طلبکار نیست. دانشجوهایی که احتمالا روز اول با یک هدف مشترک آمدند "دانش جُستن."
اما حالا یک شکاف بزرگ میان آنهاست. میان کسی که دیروز به شبنشینیهای خوابگاه دعوتش میکردی و امروز با بهت میبینی که مشت و لگدهایت همه به او رسید. کسی که همیشه قبل از امتحانها جزوه را به دستت میرساند و حالا سکوت کرده، از تماشای له شدنت لذت میبرد. آن یکی که سعی کرده بودی کمکش کنی و حالا در میان سیاهپوشهاست.
بله، اینها هر دو دانشجو هستند. دانشجوهایی که یک سری اجنبی چشم دیدن رفاقتشان را نداشتند. اجنبیای که با دیدن بیشتر شدن و عمیقتر شدن این شکاف خرکیف میشود و دو گروه را مقابل هم قرار میدهد. در میان شان کسی را داریم که قصدش نفرتپراکنیست. قصدش همین آشوب است اما دانشجوی واقعی این را نمیخواسته و نمیخواهد. دشمن دارد از این دعوا و شعارها تغذیه میکند و احتمالا هر دو طرف گیج و گُنگ ماندهاند. حرف من دربارهی "دانشجو"ها بود، نه آنهایی که با شوق ریخته شدن خون دانشجوها، چه از گروه اول چه از گروه دوم را تماشا میکنند.
ضدانقلاب جماعت که دارن تو ماهرمضون عکس و فیلم از غذا خوردنشون میذارن درحالی که نمیدونن دیدن همچین فیلمایی تفریح ۹۰ درصد نوجوانان روزهداره:
اسرا.
یه جوری هوا گرم شده که درختا شکوفه زده، خدایا خداوندگارا یکم شعله رو کم کن.
سرما رو جدی نگرفتم الان گلوم میسوزه. خدا سوزش گلو با زبون روزه رو برای هیچکس نخواد.
اللهمَّ اجْعَل قائدنا و سَیدنا، امام الخامنهای فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَن تُرید.
و مکرو مکرا و مکرنا مکرا و هم لا یشعرون.
آنان نيرنگ مهمى به كار گرفتند و ما هم در حالى كه بى خبر بودند [با كيفر بسيار سختى] نيرنگ آنان را از بين برديم.
_نمل، ۵۰.
همانهایی که مسخرشان کردید، رفقایشان را سوزاندید و تکه تکه کردید، همانهایی که داعش خطابشان کردید، بخاطر تجاوز به سرزمینتان، با شنیدن صدای گریهی شما هنگام اصابت موشک به شهرتان، خون جلوی چشمشان را گرفته و دارند از شما دفاع میکنند. شمایی که دستتان میرسید به فرزندانشان هم رحم نمیکردید، شمایی که مشتاقانه در انتظار حملهی عمو ترامپ بودید، شمایی که وعده داده بودید تک تک ما آویزان درختهای ولیعصر باشیم، حالا از ترس گونی گونی برنج میخرید و سمت شهرستانتان فرار میکنید که بهتان آسیبی نرسد و همان سپاهیای که فحش مادر بهش میدادید است که نشسته پشت لانچر و با ذکر "یاحیدر" شلیک میکند. پهلویای که در آرزوی برگشتنش بودید از ترستان خوشحال است و مستانه منتظر نابودی کشور است. دیدید حق با چه کسی بود یا هنوز هم چشم بر اظهر من الشمس این روزها بستهاید؟...