☘شیخ مرتضی زاهد (8)
حضرت آیت الله خرازی از قول مرحوم پدرشان نقل می کند که: مرحوم آقای زاهد فرمود: من یک شب وقتی به خانه برمیگشتم دیدم خیلی دیر شده و همه خوابیدهاند، با خودم گفتم چرا مزاحم شوم و آنها را از خواب بیدار کنم، همانجا پشت در نشستم تا صبح شود. اما بعد از لحظاتی دیدم خانواده پشت در آمد و درب را باز کرد و گفت: تازه خوابیده بودم، در خواب سیّدی را دیدم که به من فرمود: چرا خوابیدهای؟! بلند شو برو در را باز کن، مرتضی پشت در است! از خواب پریدم و آمدم در را باز کردم و دیدم شما پشت در نشستهاید.
.....ادامه دارد
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗پرواز در ملکوت ص٢۶٢
☘شیخ مرتضی زاهد(10):
✨سید عبدالکریم پینه دوز که مرتب خدمت حضرت ولیعصر ارواحنافداه می رسید، در یک شب جمعه در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم به محضر حضرت مشرف می شود. آن حضرت به سید کریم می فرمایند: "سید! بیا تا به زیارت جدم حضرت رضا برویم." سید کریم می گوید:" در خدمت آن حضرت، از صحن بیرون آمدیم، هنوز چند قدم با ایشان برنداشته بودم که خود را در صحن امام رضا علیه السلام دیدم. وارد حرم مطهر شدیم و زیارت و نماز گزاردیم و آن گاه با همان حال به تهران آمدیم. در تهران فرمودند:" بیا تا سر قبر حاج سید علی مفسر (استاد شیخ مرتضی) برویم." قبر آن مرحوم در صحن امامزاده عبدالله بود، هنگامی که نزدیک شدیم، دیدم که او از قبر برخاست و به استقبال آمد و به امام عصر اظهار ادب و اخلاص کرد و رو به من گفت:" آ سید کریم! سلام مرا به شیخ مرتضی زاهد برسان و بگو حق دوستی و رفاقت را از یاد برده ای که به دیدن ما نمی آیی.
حضرت در پاسخ به او فرمود:" آ سید علی! حاج شیخ مرتضی گرفتار و از آمدن معذور است، من به جای او خواهم آمد."
#شرح_حال_اولیاء_خدا
❤ ادامه دارد....
📗پرواز در ملکوت
📗مجله منتظران
☘شیخ مرتضی زاهد 11
مرحوم آقای زاهد در روزهای تاسوعا و عاشورا دوست داشت برای خواندن روضه و نوحه از کلمات و الفاظی استفاده کند که مورد تأیید و رضایت اهل بیت علیهم السلام باشد، لذا به آنها متوسل میشود و بعد از توسل در عالم خواب خود را در کربلا و در میان خیمههای امام حسین علیهالسلام مشاهده میکند که این کلمات با سوز عجیبی به او القا میشود:
"هذا عزاک یا حسین، روحی فداک یا حسین"
و هر سال با این که ایشان این کلمات را بدون ریتم و آهنگ میخواند ولی یک سوز و گداز عجیبی به جان مردم میافتاد که هر شنوندهای را با هر مرام و معرفتی به شدت منقلب میکرد.
...ادامه دارد
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗پرواز در ملکوت ص ٢۶٠
هدایت شده از سراج منیر
☘شیخ مرتضی زاهد (12)
مرحوم زاهد بر اثر خداپرستی و کشتن هوا و هوس، صاحب کراماتی بود؛ گرچه سعی در کتمان داشت، اما شماری از کرامات آن بزرگوار، مشهود شاگردان و نزدیکان ایشان بود؛ از جمله این که از فرزند ایشان مرحوم حاج شیخ عبدالحسین جاودان نقل شده: خانه آقا شیخ مرتضی دچار مشکل شده بود؛ حشراتی موذی (ساس) به این خانه هجوم آورده بودند. بچه ها و اعضای خانه هرچه تلاش و کوشش کردند تا این حشرات را از بین ببرند، موفق نشدند و نتوانستند از شرّ آن حشرات موذی خلاص شوند!
⚡️⚡️⚡️
تا این که در یکی از شب ها، این حشرات بیش از اندازه، اذیت و آزار کردند. آقا شیخ مرتضی از جایش بلند شد و به سوی اتاقی که آن حشرات در آن جا بیشتر جمع شده بودند، رفت و در جلوی آن اتاق ایستاد و به حشرات گفت: «خداوند، دیگر به شما اذن و اجازه نداده ما را آزار دهید.» از آن شب به بعد، دیگر هیچ حشره ای در خانه دیده نشد و برای ما معلوم نشد آن حشرات، چگونه و کجا رفتند!
