9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا که باید نفست در دل خود حبس کنم.
یا که .....
https://eitaa.com/atefehdard
Naji ~ Music-Fa.ComNaji - Vasiat 2 (320).mp3
زمان:
حجم:
13.1M
آهنگ ویدئو بالا.👆
به شدت توصیه میشه🫂🎧🫀❤️🩹
<خطر بغض>
https://eitaa.com/atefehdard
https://eitaa.com/almasblack
کانال مخصوص رمان
خواستید عضو شید.
هر رمانی بنویسم داخل اینجا قرار میدم.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دست دادن عزیز،
بدترین درد دنیاست
حالا چه اون عزیز از دنیای تو رفته باشه چه از کل دنیا رفته باشه.
https://eitaa.com/atefehdard
#الماس_سیاه. [ پارت سی و چهارم ]
راوی:
زیلوس: چیکار کنیم؟ دختره هنوز حافظش برنگشته؟
دکتر: نه. فکر کنم بدبخت شدی!
دختره کلا حافظشو فراموش کرد.
دکتر و زیلوس در سالن نشیمن نشسته بودند و به ماجرایی که شاید شروعش با پیروزی بود ولی انتهای شکست پذیری داشت فکر میکردند.
دکتر نوشیدنیش رو سر کشید..
دکتر: راهی نیست. به کِی سی بگو محموله دستت نیس و به پاشون بیوفت تا از جونت بگذرن!
زیلوس: عمرا!!!
زیلوس خوب میدونست که اینکار باعث نابودی و برکنار کردن اون از مدیریت باند میشد.
و اون با این کار دعای رقیباش رو مستجاب میکرد.
دکتر لیوان رو روی میز کوبید .
دکتر : پس دقیقا میخوای چه غلطی بکنی؟؟
کله شق نباش پسر!
زیلوس از جاش بلند شد.
دلیل اینهمه اصرار دکتر مشخص بود. ولی زیلوس بیخیال نمیشد.
زیلوس: درسته که دختره حافظشو از دست داده، ولی بالاخره گروهش که میدونن محموله کجاست!
از دختره استفاده میکنم تا افرادش محموله رو تحویل بدن!
فکر کنم ارزش فرماندشون بیشتر از محموله ای که حتی نمیدونن توش چیه باشه!
دکتر از جاش بلند شد و دقیقا روبروی زیلوس گفت:
دکتر: میگم خری ناراحت میشی!
آخه پسرجون! اونا هم میان محموله رو دو دستی تقدیم تو میکنن!
زیلوس: چرا نکنن؟ جون گادشون مهم تره!
دکتر : اونوقت نمیگن چرا از خودِ گادمون نمپرسید؟ چرا اون بهتون نگفته؟
زیلوس با خشم برگشت.
زیلوس: خب میگی چیکار کنم؟؟
دکتر دوباره روبروی زیلوس قرار گرفت و توی چشماش زل زد :
دکتر: روز اولی که قرار شد بشی فرمانده ی سوکو ، به همه از جمله پدرت گفتم تو خیلی بی مغز و بدون مسئولیتی!
و الان تو هر دو حرف من رو به یقین رسوندی!
بی مسئولیتی ، چون همچین محموله بزرگی رو از دست دادی!
بی مغزی چون حتی الانم نمیدونی چه کاری درسته و چه کاری غلط!
درحالی که خشم و عصبانیت توی صورت زیلوس جریان داشت با کنترل کردن خودش پرسید
زیلوس: خب تو میگی الان باید چیکار کرد؟؟؟؟
دکتر با انگشتش عدد ۱ رو نشون داد.
دکتر: این بار به عنوان پسر عمو کمکت میکنم که از مخمصه دربیای
ولی..
در گوش زیلوس زمزمه وار گفت
دفعه بعدی، خودم به شخصه به عنوان عضو مرکز ، مجازاتت میکنم!
دکتر از اتاق بیرون رفت.
دکتر: منتظر باش تا خبرت کنم،
بعد از رفتن دکتر ، زیلوس تمام وسایل داخل اتاق رو شکوند و از ته دل عربده کشید.
به اون دختر و خودش ، حتی به کِی سی هم فوش داد و لعنت فرستاد.
اون نباید نقطه ضعف نشون میداد.
حداقل الان که اول زندگی رویا هاش بود نباید نقطه ضعف نشون میداد.
ولی الان به خاطر یه دختر و دخالتش توی کار های اون ، نقطه ضعف بزرگی دست بزرگترین دشمنش داده بود.
بزرگترین دشمنی که رقیب مدیریت اون داخل باند بود یعنی پسر عموی دکترش!
https://eitaa.com/atefehdard