هدایت شده از 人間失格
اینطور نیست که کامل در خشونت غرق شده باشم یا که در مقابل او بوده در پاکی تطهیر شده باشم ، اگر لازم بود شخصی را میکشم یا که دیگری را نجات میدهم ؛ گویی فرقی میان این دو وجود ندارد.
هدایت شده از 人間失格
همان جهان همیشگی. کی بیدار میشوید ؟ واقعا چیز با ارزشی وجود ندارد . باید واقعا بلند شوم ؟ برای چه؟ تظاهر جلوی آن مردم حوصله سر بر و حال بر هم زن؟ باید خرج خود را در آورم ؟ مسخره است. این شد دلیلی برای آن همه جان کندن و ارتباط اجتماعی- که واقعا طاقت فرساست ؟ اما باز بلند میشوم . کاری که ندارم کلنجار رفتن با خود هم چیزی را حل نمیکند . حالا هرچقدر هم میخواهم سعی کنم به چیزی با ارزش برسم . نگاهی به بیرون می اندازم . ص ص صبر کن . این همان جهانی نیست که در آن می زیستم . جای آن مردم شاد با لبخند های ساختگی . اما الان نه . وقتی به آن پایین نگاه میکنم انسان هایی، نه انسان نیستند . هیولا ؟ چگونه باید در این جهان سالم بمانم ؟ ترسناک است . چشم هایش درشت شده ، دستم میلرزد و سرم با قدرتی درد میکند گویی با طبل بر رویش میکوبند . اما دستم را محکم فشار میدهم :« مگه این همون جهانی نیست که میخواستی؟» پوزخند میزنم . «درسته ، درسته» این دقیقا همان چیزی بود که از جهان میخواستم اما قدری باور نا پذیر بود که هرگز فکر نمیکردم اتفاق بیافتد . از پنجره نگاهی به پایین می اندازم . هیولایی آین پایین تلو الو خوران در مسیری در حال حرکت است . انگار این انسان ها هستند که تبدیل به هیولا شده اند. نگاهش به من می افتد و من هم تمام بدنم شروع به لرزیدن میکند اما کنجکاوی سیری ناپذیرم مانع از آن میشود که گوشه ای پنهان شوم . بال های هیولا در می آید . بال ؟ باید به دنبال سلاحی برای نجات خود باشم.
مرگ هر روز به سوی افراد کشیده میشود اما خودشان خبر ندارند . راستش مرگ چیزی از روند زندگی است . همه مردم فکر میکنند که مرگ یعنی پایان یا یک اتفاق غیر منتظره اما در واقع با زندگی فرقی ندارد . مسخره ترین کار همین است که بخواهی آن را در برابر زندگی بگیری . اما چرا آنقدر شیرین به نظر می آید ؟ زندگی از آن کششی بی بهره است که مرگ بسیار دارد . زندگی کردن دلیل و هدف میخواهد در این این صورت بی معنی خواهد بود و چقدر بی چاره اند آنهایی که در جست و جوی این هدف میمیرند ، همان ها که احتمالا جزوشان به حساب بیایم . اما در برابر مرگ به دلیل نیاز ندارد .
گناه کدام یک بیشتر است ؟ آن که دیگران را با چاقو و تفنگ میکشد یا آن که با اعمال و کلماتش مردم را میکشد و نه تنها کسی با این موضوع مشکلی ندارد بلکه آن فرد هم بعد از آن به زندگی ادامه میدهد در حالی که شخصی مدت ها پیش آن را کشته است . بگذارید سوال را ساده کنم: گناه فردی که مردم را میکشد بیشتر است یا آنکه عذابش میدهد و بعد میکشد؟ یا.... میکشد و مدت ها بعد به خاک میسپرد؟
چه کاری کرده بود؟ او خودش انتخاب میکرد که فرق داشته باشد یا نه ؟ آیا کسی سعی کرده بود او را به خود نزدیک کند تا شاید کمی بتواند یاد بگیرد با دیگران رفتار کند؟ خودشان هیچ نکرده بودند و از همان اول هم پر توقع بودند . باید چه میکرد ؟ تمام مدت به او میگفتند چون فرق دارد فقط بنشیند و هرچه دیگران می گویند انجام دهد . اما معلوم است که این راهش نبود . باید خود را می کشت؟ آخر اینگونه حرف آنها عملی میشد. و بعدش هم ادعای با محبت بودن میکردند. آیا متوجه بودند که تا به حال چند بار او را از بین برده و کشته بودند؟ چه باید می کرد؟ گیج و درمانده بود. بنظر نمی آمد کسی از همان کودکی با تاریکی بشر پیوند خورده بود و با معنا های بسیاری آشنا بود فرد سالمی از آب در بیاید. و در نهایت یکی از چیز های که به آن فکر می کرد این بود که مگر چه ارزشی در زندگی اش وجود دارد؟ اما سوال دیگری هم وجود دارد، مگر چه گناهی کرده بود؟
هدایت شده از 嫌い
嫌い
هِی من لونا هستم و این یه تقدیمی یهوییه:
توی این تقدیمی قراره چیزایی رو بر اساس وایبی که از شما میگیرم بهتون تقدیم کنم :
𓍯استایل
𓍯لیریک اهنگ
𓍯نیک نیم
°•برای شرکت کردن کافیه اگه چنلی دارین تگ و اگه ندارین ایدی خودتون رو برای من داخل ناشناس زیر پست کنید و این پیام رو فور کنید داخل چنلتون و من تقدیمتون میکنم (。•̀ᴗ-)✧
ناشناس