....ادامه دارد...
#شرح_حال_اولیاء_خدا
☘شیخ مرتضی زاهد (13)
مرحوم زاهد بر اثر تقید و تهذیب نفس، مردی وارسته و تارک دنیا بود. از اوصاف بارز آن مرد الهی، زهد و بی اعتنایی به مظاهر دنیا بود. مردم به خاطر ورع و پارسایی، او را شیخ مرتضی زاهد می خواندند. او در یک خانه ساده و قدیمی بدون هیچ ادعایی زندگی می کرد. برخی از دوستان و تجار بازار خواستند حمامی در خانه آقا شیخ مرتضی بسازند تا با آن سن بالا و ضعف ناشی از کهولت، به حمام عمومی نرود، اما آن مرحوم به خاطر این که در آن زمان، مردم ـ غیر از اعیان و متمولان - از داشتن حمام محروم بودند، نپذیرفت. از قبول وجوهات شرعیه به شدت امتناع می ورزید و به دیگر آقایان حواله می داد و اصل را بر بی رغبتی به دنیا گذاشته بود.
⚡️⚡️⚡️
یک شب، ارادتمندی مبلغ چهار هزار تومان خدمت آقا آورد و اصرار داشت آقا، این پول را به عنوان هدیه قبول کنند تا در مضیقه نباشند و با خیال راحت به امور تبلیغی بپردازند، اما آقا شیخ مرتضی قبول نکرد. آن شخص هم اصرار می کرد و می گفت: آقا، این پول ها نه خمس و زکات است، نه وجوه شرعی دیگر. آقا شیخ مرتضی می فرمود: آخر من نیازی به این مقدار پول ندارم. بر اثر اصرار آن شخص، آقا شیخ مرتضی برای این که رد هدیه نکرده باشد و آن شخص ناراحت نشود، مبلغ صد تومان را برداشت؛ البته همان جا هشتاد تومان را بین حاضران مجلس تقسیم کرد و فقط بیست تومان را در جیب خود گذاشت و فرمود: شاید این مقدار را برای مصارف شخصی، نیاز داشته باشم.
....ادامه دارد....
#شرح_حال_اولیاء_خدا
☘شیخ مرتضی زاهد 14
مرحوم حاج شیخ محمد حسن معزی تهرانی نقل می کنند: « جلسه روضه و توسلی در خانه یکی از مومنین برپا بود. آن مجلس، چند واعظ و روضه خوان داشت. آقا شیخ مرتضی زاهد نیز یکی از واعظهای آن مجلس بود. یار و همراه ایشان آیت الله حاج میرزا عبدالعلی تهرانی نیز در آن جلسه حاضر بود. از قدیم رسم بود ریش سفیدهای وعظ و منبر، در انتهای مجالس سخنرانی کنند؛ اما آن روز آقا شیخ مرتضی زاهد این رسم را بر هم زد. او آن روز اولین نفری بود که بر بالای منبر رفت و شروع به صحبت کرد.
⚡️⚡️⚡️
در آن جلسه صحبتهای او با جلسه های دیگرش بسیار متفاوت بود. در واقع، صحبتهای او ضعیف و نامرتب بود و نمی توانست برای مردم جذاب و دلنشین باشد! حاج میرزا عبدالعلی تهرانی از این منبر بسیار تعجب کرده بود. با توجه به شناختی که از آقا شیخ مرتضی زاهد داشت، حکمت و دلیلی برای این منبر می دید. بعد از مجلس، با اصرار از آقا شیخ مرتضی زاهد خواهش کرد تا علت و فلسفه این صبتهای نامرتب را تعریف نماید.
⚡️⚡️⚡️
آقا شیخ مرتضی زاهد بعد از اصرار حاج میرزا عبدالعلی تهرانی می فرماید: « راستش امروز در این مجلس یک آقایی قرار بود به منبر برود. این آقا بعد از مدتی تحصیل در حوزه علمیه قم، تازه به تهران بازگشته است. ایشان شاید هنوز در بیان منبر به خوبی مسلط و توانا نشده باشد. به همین خاطر من سعی کردم صحبتهایم زیاد جذاب نباشد تا ان شاء الله بعد از صحبتهای من، صحبتهای این آقای تازه کار برای مردم دلنشین تر و چشمگیرتر جلوه کند، تا یک تشویق و القای روحیه ای برای ایشان شده باشد.
