بزرگ شدم دوست دارم خیلیا بشم. جواد قارایی، مریلا زارعی، حسن روح الامین، میکائیل براتی، سوگل طهماسبی، فرهاد قائمیان، مهدی مولایی و خیلیای دیگه.
چی تو این آدما وجود داره که من دوست دارم مثلشون بشم؟ بهش چی میگیم؟ آها لقمهی حلال.
خبر شهادت شما را که شنیدم برای دیماه ۱۳۹۸ تا اسفندماه ۱۴۰۴ گریه کردم. همهٔ آنهایی که استخوانی شده بود در گلویم را با رفتن شما بیرون دادم. حاجقاسم سلیمانی، سردار زاهدی، سردار نیلفروشان، سید ابراهیم رئیسی و... من به جز روضه برای هیچکس اینگونه گریه نکرده بودم و احتمالا در آینده هم نمیکنم. بعد از طلوع آفتاب نخوابیدم و رفتم در کنار جمعیت عزادار شما.
سیدرضا نریمانی بلند شو علمدار میخواند و کسی که بزرگترین علم را در جمعیت دستش گرفته بود از گریه میلرزید و علم همزمان با او تکان میخورد. پیرمردی که عکس شما را دستش گرفته بود، صورتش را در عکس پنهان میکند که خانوادهاش گریهاش را نبینند. نشستهام روی زمین، همه بلند میشوند و شعار میدهند اما من جان ایستادن ندارم، یاد روزی میافتم که محدثه از دیدار با شما برگشته بود و میگفت "غذای بیت هم خوردیما، خیلی خوشمزه بود.". یاد ۵ سالگیام افتادم که قول داده بودم دانشمند بشوم و بروم توی همان اتاق کوچک دیدار و پایین پای شما بنشینم. یاد مبینا میافتم که میگفت "یه روز من میرم عکاس بیت رهبری میشم، حالا میبینی" و اشک میریزم.
شب که میرویم تجمع، دختر عمهم که ۱۰ سالش است از وقتی که خبر را شنیده میگوید، انگار که حداقل یک سال از این اتفاق گذشته. الان واقعا شب بعد از نبودن شماست؟ پس چرا ثانیهها خیال رفتن ندارند؟ راستی امروز چندم است؟ ۱۷ اسفند؟ چرا انگار ۵ سالی میشود که نیستید؟ چرا عکستان را که میبینم مثل بار اول اشک میریزم؟ چه داغی بر دل ما انداختهای آقای خامنهای. این زخم احتمالا هرشب دوباره سر باز میکند و من را میگذارد کنار تمام خاطرات ملت ایران از شما، که هر شب با حسرت در سرم تکرار میشود.
نویسنده: اسرا.
[کپی نکن دوست من، قلم خودت خیلی بهتر مینویسه💕.]
حالا داد میزنم "یامرگ یا خامنهای، با خون نوشتیم." حالا با ذوق جواب چه خبر را "سلامتی رهبر" میدهم. حالا به تصویر سیدمجتبی خامنهای نگاه میکنم و وجودم سرشار از آرامش و لبخند میشود. حالا گرافیستها مینشینند پشت سیستم تا کتیبهی مزین به تصویرش را منتشر کنند. حالا سینه میزنیم و میگوییم "ابلفضل علمدار خامنهای نگهدار". صحبتهای کوچکی هستند اما ما برای همین صحبتهای کوچک هق هق زدیم و حالا اشک شوق میریزیم. خوش آمدید آقای سیدمجتبی خامنهای، سایهتان بر سر ما مستدام و پایدار. رهبریتان بر مملکت امام زمان مبارک. امیدوارم توفیق دیدارتان نصیبم شود و شما، علم این حرم را به دست حضرت صاحب الزمان بدهید.
خب بچهها سفت بچسبید که با اعلام رهبر جدید قراره دوباره یه سریا کاری کنن که ما به وجود عقل در جمجمهی مبارک و وجود لقمهی حلال سر سفرهی خانواده شک کنیم.
آقای سیدمجتبی خامنهای، رهبر عزیز ما، ما از همین امشب داریم میگیم خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست.
هدایت شده از آلبوم اسرا.