...........ادامه دارد
#شرح_حال_اولیاء_خدا
☘شیخ مرتضی زاهد (15)
در یکی از روزها مرحوم حاج شیخ با جوانی که تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفته بود قدم میزد. آقای زاهد به آن جوان میگوید: من در این دنیا هیچ غم و غصهای ندارم، هیچ غم و غصهای! و چند لحظهای بدون هیچ سخنی با هم قدم میزنند، سپس مرحوم شیخ مرتضی به آن جوان میگوید: نمیخواهی بپرسی چرا در این دنیا هیچ غم و غصهای نداری؟! جوان میگوید: خودتان بفرمایید. آقای زاهد میفرماید: به دلیل اینکه من در این دنیا یک دوست و رفیقی دارم که هرچه لازم داشتهام برایم فراهم کردهاست و هرکاری داشتهام مرا لنگ نگذاشته و هرچه از او خواستهام برایم انجام داده است و آن دوستم خداست، خدا!
ادامه دارد ...
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗پرواز در ملکوت
☘😂😀شیخ مرتضی زاهد (16)
مرحوم حاج آقا بزرگ مدرسی، روحانی و عالمی پرهیزکار و یکی از ائمه جماعت تهران بوده است. او به آقا شیخ مرتضی زاهد عنایت و ارادتی ویژه داشته و چندین سال به طور دائم با ایشان همراه و هم صحبت بوده است. یک روز حاج آقا بزرگ مدرسی با آقا شیخ مرتضی زاهد در کوچه روبرو می شود و آقا شیخ مرتضی به او می گوید: اگر میل دارید من دارم به عیادت حاج حشمت می روم، شما هم تشریف بیاورید با هم برویم.
⚡️⚡️⚡️
حاج حشمت یکی از ذاکران و روضه خوانهای مشهور تهران بود و در آن روزها دچار بیماری سخت و بسیار خطرناکی شده بود، به طوری که او را به بیهوشی و اغماء کشانده بود و از دست اطبای آن روزگار نیز کاری بر نمی آمد. حاج آقا بزرگ مدرسی همراه با آقا شیخ مرتضی به جلوی خانه حاج حشمت می روند و در می زنند. اهالی خانه از پشت در می گویند: حاج حشمت به حال بیهوشی و در بستر بیماری افتاده است، ولی وقتی متوجه می شوند آقا شیخ مرتضی پشت در است در را باز میکنند.
⚡️⚡️⚡️
آن دو به کنار حاج حشمت که در کنار کرسی افتاده بوده می روند. آقا شیخ مرتضی به حاج آقا بزرگ می گوید: بهتر است برای شفای ایشان هفتادمرتبه حمد بخوانیم؛ سی و پنج حمد شما بخوانید و سی و پنج حمد را من می خوانم. حاج حشمت بیهوش و بی رمق در بستر بیماری افتاده بود و آقا شیخ مرتضی و آقا بزرگ در حال خواندن سوره حمد بودند. پس از لحظاتی به یکباره حاج حشمت تکانی می خورد و از جایش بلند می شود و می نشیند. او با مشاهده آقا شیخ مرتضی نگاهی کنجکاوانه و معنادار به او می اندازد و در همان حال و هوا می گوید: من همین حالا حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را در خواب زیارت می کردم.
⚡️⚡️⚡️
پيامبراکرم صلی الله علیه و آله همین حالا در خواب به من گفت:《برخیز که آقا شیخ مرتضی به عیادتت آمده است و یک گلابی هم برایت آورده است.》 آقا شیخ مرتضی تبسمی می کند و دستش را در جیبش فرو می برد و یک گلابی از زیر عبایش بیرون می آورد و به حاج حشمت می دهد و حاج حشمت به برکت وجود آقا شیخ مرتضی و به خواست و عنایت پیامبر صلی الله علیه و آله از آن بیماری شفای کامل پیدا می کند.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
👈👈حتما اوخویون
📚مجله منتظران شماره ۵٢
@asserajolmonir ✌بپیوندید
☘شیخ مرتضی زاهد (17)
آیتالله لنگرودی به نقل از مرحوم آقای زاهد میگوید: یک روز من حاجتی داشتم، آن حاجت و خواستهام را در عریضهای به ساحت مقدس حضرت ولیعصر ارواحنافداه نوشتم و آن را برداشتم و براه افتادم تا در محل مناسبی بیندازم، اما هنوز آن عریضه را نفرستاده بودم که در همان میانه راه خواسته و حاجتم به من حواله شد. ایشان با تأکید به ما میگفتند ببینید من هنوز حاجت و عریضهام را به ساحت مقدس امام زمان نفرستاده بودم که خواسته و حاجتم به من حواله شد.
.............. ادامه دارد..........................
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗پرواز در ملکوت ص ٢۶١
#asserajolmonir
☘شیخ مرتضی زاهد(18):
✨آقا شیخ مرتضی زاهد در دوم خرداد ۱۳۳۱ ه.ش از دنیا می رود و جنازه اش را پس از غسل و کفن، برای دفن آماده کرده و به مسجد جامع تهران که آقا شیخ مرتضی امام جماعت آن بود، می برند. آن شب را حاج آقا فخر تهرانی که از ارادتمندان شیخ مرتضی و خود از بزرگان و اولیاء خدا بوده، با چشمانی اشکبار بر بالای جنازه آقا شیخ مرتضی به صبح رسانده بود.
⚡️⚡️⚡️
حاج آقا فخر در نیمه های شب، شروع به خواندن ایات قران بر بالای جنازه شیخ می کند. او پس از مقداری قرائت، به آیه های عذاب و هشدارهای الهی می رسد. اما در این هنگام ناگهات مات و مبهوت می ماند. قطعی و مسلّم بود آقا شیخ مرتضی زاهد جان در بدن ندارد و روحش پرواز کرده است; حاج آقا فخر در هنگام خواندن آیه های انذار و عذاب، مشاهده می کند جنازه آقا شیخ مرتضی همانند انسانهای خائف و ترسان، مقداری منقبض شد و بدنش را جمع کرد.
⚡️⚡️⚡️
حاج آقا فخر چند بار از چند جای قران به تلاوت بعضی از آیات عذاب می پردازد و در هر نوبت، آن تغییر حالت را در جسم پاک و طاهر آقا شیخ مرتضی مشاهده می کند و سپس تصمیم می گیرد که دیگر آیه های عذاب و تهدیدهای الهی را بر بالای جنازه ایشان نخواند.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗مجله منتظران شماره ۵٢
☘شیخ مرتضی زاهد (19)
یکی از همسایگان مرحوم حاج شیخ مرتضی میگوید: من هفت هشت ساله بودم که آقای زاهد از دنیا رفت و جنازه ایشان را در داخل حیاط منزلش غسل میدادند و من از روی کنجکاوی به پشت بام رفته و شاهد تجهیز میت بودم که ناگهان نور بسیار شدید و زیبا و تماشایی را دیدم که از بالای آسمان به صورت مستقیم به خانه آقا مرتضی تابیده است و آسمان نورباران شده، با آنکه در آن زمان هنوز کوچه ها برقکشی نشده بود.
⚡️⚡️⚡️
در کرامتی دیگر از این ولیّ خدا نقل شده که بدن مطهرش به کربلا منتقل شده و در صحن حضرت ابالفضل العباس علیه السلام با خاک سپرده شد، پس از چند سالی که صحن مطهر احتیاج به بازسازی و تعمیر داشت، به طور اتفاقی قبر مرحوم آقای زاهد آشکار شد و مشاهده کردند که بدن آن مرحوم تر و تازه باقی ماندا و تغییر نکرده است.
📗پرواز در ملکوت ص ٢۶٢
#شرح_حال_اولیاء_خدا
☘شیخ محمود "عتیق"، حاج ملا آقاجان زنجانی (۲):
💥جناب آقای محمد عتیق فرزند بزرگ ایشان می گوید: پدرم صاحب کرامات و مکاشفات ویژه ای بود که کمتر کسی به چنین حالاتی دست یافته است. او آنچنان خود را از دنیا و وابستگیهای دنیایی آزاد کرده بود که در یکی از مکاشفاتش وقتی به حضرت سیدالشهدا علیه السلام سلام داده بود از آن حضرت در جواب شنیده بود: (و علیک السلام یا "عتیق" بابی) یعنی سلام بر تو ای آزاد شده درگاه من!
⚡️⚡️⚡️
در یکی دیگر از مکاشفاتش که خیلی مفصل است از حضرت امام حسین علیه السلام درخواست می کند که من دوست دارم شجره نامه ام را بدانم، هم از طرف مادری و هم از طرف پدری، حضرت سیدالشهدا علیه السلام در پاسخ می فرمایند: ای حاج ملا آقاجان! نطفه تو در شبی عزیز منعقد شده و تو در شبی عزیز متولد شده ای و گوشت و پوست و استخوان و تمام وجودت از محبت ماست!
⚡️⚡️⚡️
سپس آن حضرت تمام شجره نامه ایشان را هم از جانب پدر و هم از جانب مادر بیان می کنند و جالب اینجاست که شجره نامه مرحوم حاج ملاآقاجان از طرف پدری به جناب بریر بن خضیر همدانی شهید کربلا و از طرف مادری به جناب اویس قرن، محبوب رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
📗عاشق دلباخته امام زمان، حاج ملا آقا جان زنجانی